تحریریه‌ی سنگ پا

Archive for جولای, 2008

شماره‌ی 16

In جلد, سرآغاز on جولای 19, 2008 at 9:06 ب.ظ

شماره‌ی پیاپی 16
سال دوم؛ شماره‌ی 1
تیر 1387

16

برای اندازه‌ی بزرگتر کلیک کنید.

بازگشتِ قهرمانان
پایانِ شکست‌ها؛ آغازِ پیروزی‌ها

پرسپولیس قهرمانِ لیگ برتر شد؛ استقلال هم قهرمانِ جام حذفی.
اسپانیا فاتحِ جام ملت‌های اروپا شد.
بهزاد بیلخانی هم در مسابقات تکواندو موفق شد.


سرآغاز

شماره 16
یادداشتِ سردبیر
یادداشتِ مدیرمسئول
بازتاب
اشک‌ها و لبخندهای تیر

ضمیمه » کودک و نوجوان

فکر کنم بهترین انتخاب را انجام دادند
اونی که همش زرنگه
تو می‌شستی تمام کهنه‌ها را

داستان

آفتاب

خبرنامه

صبحانه‌ی بدمزه‌ی تلویزیون
یک لقمه نون و کباب

جامعه

کاش دو دو تا، چهار تا نمی‌شد!
افسانه‌های اساتید
مسأله‌داران

رسانه

بازار داغ مجلات ایرانی
نشریات اینترنتی

نمک

لغت‌نامه‌ی سنگ پا

ورزش » زمین کج

خالی‌بندان این فصلِ لیگ برتر فوتبال

ورزش » زمین صاف

انقلاب سرخ ماتادورها
تاریخچه‌ی جام ملت‌های اروپا


تحریریه‌ی سنگ پا

مدیرمسئول: مجید یوسفی
سردبیر: رضا مرادی‌نژاد

شکوفه آزادگان
نیلوفر افلاکی
امین اکرمی
فاضل تركمن
علی رستگار
محمدرضا سیار
محمد کارگر
مهدی کرمی
امیر کریمی
داریوش کریمی
احسان کیانی
امیررضا گوران
نیلوفر یوسفی


توضیح: خبر ِ فوتِ خسرو شکیبایی، زمانی به دست‌مان رسید که این شماره از سنگ پا درحالِ انتشار بود. به همین دلیل نتوانستیم کاری برای او انجام بدهیم. قول انتشار پرونده‌ای به یاد او در شماره‌ی آینده را خواهیم داد تا با فرصتِ بیشتری به این اسطوره‌ی بازیگریِ مملکت، بپردازیم.

یادداشتِ سردبیر

In سرآغاز, یادداشت on جولای 19, 2008 at 8:24 ب.ظ

به خواست خداوند و یاری دوستان شماره‌ی دیگری از سنگ پا منتشر شد تا همچنان کور سوی امیدی برای آینده‌ی نشریات اینترنتی ایران وجود داشته باشد و چراغ طنز در این عرصه هم همچون تمام عرصه‌های فرهنگی دیگر بدرخشد.

اکنون در زمانه‌ای هستیم که هر کس سعی می‌کند تا آنجا که می‌تواند با همین دو دست هندوانه بردارد. البته این دست‌ها حتماً توانایی برداشتن این همه هندوانه را دارند، امّا کار سخت می‌شود. نمونه‌اش فعالیت‌های مستمر مؤسسه‌ی گل‌آقا مانند تولید انیمیشن، برگزاری کلاس‌های آموزشی، برگزاری جشنواره فیلم کمدی، فعالیت به‌روز سایت گل‌آقا، انتشار دوهفته‌نامه‌ی گل‌آقا و بسیاری موارد دیگر. یا چرا راه دور برویم، همین سنگ پای خودمان که در آستانه‌ی یک سالگی‌اش سنگ پای بچه‌ها را راه می‌اندازد، جشنواره برگزار می‌کند، اعضای گروه هر روز به تعدادشان افزوده می‌شود و بسیاری فعالیت‌های دیگر که نیاز به یک سازماندهی خاص دارد.

این‌ها از زیاده‌خواهی نیست. برای اجرای کاری جدی، پیشرفت، قدرت و داشتن حرفی برای گفتن باید تمام توانایی خود را به کار بست. کسی ما را کشف نمی‌کند؛ این ما هستیم که باید خودمان را نشان بدهیم و وجود مفیدمان را به همه بنمایانیم. پس خسته نمی‌شویم. نمی‌رویم و می‌مانیم تا نشان بدهیم و اعلام کنیم که ما مفیدیم چون واقعاً به کارمان عشق می‌ورزیم و نسبت به آن دلسوز هستیم.

با عشق، پرونده‌ی سال اول سنگ پا را می‌بندیم و با توکل به خدا و امید به آینده، پرونده‌ی فعالیت سنگ پا را در سال دوم می‌گشاییم. فعالیتی مستمر، جدی، حرفه‌ای و با عشق. باشد که سنگ پا مکانی برای کشف و عرضه‌ی استعدادهای نو و همیاری مناسب برای کمک به پیشرفت مطبوعات و مخصوصاً طنز اینترنتی ایران باشد.

و در آخر از زحمات تمامی همکارانم در تحریریه سنگ پا تشکر می‌کنم و شما را به مطالعه‌ی زحماتِ دو ماهه‌ی این عزیزان دعوت می‌کنم.

یادداشتِ مدیرمسئول

In سرآغاز, یادداشت on جولای 19, 2008 at 8:21 ب.ظ

سنگ پا بالاخره 1 ساله شد و بعد از مدت‌ها ضعف و سستی، سنگ پا بالاخره به جای اول خودش بازگشت. چند شماره‌ای بود که ضعیف شده بودیم، بی‌نظم شده بودیم البته لازمه که بگویم که بودیم.

متحول شدیم البته به صفحه تحریریه هم که نگاه کنید کمی از تحولات را خواهید دید. می‌خواهیم از صفر شروع کنیم و به همین دلیل است که آرشیو قدیم‌مان را در اسباب‌کشی جا گذاشته‌ایم و می‌خواهیم همیشه همرنگ زمانه در کنارتان به جلو بیاییم.

سال اول خوب بودیم، بد بودیم بالاخره تمام شد. شما بچسبید به سال دوم که قراره حسابی سنت‌شکنی کنیم و همیشه طراوت و تازگی را برای دیدگان عزیزتان حفظ کنیم. هنوز هم که هنوز است آغوش ما پذیرای طنزنویسان و کسانی که می‌خواهند طنزنویس شوند باز است پس هر کسی که می‌خواهد همکاری کند نگران نباشد هنوز فرصت است.

بالاخره هرکسی که روی اینترنت کار می‌کند و یا اینترنت را فضایی بزرگتر می‌داند که مجموعه بزرگتری را تحت پوشش قرار می‌دهد که با پست مدرنیسم به جلو می‌رود و اعضای آن را افراد مدرن تشکیل می‌دهد، پس باید به فضای آن نیز همانند مطبوعات توجه شود.

ما هستیم تا همیشه گل لبخند و تبسم رضایت روی صورتتان پدیدار کنیم و بگوئیم همیشه تو را حمایت خواهیم کرد ای عزیزتر از جانمان. (اینترنت)

بد نیست. خیلی تو حس هستین!

In بازتاب, سرآغاز on جولای 19, 2008 at 8:18 ب.ظ

نظرات مختلف در سال اول انتشار اولین نشریه‌ی اینترنتی طنز

در یک سال گذشته، نشریه‌ی سنگ پا در محیط وبلاگ و در سیستم میهن‌بلاگ به‌روز می‌شد و با مخاطبان‌ش ارتباط برقرار می‌کرد. به همین خاطر مخاطبان به آسانی می‌توانستند با مدیران مجله درارتباط بوده و نظرات خود درمورد نوشته‌های مختلف هر شماره را با ما درمیان بگذارند. در این صفحه برخی از نظراتی که از طریق وبلاگ، ای‌میل و سایت‌های مختلف درمورد سنگ پا گفته شده را با شما درمیان می‌گذاریم تا از ماه آینده، هر شماره به انعکاس نظرات جدیدی که مخاطبان نسخه‌ی جدید سنگ پا با ما درمیان می‌گذارند، بپردازیم.

کامنت‌های یک وبلاگ

شکوه حسینی: سلام به دست‌اندركاران سنگ پا و آقای ذاكری. سنگ پا تازه تأسيس است و گامهای نخست را بسيار خوب برداشته. اين نشريه پتانسيل بهترشدن رو داراست. اين طور فكر می‌كنم.

فاضل ترکمن: فريد جان! اتفاقآ جالب است بدانی، بسياری از منتقدان سنتوری هم، آن را از شاهكارهای مهرجویی می‌دانند. به قول نگار فروزنده: مهرجویی اگر خودش هم بخواهد، نمی‌تواند فيلم بد بسازد!

نیلوفر افلاکی: سلام خيلی خوبه. پيشرفت خوبی داشتيد. موفق باشيد.

شبنم: سلام. قربون دهنت كه ياد علی دایی كردی. الهی من فدای قد و بالای علی دایی بشم. الهی چشم دشمن‌های علی دایی كور بشه. من دوست دارم فوتبال كشورم پيشرفت كنه و پله‌های ترقی رو طی كنه، اما بعضی از آقايون حقشون اينه كه با كله بخورن روی زمين. آقایونی كه فكر می‌كردن تيم ايران مثل تيم ملی آلمان هست و خودشون هم جناب كلینزمن. فقط دلم برای زندی سوخت.

ناصر جهانمرد: سلام. بسيار بسيار وبلاگ توپی شده امیدوارم هيچ وقت بدون مطلب نمونيد و موفق باشيد.

شبنم: سلام. من خیلی بچه خوبی‌ام، ولی به من میگن روت مثل سنگ و پای قزوينه. به نظر شما راست می‌گن؟

مریم افتخاری: سلام و خسته نباشيد. اميدوارم كه همكاری خوبتون هميشه پابرجا بمونه. موفق باشيد. فكر عاليه.

پوپک صابری فومنی: من مرتب مجله شما را می‌خوانم. اینکه نظر نمی‌دهم، منتظرم چند شماره بگذره کار جا بیفته. چند ماه لازمه تا خودتون با هم هماهنگ بشید.
معلومه که خوبه کارتون. این همه دوست باذوق کنار هم جمع شدید مگه میشه بد باشه؟ ضمنا حق نداری غر بزنی و تعطیل کنی! با روحیه ادامه بدید شما باید بعدها مجله هایی مثل گل‌آقا را منتشر کنید دیگه. باز هم امیدوارم موفق باشید همه‌تون.

baztab

سینا: بد نیست. خیلی تو حس هستین!

پریا رضایی 12 ساله: از زحمات بي دريغ شما كمال تشكر را دارم.

شیده محمدیان: سلام ممنون از همه چی… .

هاله: جالب بود… البته این جمله بیش از اندازه کلیشه‌ای‌یه… اما خب وقتی جالبه من مجبورم بگم جالبه دیگه! سر میزنم از این به بعد!

غزل نسابه – گلپسر: سلام آقا فريد. عجب سايت توپی. خيلی ممنون و متشكرم كه قابل دونستيد و نظری داديد. دست ما رو هم بگيريد، راهنمايي كنيد، تا با هم راه گل‌آقا رو بريم. دست در دستان هم…

فاطمه جویکار – قاصدک: سلام… راستش به خاطر كارهای ديگر يک مقدار در گل‌آقا كم‌كار شدم كه خودم دوست دارم اين كم‌كاری جبران بشه… ولی باز هم فرصت نمی‌شه… .

سعید: با سلام و عرض خسته نباشید. وبلاگ شما بسیار عالی بوده و معلوم است زحمت زیادی برای آن میکشید.

فاطمه جویکار: سلام. خیلی كار خوب و خلاقيت جالبي‌یه. انتشار ماهنامه طنز اینترنتی! اميدوارم موفق و موفق و موفق‌تر باشيد… .

آدم‌برفی: سلام. دفعه اوله كه سايت‌تون رو می‌بينم. موفق باشيد.

تکین: سلام. نشریه خوبی دارید. اون آدرس وبلاگ منه. اگه خوشتون اومد تا براتون طنز بفرستم.

شکوفه آزادگان: سلام. چرا درمورد جشنواره امسال مطلبی نداريد؟

مانی: سلام؛ خسته نباشید. به نظر می‌رسه قالبتون بهم ریخته. هم دیروز سر زدم هم امروز، اما متنها بهم ریختن!
در ضمن ممنون از معرفی دست‌انداز.

احسان کیانی: سلام دوستان خوب. اگه بخوام تو اين نشريه اينترنتی مطلب بنويسم چه كنم؟

مبین: سلام. خيلی حال كردم با مجلتون ای‌والله.
حيف حيف كه درگير امتحاناتم. حتماً بعد از امتحانات منتظر من باشيد با داستان‌ها و رمان‌های گوناگون. البته اگه افتخار بدين كه تو مجله‌تون بزنين. با تشكر قبلی از مديرمسئول محترم و آقا رضا كه اين مجله رو بهم معرفی كرد.
راستی مجله‌تون اگه بتونه عضو بگيره، خيلی خوبه. نديدم لينكی به نام عضويت.

سارا صابری فومنی: آرزو ميكنم در روزهای نزديك شما و بروبچه‌های خوش‌ذوق‌تان با کمک هم بچه‌ها…گل‌آقاهای ديگری را راه بياندازيد تا جای خالی دوست ده ساله‌مان را كه حالا ديگر كنارمان نيست پر کند.

خواجه فاضل: نمی‌دونستم اون شعره مال نيماست. دمش گرم! خيلی باحال بود.

سعید ترشیزی: سلام و خسته نباشید. من خیلی اتفاقی با نشریه‌ی شما آشنا شدم و باید بگم خیلی هم از این موضوع خوشحالم. بی‌تعارف بگم، از نشریه‌تون خیلی خوشم اومده و براتون آرزوی موفقیت روزافزون می‌کنم.

احسان کیانی: سلام عليكم… دست‌تان درد نكند… خيلی عالی بود… خانم افلاكی و آقای كارگر خسته نباشيد… .

احسان کیانی: خيلی تحليل جالبی بود… واقعاً دست مريزاد.

احسان کیانی: به عنوان اولين نظر در اولين مطلب خودم، ورود خودم به سنگ پا رو تبریک میگم… ورود خودم رو به سنگ پا هم تبریک میگم…!!!


بازتاب گفتگو با حسین صافی

گفتگو با حسین صافی، به عنوان بهترین کاریکاتوریست سال از نگاه سنگ پا، روی سایت ایران کارتون نیز قرار گرفت و چنین نظراتی را از طرفِ مخاطبینِ آن سایت موجب شد:

مجید مهجور: واقعاً صحبت‌های جالبی صورت گرفته بود و واقعاً لذت بردم… ممنون از استاد صافی. اميدوارم دوباره به مشهد تشريف بيارن و از صحبت‌هاشون استفاده کنيم. خوشحال ميشم اگر ايميل يا راهی برای تماس با ايشون می‌دونيد به ميلم بفرستيد چون با ايشون کار دارم. ممنون از سايت ايران کارتون. حق يارتون.

حسین صافی: با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز اصفهونی (آقا مجید یوسفی و…). لازم به تذکر است عنوان ذکر شده (بهترین کاریکاتوریست سال) به انتخاب و لطف همین دوستان بوده و من عمراً بهترین کاریکاتوریست سال نیستم. خیلی ممنونم!

پاسخ: ما هم عمراً اصفهونی نیستیم! فقط مدیرمسئولِ گرامی که با شما صحبت کردند، اصفهونی تشریف دارند!

safi

علی رادمند: تبریک به صافی عزیز. واقعاً لایق بهترین مقام‌ها هستی. مطمئناً همه از دیدن کارهات لذت می‌برن و فکر می‌کنم این بهترین موفقیته. همیشه موفق باشی.

علیرضا گلپایگانی: ضمن تبريک سال نو به همه دوستان ايران کارتون و همچنين به مسعو شجاعی بصورت ويژه از مصاحبه با آقای صافی بسيار استفاده بردم. اميدوارم ايشون در زمينه ساخت فيلم سينمايی که در دست دارند موفق و پيروز باشند.

مجید مهجور: ای وای آقای صافی بعد از من نظر دادن… فکر کنم نظر من رو ندیدن… امیدوارم اگه نظر من رو دیدن به من میل بزنن، چون در رابطه با کاری نیاز به مشورت ایشون دارم. حق یارشون

مهدی تمیزی: حسین خان! عرض تبریک و طول ارادت…

حسین توکلی: آقای صافی خيلی کارشون درسته. ما دوست‌شون داريم زياد.

علی محمدی: ارادت بنده مشتعل؛ عنایت عالی مستدام؛ حسین صافی عزیز دست مریزاد!!!

یحیی: سلام به استاد موفق و پاینده، جدآ ندیدیم کسی این تیریپی کار کنه واقعآ مرسی، خیلی به ما حال دادین حقا که لایق این مقامین. اسکیس‌هاتون فوق‌العاده است، خستگی رو از چشم در میاره، بازم مرسی و با آرزوی سلامتی برای شما… .

ترنادو: خیلی خوب بود. حال کردم.

الهام: آقای صافی تدريس طراحی رئال دارند؟

فکر کنم بهترین انتخاب را انجام دادند

In ضمیمه, کودک و نوجوان on جولای 19, 2008 at 8:15 ب.ظ

مصاحبه با بهزاد بیلخانی؛ تکواندوکار نوجوان
درباره‌ی تکواندو و مسابقاتِ انتخابیِ المپیک

بیوگرافی:
مدال طلای جام فجر سال 85
مدال برنز مسابقات 4 وزن المپیکی کره جنوبی سال 85
مدال طلای آسیای مسابقات اردن سال 86
مدال نقره تورنمنت بحرین سال 86
مدال طلای مسابقات جهانی
کسب عنوان فنی‌ترین بازیکن جهان در سال 87

تکواندو را از چه سالی شروع کردی و به چه دلیل آن را به صورت حرفه‌ای ادامه دادی؟
تکواندو را از سال 75 شروع کردم و علت اصلی حضورم به عنوان یک تکواندوکار و علت اصلی تکواندوکارشدنم برادرم بود.

یعنی برادرت در شما استعدادی دید که پیشنهاد حضور در ورزش‌های رزمی را داد یا همین‌طوری گفت؟
نه برادرم خودش رزمی‌کار بوده و بنا به دلایلی که خودشون نتوانستند ادامه بدهند، خیلی دوست داشتند که من راه‌شون را ادامه بدهم که خدا را شکر تا حالا یک مقداری جواب کمک‌هاشون را دادم.

سخت‌ترین مسابقه یا حساس‌ترین مسابقه‌ای که داشتی چی بوده؟
سخت‌ترین مسابقه‌ی من از 4 سال پیش که بصورت حرفه‌ای شروع کردم، حساس‌ترینش برای انتخابی مسابقات جهانی ویتنام بوده که 2 سال پیش اتفاق افتاد. با سید محمد رفیعی بازی داشتم و متاسفانه با اختلاف کمی و نتیجه خیلی نزدیک نتیجه را واگذار کردم که آن خاطره خیلی برایم تلخ بود.

با این که تکواندو جزء مقام‌آور‌ترین ورزش‌های ایران است، امّا به نظرت در سطح جهانی آینده‌دار است یا نه؟ (مثل کره جنوبی که جزء سردمداران تکواندو جهان است.)
ببینید تکواندوی ایران هر ساله رشد چشمگیری داشته است؛ به نحوی که امسال قهرمان آسیا در رده سنی بزرگسالان شدیم و بعد از 36 سال این رتبه را تثبیت کردیم و برای چهارمین بار در سطح جهانی و مسابقات نوجوانان به مقام نایب قهرمانی رسیدیم و فکر می‌کنم دلیل قهرمانی بزرگسالان استفاده از هوگوهای الکتریکی در مسابقات بود که داوران نتوانستند حق‌خوری بکنند که باز بتوانند کره‌ای‌ها رو قهرمان بکنند… در مسابقات نوجوانان، قهرمانی ما دور از دسترس نبود… ولی با ناداوری‌هایی که کره‌ای‌ها هم در آن دست داشتند، متأسفانه قهرمان نشدیم.

وضعیت حقوقیت چطوره؟
ما حقوق‌هایی را که می‌گیریم، فقط برمی‌گرده به باشگاه‌ها و قراردادهایی که می‌بندیم.

یعنی تیم ملی بهت حقوق نمی‌ده؟
نه متأسفانه از تیم ملی حقوقی دریافت نمی‌کنم؛ ولی چون نوجوانان هستیم اینطوری‌یه و تیم بزرگسالان حقوق میگیره.

نظرت راجع به این موضوع چیه که با این که ورزش‌های انفرادی نسبت به ورزش‌های گروهی مقامهای بیشتری داشته، امّا باز هم حقوق ورزش‌های گروهی خیلی بیشتر از انفرادی است؟
به هر حال ورزش‌های گروهی مثل فوتبال، اقتصادی شده و سرمایه‌گذاری در آن زیاد شده و چون برای ورزش‌های انفرادی تبلیغاتی نمیشه، خوب اصولاً هم حقوق‌ها کمه.

خوب چرا نباید گرایش به ورزش‌های انفرادی پیدا کنیم، وقتی می‌دانیم که این ورزش‌ها آینده داره؟
خوب این برمی‌گردد به مسئولین و من نمی‌توانم نظر بدهم و فقط امیدوارم به این ورزش‌ها اهمیت بیشتری داده بشود.

با توجه به آمادگی بازیکنان، انتخاب رضا نادریان و هادی ساعی به نظرت چطور بوده؟
ببینید اینها تمرین زیاد کرده بودند و خدائیش هم نشان دادند که بهترین‌اند و این نظر کادر فنی بود. فکر کنم بهترین انتخاب را انجام دادند. کادر فنی هیچ‌وقت خودش رو زیر سؤال نمی‌بره که حق کسی ضایع بشه.

ولی در جنجال‌های بوجودآمده می‌گفتند که انتخاب این 2 نفر درست نبوده و انتخاب رقیب رضا نادریان بهتر بوده؟
ببینید این هم نظر کادر فنی بوده و در مسابقات هم رضا برتری خودش رو نسبت به حریف‌ش نشان داده. به هر حال فرقی نمی کند ما مدال می خواهیم و اینها هم 2 تا ایرانی مدال اور هستند.

با این که مسئولین انتخابی المپیک با خاطره تلخ حضور علیرضا دبیر در وزن بالاتر خودش بودند که به ناکامی منجر شد، چرا هادی ساعی را انتخاب کردند؟ با این که می‌دانستند در وزن بالاتری فعالیت می‌کند و ممکن است آن خاطره تلخ دوباره تکرار شود و یکی از آن 2 سهمیه بسوزد؟
ببینید آقای دبیر با انتخاب کادر فنی انتخاب شدند، اما آقای ساعی هم در لیگ و هم در مسابقات خودش رو در این وزن تثبیت کرده.

با وجود این که 2 سهمیه در مسابقات جهانی داریم و سطح آمادگی بازیکنان‌مان و مسابقات جهانی به نظرت به عنوان پیش‌بینی این بازیکنان چطور عمل می‌کنند؟
با آمادگی و انگیزه‌ای که اینها دارند و اینکه آقای نادریان چون جوان است با انگیزه است و آقای ساعی هم باتجربه هستند، می‌توانند خوشرنگ‌ترین مدال را برای کشورمان به ارمغان بیاورند.

چرا کسی که سهمیه را می‌گیرد و کسی که به المپیک می‌رود متفاوت است؟ این ناحقی نیست؟
ببینید. یک تمایزی بین کسی که سهمیه را گرفته و کسی که نگرفته، وجود دارد و امتیازاتی داده می‌شود که در مسابقات انتخابی لحاظ می‌شود.

خودت چه مسابقاتی در پیش داری؟
لیگ و انتخابی تیم ملی امید و بزرگسالان برای مسابقات جهانی.

حرف آخر…
تشکر از مربی عزیزم که حق پدری بر گردنم دارند و مادرم که در همه لحظه‌ها، مصدومیت‌ها و… کمکم کردند و برادرانم که مشوقم بودند.

اونی که همش زرنگه

In داستان, ضمیمه, کودک و نوجوان on جولای 19, 2008 at 8:13 ب.ظ

داستانِ کوتاهی از رضا مرادی‌نژاد
برایِ بچه‌هایِ زرنگ

اخطار: اگر صفحه را همین‌طوری پایین ببرید و پایانِ قصه را ببینید، این امکان وجود دارد که داستان برای‌تان لوث شود. لطفاً اگر قصدِ خواندنِ این داستانک را دارید، از ابتدایِ آن شروع به خواندن کنید.

پسر زرنگ رفت توی اتاقش، در را بست، روی تخت‌ش نشست و بغض کرد.

مادر: بچه‌ام دلش گرفته، باید یک روز برنامه بگذاریم و ببریم‌ش گردش.
پدر: نه خانم، من می‌دانم چه شده است. می‌خواهد کلاس کنکور ثبت نام کند.

مادر: نه آقا جان! خیلی وقته که از من می‌خواهد برایش موبایل بگیرم. به خاطر این ناراحت است.
پدر: نخیر خانم من! شاید مسأله عاطفی است. به هر حال ما هر دو مرد هستیم، هر دو یک حس داریم.
و در حالی که چشمان‌ش برق می‌زد گفت:
غلط نکنم پسرم عاشق شده.

مادر: غلط کرده. مگر وقتی تو عاشق شدی چه گلی به سر من زدی که حالا این بخواهد به سر دختر مردم بزند؟ این چند وقته کباب نخورده، زده به کله‌اش.
پدر که اساساً شور و شوق‌ش از نُطفه خفه شده بود، گفت: نه اصلاً این مسائل مطرح نیست. چند وقت است که به من می‌گوید دندان عقل‌ش اذیت‌ش می‌کند. چون دندان‌پزشکی نرفتیم، ناراحت است.

مادر: ای بابا تو هم دلت خوش است. اگر عقل داشت که عاشق نمی‌شد. حالا دندان عقل‌ش هم درد می‌گیرد برای من.
پدر: دست شما درد نکند دیگر. یعنی ما عقل نداشتیم که آمدیم شما را گرفتیم.

مادر: الآن که وقت این بحث‌ها نیست. هر چه باشد، حالِ پسرمان خیلی بد است.
پدر: آره. هر چه باشد، حالِ پسرمان خیلی بد است.

فردای آن روز پسر زرنگ با پدر و مادرش به گردش رفت و آنجا کباب خورد. در راه برگشت، به کلاس کنکور رفت و در همه‌ی کلاس‌های آن ثبت نام کرد. به دندان‌پزشکی رفت و دندان عقل‌ش را کشید. موبایل خرید و در حضور پدر و مادرش با دختر موردعلاقه‌اش صحبت کرد. و در آخر رفت توی اتاقش، در را بست، روی تخت نشست و بغض کرد.

تو می‌شستی تمام کهنه ها را

In شعر, ضمیمه, کودک و نوجوان on جولای 19, 2008 at 8:11 ب.ظ

شعری از مهدی کرمی
به مناسبت روز مادر

به مادرتان تبریک بگویید روز پدر را. و به پدرتان روز مادر را تبریک بگویید.

BG_M1

رسیده باز روز مادر و ما
به مامان جان خود گوییم تبریک
برایش میخریم از پول بابا
النگو و لباس و گاز پیک نیک

تو ای مامان خوب و نازنینم
عجب زجری برای ما کشیدی!
چقد آدامس و شانسی و لواشک
برای شادی ماها خریدی

از آن روزی که من قنداق بودم
تو با من کرده ای لطف و مدارا
چو خندان مینمودم خویش ویران
تو می شستی تمام کهنه ها را !!!

day-for-mothers

بگو مادر از آن پستانک زرد
همان پستانک با طعم شلغم
که هر باری دهان را باز کردم
به زور آنرا چپاندی توی حلقم!

برای وقت خوابم قصه گفتی
ز ظلم عمه ها و زن عمو ها
و مظلومیت خود در میانِ
فک و فامیل نالوطی بابا

الا ای مادر خوب و قشنگم
کتکهای تورا در یاد دارم
هنوز از روزهای خوب قبلا
هزاران ناله و فریاد دارم

نرنجی مادر از شوخی بنده
به رویم ناله و نفرین نبندی
برای من گرامی و عزیزی
من اینها را سرودم تا بخندی!!!

آفتاب

In داستان on جولای 19, 2008 at 8:09 ب.ظ

داستانکی از رضا مرادی‌نژاد

اخطار: اگر صفحه را همین‌طوری پایین ببرید و پایانِ قصه را ببینید، این امکان وجود دارد که داستان برای‌تان لوث شود. لطفاً اگر قصدِ خواندنِ این داستانک را دارید، از ابتدایِ آن شروع به خواندن کنید.

اومده بودم به پشت بوم. امروز کار را تموم می‌کردم. پانزده سال بود که داشتم از عشق‌ش می‌سوختم. «آخه تا کی باید توی عشقت بسوزم آفتاب؟!»

به دور و بر نگاه کردم. اصغر آمده بود توی حیاط و تا مرا دید فریاد زد: «بابا! بابا! آقارضا رفته اون بالا. تو رو خدا عجله کنید. تا چند لحظه دیگه اتفاق می‌افته.»

از اون بالا سرش داد زدم: «بچه، تو به کار من چی‌کار داری؟ برو مردم رو الکی اینجا جمع نکن.»

اصغر گفت: «یعنی چی؟ الکی چیه؟ اتفاق به این مهمی؛ همه باید ببینن.»

پدر و مادر اصغر هم آمدند و به بالا نگاه کردند. محسن، پدر اصغر، داد زد: «دیونه جون! این چه کاری‌یه که داری می‌کنی؟ میگم دیونه‌ای، بگو: نه. می‌دونی این کار چقدر خطرناکه؟»

من جواب دادم: «محسن جون. من نوکرتم، امّا من رو درک کن. من پانزده سال به پاش سوختم. دیونه شدم. امّا انتظار کشیدم. امّا امروز برای من آخر خطّه. ببین من عاشقش‌ام. پانزده سال زجر کشیدم. دیگه بسه. بذار خودم رو خلاص کنم.»

صغری خانم و مهری خانم، علی آقا و احمد آقا هم دسته‌جمعی با خانواده‌هاشون اومده بودن پایین. شور و غوغایی به‌پا شده بود.

مهری خانم همراه با یک جیغ بلند گفت: «وای خدا. من این رو مثل پسر خودم دوست دارم. نذارین این بلا را سر خودش بیاره.» و بیچاره در جا غش کرد.

علی آقا گفت: «این آفتاب لعنتی رو ول کن دیگه. ببین چه بلایی سر این پیرزن آوردی. این همه موقعیتِ بهتر.»

داشتم دیونه می‌شدم. به آفتابِ من بی‌احترامی شده بود. عربده زدم: «هیشکی حق نداره به آفتابِ من بالاتر از گل بگه. از یازده سالگی که فهمیدم دور و برم چه خبره تا الان پانزده ساله که عاشقش‌ام. آفتاب مالِ خودِ خودمه. شما هم حق ندارین حتی به‌ش نگاه کنین. ببین مُحسن چه بلبشویی راه انداختی ها. همه‌ی شما بدونین، امروز برای من روز آخره؛ امروز کار را تموم می‌کنم و به هیچ‌وجه کوتاه نمی‌یام.»

نیلوفر، دختر حمیدخان که تازه با هشت خانواده‌ی دیگه اومده بودن پایین گفت: «آقا رضا، همه‌ی ما اینجا دور هم جمع هستیم. چرا می‌خوای از ما دوری کنی؟ ما که با هم خیلی خوبیم، چرا همیشه ما را تنها می‌ذارین؟ بیاین پایین. این هم یک حادثه است که می‌گذره.»

من گفتم: «آره نیلوفر جان! این هم یک حادثه است که می‌گذره. امّا من می‌خوام جاودانه‌اش کنم. برای همیشه، واسه همینه که الآن اینجام. می‌خوام این عذاب طولانی را تموم کنم.»

دیگر وقتی باقی نمونده بود. باید کار را تموم می‌کردم. رفتم روی لبه‌ی پشت بام ایستادم. و شروع شد.

بالاخره عذابم تموم شد. تا چند لحظه‌ی دیگر من این حادثه را جاودانه کرده بودم و عشق پاک‌م نسبت به آفتاب را به همه ثابت می‌کردم. حس کردم بعد از پانزده سال از زندان آزاد شدم؛ بند بند وجودم حس آزادی می‌کرد. همه‌ی همسایه‌ها یا روشون رو برگردوندن و یا عینک‌شان را به چشم زدند.

دیلینگ… دیلینگ… دیلینگ… دیلینگ…
- الو سلام فرشته جان.
- تموم نشد؟
- هنوز نه عزیزم. این آفتاب‌گرفتگیِ کلی‌یه، واسه همین یه کم طول می‌کشه. از کلّش که فیلمبرداری کردم میام.
- به هر حال نهار حاضره، تموم شد بیا.
- چشم خانمی.

آفتاب‌گرفتگی تموم شد؛ وسایلم را جمع کردم و رفتم که نهار بخورم. صدای فریادهای محسن می‌آمد که: «دیوانه، فردا که کور بشی می‌فهمی من چی می‌گفتم.»

کاش دو دو تا، چهار تا نمی‌شد!

In جامعه, نمک on جولای 19, 2008 at 8:08 ب.ظ

نگاهی طنز به مسئله‌ی صرفه‌جویی
نوشته‌ی امین تویسرکانی – یک تازه‌وارد

این روزها تمام همّ و غمّ من این است که دو دو تا چهار تا نشود! وای اگر دو دو تا چهار تا شود چه فاجعه‌ای رخ خواهد داد! در راستای اینکه به تازگی کشور عزیزمان در زمستان با کمبود و قطعی گاز روبه‌رو است و در تابستان با کمبود و قطعی آب و برق مواجه است، با یک حساب ساده‌ی دو دو تا چهار تا به راحتی به این نتیجه خواهیم رسید که ان‌شاءالله بزودیِ زود در پائیز، قطعی تلفن را پیش رو خواهیم داشت.

البته هنوز اتفاق خاصی نیفتاده . تا حالا از خدمات خمسه حکومت به مردم همیشه در صحنه تنها چهار مورد یعنی آب و برق و گاز و تلفن با مشکل برخورد کرده است! اما از آنجایی که از اوضاع احوال چنین برمی‌آید که قرار است دو دو تا چهار تا شود، عنقریب است که فاجعه‌ی اصلی رخ داده و سیستم فاضلاب شهری نیز در یکی از فصول سال با مشکل مواجه شود!

بدون شک همگی ما می‌دانیم قطعی فاضلاب یک فاجعه برای نوع بشر است و همین بنده‌ی حقیر حاضرم قید آب و برق و گاز و تلفن را بزنم و از مسئولین عزیز استدعا کنم، از همین الآن آب و برق و گاز و تلفن ما را قطع کنند و تمام بودجه‌ی خود را صرف فاضلاب نمایند! تا مبادا چند روز دیگر به جایی برسیم که یکی از مسئولین خوش‌سیما به تلویزیون آمده و اعلام کند سرانه‌ی مصرف مردم ما از دستشویی و در نتیجه فاضلاب پنج برابر سرانه‌ی جهانی است و دیگر ادامه‌ی وضعیت فعلی امکان‌پذیر نیست و در نتیجه باید در مصرف فاضلاب هم صرفه‌جویی کنیم!

احتمالاً در چنین حالتی ابتدائاً با قطعی‌های مکرر فاضلاب مواجه خواهیم شد و مثلاً ساعت 7 صبح که با چشمانی خواب‌آلود، خرامان‌خرامان، دربِ دستشویی را باز می‌کنیم با صحنه‌ای فجیع مواجه خواهیم شد! البته مسلماً تنها دلیل این قطعی‌های مکرر فاضلاب، استفاده بی‌رویه‌ی خودِ مردم از دستشویی است. در نتیجه مسئولینِ اداره‌ی فاضلاب با اطلاع‌رسانیِ مناسب می‌توانند به خوبی مشکل این قطعی‌های مکرر را حل کنند.

ابتدا مسئولین از ملّت تقاضا می‌کنند که در ساعت پیکِ مصرف دستشویی یعنی 7 تا 8 صبح و 10 تا 11 شب، از رفتن به دستشویی جداً خودداری نمایند و قضای حاجت خود را به دیگر ساعات روز موکول کنند!

 OXO_High_Quality_Toilets_WC_

ساختن یک انیمیشن تبلیغاتی جهت تشویق مردم به صرفه‌جویی در استفاده از دستشویی نیز دور از انتظار نخواهد بود. انیمیشنی که در آن یک بابافاضلابی، «داداش‌سیا» را ارشاد کرده و «داداش‌سیا» که کاملاً متنبه شده، دیگر هیچ‌وقت تا آخر عمر دستشویی نمی‌رود! در اقدامِ تبلیغاتی بعدی، در حین پخش مستقیم مسابقات فوتبال، گزارشگر محترم مسابقه، هر 10 دقیقه یک بار پس از توضیحی درباره‌ی وضعیت نابسامان فاضلاب کشور، از مردم فهیم و فوتبال‌دوست کشورمان ملتمسانه تقاضا می‌کنند که از جلوی گیرنده‌های خود تکان نخورند و فقط و فقط فکر و ذهن خود را به دیدن این مسابقه‌ی جذاب معطوف کنند و مبادا خیال رفتن به دستشویی به ذهن‌شان خطور کند!

امّا مطمئنا این صرفه جویی و قطعی‌های مکرر فاضلاب جواب‌گوی مشکلات نخواهد بود و مسئولین محترم راهی جز سهمیه‌بندی فاضلاب نخواهند داشت و ساعت 23 و 59 دقیقه‌ی شبی از شب‌ها اعلام خواهند کرد که از ساعت 24 امشب فاضلاب سهمیه خواهد شد و استفاده از دستشویی فقط با ارائه‌ی کارت فاضلاب میسر خواهد بود.

البته فقط امیدوارم که سهمیه‌ی استفاده از فاضلاب بیش از 30 بار در ماه باشد و به لطف مسئولین از سهمیه تابستانی و بالاخص نوروزی بی‌بهره نمانیم! البته بر هیچ‌کس پوشیده نیست که تنها مزیت سهمیه‌بندی و استفاده از کارت فاضلاب، صرفه‌جویی نیست. بلکه از مزایای دیگر این طرح مدیریت مصرفِ فاضلاب و دسترسی به بانک اطلاعاتی وسیع و دقیقی از میزان، روز، ساعت، ثانیه و نوع و… استفاده‌ی مردم از فاضلاب خواهد بود! پر واضح است که دستیابی به چنین بانک اطلاعاتی دقیقی در برنامه‌ریزی‌های ملی و تصمیم‌گیری‌های کلانِ مملکتی بسیار مفید فایده خواهد بود!

به احتمال زیاد، دو دو تا چهار تا می‌شود و فاضلاب سهمیه‌بندی؛ امّا خدا آن روز را نیاورد که در چنین شرایطی آدمی با مسمومیت غذایی هم مواجه شود و یا زبانم لال، کارت فاضلاب‌مان گُم شود که آن‌وقت دیگر مشخص نیست، این دو ماهی که زمان می‌برد تا کارتِ المثنی صادر شود را چه‌کار باید کرد… .

اشک‌ها و لبخند‌های تیر

In اعلان, سرآغاز on جولای 19, 2008 at 8:06 ب.ظ


گریه آدم را بزرگ می‌کند

فرید ذاکری: به خاطر خسرو شکیبایی که روز به روز گریه‌هایش را به‌مان نشان داد و روز به روز موهایش سپید شد و روز به روز پیرتر شد و پخته‌تر و بزرگ‌تر. روز به روز. روز به روز. هنرپیشه‌ای که از همان اوائل پخته بود… پخته. به خاطر این چنین آدمی، گریه کنید لطفاً. گریه کنید تا روز به روز موهایتان سپید شود. تا روز به روز پخته‌تر شوید. گریه کنید حتماً. گریه آدم را بزرگ می‌کند.

رضا مرادی‌نژاد: به یاد خسرویی که ما را در هامون دنیا به خودمان آورد، ریشه‌های ما را گستراند و سبزمان کرد. خواهرانی غریب را به ما نمایاند و در سرزمینی سبز ما را ترک گفت. خداحافظ خسرو شکیبایی.


پیرمردی که هنوز جوان است

ehterami رادیوزمانه: منوچهر احترامی را بیشتر اما از بابت قصه‌هایی که برای کودکان نوشته می‌شناسیم. و شناخته‌ترین از همۀ آنچه که نوشته شاید «حسنی نگو یه دسته گل» با مطلع معروف و آشنای: «توی ده شلمرود ـ حسنی تک و تنها بود»، و باز با همین زمینه و زبان، قصه‌های: «حسنی ما یه بره داشت»، «تخم‌مرغ و فرفری» و «دزده و مرغ فلفلی».
خود او در بارۀ نوشتن برای کودکان می‌گوید: «نوشتن برای كودكان آسان نیست. باید كوتاه باشد و هیچ كلمه و توضیح اضافه نیاز ندارد. ظرفیت زبان بچه هم محدود است. شما باید با تعداد محدودی از لغات، فكر را به بچه‌ انتقال دهید. این كار تجربه می‌خواهد. زیاد دنبال كار برای كودكان نبودم. خیلی تفننی كار می‌كردم. سال‌های شصت و شصت و یك كار برای كودكان رونق داشت. در آن زمان فعالیت در عرصه كودكان به دلایلی راحت بود. راحت‌ترین چیزی كه بچه‌ها به آن دسترسی داشتند كتاب بود. تولید كتاب از اسباب‌بازی راحت‌تر و ارزان‌تر بود. من هم در این خیل آدم‌هایی كه به سراغ كار كودكان رفتند به این كار روی آوردم. دوستان ما انتشاراتی راه‌ انداختند و گفتند برای ما كتاب تولید كن ما هم كردیم.»

سنگ پا: 67 سالگی منوچهر احترامی مبارک باشد.


لعنتِ خدا به این سه‌شنبه‌ها

فاضلِ ترکمنِ عزیز. نمی‌دانیم غمِ از دست‌دادنِ عزیز چه‌شکلی است. پس نمی‌توانیم تو را درک کنیم. امّا می‌توانیم از کسی که خنده‌های‌ش را با ما به اشتراک گذاشته بخواهیم در ناراحتی‌هایش نیز ما را سهیم بداند و غم‌ش را با ما قسمت کند تا دردش کمتر شود. نمی‌توانیم؟

پس بزن قدش رفیق؛
فرید ذاکری، مجید یوسفی، رضا مرادی‌نژاد


بی‌صدا یک‌ساله شو!

سنگ پا بی‌سر و صدا یک سالگی خود را جشن گرفت. البته به صورت معنوی. امّا قرار است جشنِ اصلیِ سنگ پا، پایانِ مرداد برگزار شود. به همه‌تان خسته نباشید می‌گویم؛ چه کسانی که از شماره‌ی اول با سنگ پا بودند و من می‌شناسم‌شان و چه آن‌ها که از شماره‌های آخر با ما همراه شده‌اند، که شناختن‌شان کاری دشوارتر از گذشته است. امیدواریم سردبیر جدیدِ سنگ پا و گروهِ جدیدی که تحریریه را اداره می‌کنند، بتوانند نظر شما را جلب کنند.

covers
15 شماره منتشر کردیم؛ خدا را شکر!

صبحانه‌ی بدمزه‌ی تلویزیون

In خبرنامه, چشمان باز، بسته on جولای 19, 2008 at 7:56 ب.ظ

گاهی آدم دلش «مردم ایران سلام» می‌خواهد بدجور…

«روزنگار» تمام شد. اینجا خبرنامه است. بخشِ «چشمان باز، بسته». درسته که اسم‌ش عوض شده، ولی نگاه‌مون هنوز همون نگاهه. سعی کردیم متنوع‌تر باشیم. چه به لحاظ سوژه و چه از نظر پرداختِ آن. سعی کردیم همان «نکته‌سنجی» را حفظ کنیم و به‌ش، سُسِ «نگاهِ دلسوزانه» و «نظرگاهِ ریشه‌یاب» اضافه کنیم. همچنین سعی کردیم به سوتی‌گرفتن‌های‌مان، عُمق ببخشیم و از سطحی‌نگری در پرداخت، پرهیز کنیم. و اینجا مخلوطی از «روزنگار» و «خبر تحلیل» و «طنز آماده» را تقدیم‌تان کنیم. امیدوارم به‌مان خوش بگذرد؛ توی این یک صفحه‌ای که با هم هستیم. [از یک طرف جمله‌بندی‌های‌م سخت است و از طرفی واژه‌های عامیانه به‌کار می‌برم؛ امّا می‌شود یک کاری‌ش کرد... تحمّل کنید لطفاً؛ قرار است حرف‌های مهمی بزنیم.]

مرکز همیشگی خلیج فارس

ic20080610201025«آن روی سکه»، یکی از همان دسته برنامه‌های سطحی‌ای است که از گروهِ کودک و نوجوانِ شبکه‌ی دو سیما انتظار داریم. مجری‌ش که همه‌ش سعی دارد صدایش را کلفت کند و ادای کسی را دربیاورد که خودش با تقلید از دیگران، کارش را شروع کرده. به چند اظهارنظر او در تنها یکی از قسمت‌های این برنامه توجه کنید: «هیجانِ مسابقه از من. طراوتِ نوجوونی از شما. روی هم می‌شود: «آن روی سکه»!». او بزرگترین گاف‌ش را در همین برنامه داده است. آن‌جایی که یکی از 2 مانیتور می‌خواهد شرکت‌کنندگان مسابقه را نشان دهد که از جنوب به برنامه متصل شده‌اند: «می‌خواهیم بریم مرکز همیشگیِ خلیج فارس!» می‌ترسم از فرطِ اَدادرآوردن، ایشان حرف‌زدنِ خودش را نیز فراموش کند.


نیاز به مادر

ic20080602155022برنامه‌ی «روز از نو» مدّتی است که به‌جای «مردم ایران سلام» پخش می‌شود و ترکیبی است از همین برنامه و «دو قدم مانده به صبح» و دیگر برنامه‌های ترکیبیِ سال‌های اخیر. پس تکلیف‌ش از همین حالا روشن است. به یکی از پاراگراف‌های خسروی، (وقتی نوبت او می‌شود برای حرف‌زدن، میزانِ حرف‌ش کمتر از یک پاراگرافِ رمان‌های دهه‌ی شصت نیست.) مجری این برنامه که درحالِ گفتگو با هاشمی معاونِ رئیس‌جمهور بوده توجه کنید و جوابِ هاشمی به او. [سه‌شنبه، 21 خرداد 87]

خسروی: من واقعاً خوشحالم که محیط زیستِ ما… من زمانی که خانم معصومه ابتکار منصوب شدن، گفتم: محیط زیست ما نیاز به مادر داره. و زمانی که دکتر احمدی‌نژاد باز هم یک خانم رو به این سمت انتخاب کردن، گفتم: آفرین. برای اینکه محیط زیست ما به مادر نیاز داره و شما به عنوان یه مادر می‌گید که باید روش زندگی‌مون رو عوض کنیم…
هاشمی: باید عوض کنیم. تمام خواهرها و برادرهای من باید راه و روش زندگی‌شون رو…!

در همین برنامه محمدعلی نجفی را می‌آورند و خسروی می‌پرسد: «دو طرفِ تساوی چی باید باشه؟» و جواب می‌شنود: «خواست مردم = تلاش دولت. هر چقدر مساوی باشه، بهتره. و هر چقدر به سمتِ نامساوی‌شدن پیش بره…»


بله

احمد طوسی مهمانِ برنامه‌ی «90» است. گزارشی دارد پخش می‌شود درباره‌ی «صنعت نفت». خبرنگاری با یکی از مسئولین تیم گفتگو کرده. او می‌گوید: «همه می‌گویند تقصیر آقای قاسم‌پور هست. آقای قاسم‌پور هم محدودیت‌هایی داشتند برای بستن تیم… متوجه عرض‌م می‌شید؟» و خبرنگار می‌گوید: «بله.» اتفاقاً اشکالِ کار همین است. دیگر حتی جواد خیابانی هم می‌داند که وقتی دارد با یکی مصاحبه می‌کند و طرف می‌گوید: «آقای قاسم‌پور هم محدودیت‌هایی داشتند برای بستن تیم»، باید بپرسد: «چه محدودیت‌هایی؟» نه اینکه بگوید: «بله» و میکروفون هنوز جلوی دهانِ طرف باشد و به حرف‌های‌ش ادامه بدهد. اشکالِ کار همین است اتفاقاً.


که کسی برای دست‌زدن نباشه

مثلِ اینکه این‌بار، خیلی صحبت از گروه کودک و نوجوانِ شبکه‌های مختلف زیاد داریم. خاله را که می‌شناسید؟ بابا همانی که می‌آید و برنامه اجرا می‌کند برای خواهرزاده‌های چندمیلیونی‌ش… فقط کانال 3 و 4 از وجودش بی‌بهره هستند و تقریباً به جز این‌ها، هر کانالی برای خودش یک خاله و یک عمو دارد. اینکه دایی و عمه‌ی بچاره چه گناهی کردند، که صنف‌شان نماینده‌ای برای این شبکه‌ها نفرستاده، موضوعِ بحثِ ما نیست. ما طبقِ معمول یک دُرفشانی‌ای از این خاله‌ها شنیده‌ایم و می‌خواهیم بکوبیم توی سر نویسندگانِ نداشته‌ی این برنامه‌ها.

● شبکه‌ی یک، درست روزی که شبکه‌ی دو، رئیس طرح امنیت اخلاقی را آورده بود؛ موضوع برنامه: صنایع دستی.
یکی از بچه‌ها به صنعتِ دستی‌ای، دست زده و واکنشِ خاله را برانگیخته. توجیه‌ش هم این است: «آخه خوشگل بود خاله!» و خاله هم حاضرجوابی می‌کند: «آدم به هر چیزی که خوشگله که نباید دست بزنه!» بچه هم متنبه می‌شود و می‌گوید: «شما هم لطف کنید این چیزهای خوشگل رو دم دست ما نذارید، تا ما به‌شون دست نزنیم.»
امروز صبح در «روز از نو» رئیس طرحِ «امنیتِ اخلاقی» رو آورده بودند. فلسفه‌ی این طرحِ عظیم رو که چند سالی هست در جامعه کلّی برای خودش خبرساز شده، حالا فهمیدم…


صبح عالی همه بخیر باشه

میلانیِ «ایران بهشتی دیگر» سفرهای استانی‌ش را تعطیل کرده و مجری ورژنِ جدیدِ «صبح بخیر ایران» شده. لهجه‌ی غلیظ میلانی و اغراق در استفاده از حروف در نگاه اول جلبِ توجه می‌کند. نکته‌ی دیگر کارشناسِ ورزشیِ این برنامه است که خیلی ادبی خبرهای ورزشی را می‌خواند. و البته در آغاز می‌گوید: «صبحِ عالیِ همه‌ی بینندگانِ عزیز بخیر!» از سیدرضا شکراللهیِ خوابگرد، می‌خواهیم مثل همیشه پیِ بیداریِ فرهنگی هموطن‌هامان بگردد و این جمله را برای‌مان معنا کند.


ارجاعِ غریب

نصفِ شبی رادیوی گوشی را روشن کرده بودم که آقایی یک ضرب‌المثل به خوردم داد که خودش می‌گفت بلژیکی است: «کسی که یک عدد سیب می‌خورد، نانِ پزشک را آجر می‌کند». که یا خودش یا ترجمه‌اش ارجاعی به ضرب‌المثلِ شیرینِ فارسیِ « نانِ کسی را آجرکردن » دارد.


صبح جمعه با شما

برای اولین بار بعد از مدّت‌ها، صبح جمعه بیدار بودم. تمام شب را نخوابیدم تا بتوانم صبح جمعه را ببینم. آخه همیشه جمعه صبح‌ها خواب بودم و تا بعدازظهرش هم بیدار نمی‌شدم. این است نتایجِ تلویزیونیِ این بیدارماندن:

● برنامه‌ی «صبح و نشاط» لحظات طنز و مفرحی را صبح جمعه‌ای برای‌مان تدارک دیده بود. مسابقه‌ی پیاده‌روی در رشت گیلان برگزار می‌شد و خانواده‌های مختلف و غیور می‌آمدند تا با گزارشگرانِ برنامه مصاحبه‌ی اختصاصی بکنند. به گمانم خودشان هم نمی‌فهمیدند چه می‌گفتند؛ از بس که لغاتِ ثغیل و سنگین برای درک و هضم به کار می‌بردند. بی‌ربط و باربط. مربوط و نامربوط. داستانی شده بود واسه‌ی خودش. یک خواننده‌ی گیله‌مرد را هم آوره بودند که بیچاره از بس به صدای خودش بی‌اعتماد و بی‌علاقه بود، ترانه‌ی مزخرفی که می‌خواند را با صدای کامپیوتری و ویرایش‌شده به شکلِ فجیه تقدیم‌مان می‌کرد! شعرش را ببینید:

اقیانوسی ز مردم/ مرد و زن در تکاپو/ این یک پیری به همراه/ آن یک طفلی در آغوش
صبح از نو، حرکت از نو/ کار از نو، برکت از نو/ روز آمد، روزی از نو/ روز از نو، روزی از نو

● شبکه‌ی قرآن را هم امتحان کردم. البته از طریقِ شبکه‌ی 4. مسابقه‌ای داشت به نام «سفر قرآنی» که در آن مردی را انداخته بودند روی آب و خانم‌ش می‌بایست تیراندازی کند و اگر خوب نمی‌زد، شوهرش می‌بایست بیشتر برود داخل آب. خانم، چادر به سر داشت. دیده‌اید که چادری‌ها برای اینکه چادرشان نیفتد، با دهانِ خود گوشه‌اش را گاز می‌گیرند و نگاه می‌دارند. این خانم هم برای اینکه با دو دست‌ش تیراندازی کند مجبور شد همین‌کار را انجام دهد. اوضاعِ خیلی قاراش‌میشی شده بود… .

ghaziyani

● برنامه‌ی «دورخیز» را هم از شبکه‌ی دو دیدم. برنامه‌ای که ادعا دارد می‌خواهد میانِ ورزش و سایر ابعادِ زندگی، ارتباط برقرار کند. مثلاً ورزش و هنر، ورزش و روان‌شناسی، ورزش و زندگی و… . هنگامه قاضیانی آمده بود توی آن. خُب به سلامتی. صحبت شد از اینکه چرا باشگاه‌های ورزشی بانوان صبح‌هاست و مثلاً عصرها نیست؟ مجری صحبت کرد از اینکه هنگامه قاضیانی «بانوی شجاع» است؛ چون بازی درمقابلِ آقای عزت‌الله انتظامی کار هر کسی نیست. و اینکه قاضیانی در «به همین سادگی» ورزش هم می‌کند. اینکه «به همین سادگی» در جشنواره‌ی مسکو جایزه گرفته. و خیلی چیزهای دیگر.

نکته‌ی بامزه امّا این بود که هر سه مجریِ برنامه برای اجرای این بخش در تکاپو بودند و هِی وسطِ صحبت‌های هم می‌پریدند و خلاصه جوگیر شده بودند! گاهی سه نفری با هم حرف می‌زدند و این وسط، تنها قاضیانی بود که می‌توانست لب به سخن باز کند و بقیه را ساکت کند! به همین سادگی.


روزگار غریبی است…

روزی که کیانوش عیاری مهمان فریدون جیرانی در برنامه‌ی «دو قدم مانده به صبح» بود، حسابی شوکه‌مان کرد. آن‌جایی که گفت: «نه متأسفانه.» معمولاً کمتر کسی است که با شنیدنِ چنین جمله‌ای شوکه شود؛ امّا اگر بدانید این جمله در پاسخ به چه سؤالی ادا شده، مطمئناً شما هم شگفت‌زده خواهید شد: «متن همه‌ی قسمت‌ها رو از قبل آماده می‌کردید دیگه؟»

امّا چه‌کسی می‌تواند باور کند، سریالی که از همه لحاظ (کارگردانی، بازی، تصویر، صدا، موسیقی و حتّی تیتراژ) بهترین سریالِ سال‌های اخیر است، بدونِ متن ضبط شده. که همه‌چیزش همان لحظه شکل گرفته. کیانوش عیاری می‌گوید: «همه‌چیز توی ذهنِ من بود!» چه‌طور می‌توان باور کرد که متنِ سریالِ «روزگار قریب» به جای کاغذ A4 توی ذهنِ عیاری به ثبت رسیده؟

آیا این حقّه‌ی عیاری است؟ عیاری‌ای که می‌گوید: «من اجازه نمی‌دهم یک پرنده بدون اجازه‌ی من وارد کادر و فضای فیلمم بشود، بعد بازیگر بخواهد بداهه بگوید؟» چگونه این همه ساعت تصویر را بدونِ هیچ متن یا نوشته‌ای فقط با اتّکا به ذهنِ خود به ثبت رسانده است؟

ayyari

در این برنامه، همچنین 3 دقیقه از فیلم «بیدار شو آرزو» به اکران تلویزیونی درآمد [!] و بخش‌هایی از پشت‌صحنه‌ی سریالِ «روزگار قریب» پخش شد. آن‌جایی که پیرمردی از میان سیاهی‌لشکرهای فیلم [اصلاً مگر دلیل موفقیتِ فیلم، همین بازیگرانِ بی‌تجربه و غیرحرفه‌ای نیستند که با دقّتِ تمام روی‌شان کار شده؟] خندید. در صحنه‌ای که نباید می‌خندید و عیّاری گفت: «بزرگتر از همه‌تون داره از همین حالا می‌خنده! نیگا کنین! دیگه از کوچیکترها چه انتظاری میشه داشت؟!»

عیاری یک بار دیگر هم ما را شگفت‌زده کرد. آن‌جایی که گفت در برخی صحنه‌های فیلم از جلوه‌های رایانه‌ای استفاده کرده. بدونِ اینکه ما بفهمیم! مثلاً به‌خاطر اینکه موقعِ فیلم‌برداریِ یکی از فلاش‌بک‌ها، یک شیء در صحنه بوده، ولی بعداً و هنگام فیلم‌برداری در زمانِ حال، به این نتیجه رسیده که اگر شی‌ءِ دیگری در آن صحنه می‌بود، بهتر می‌شد. و آن را جلوی کامپیوتر تغییر داده! نداشتنِ متن، همین دردسرها را دارد دیگر… چون هیچ‌چیز از قبل مشخّص نیست. همه‌چیز توی ذهنِ کارگردان ذخیره شده.

عیاری در ابتدای برنامه از قربانی‌شدنِ دو فیلم «سفره‌ی ایرانی» و «بیدار شو آرزو» گفت و گفت: «این دو فیلم قربانی روزگار قریب شدند…» او البته درباره‌ی اکران‌شان هم گفت: «سفره‌ی ایرانی اکرانِ محدودی خواهد داشت»، «علاقه‌ای به اکرانِ بیدار شو آرزو ندارم؛ چون فکر می‌کنم ریش‌کردنِ دلِ مخاطب، کار مذمومی است». او البته نگفت که پس اصلاً برای چه این فیلم را ساخته! احتمالاً آن را برای پخش 3 دقیقه‌ی آن از یک برنامه‌ی تلویزیونی نساخته!

یک لقمه نون و کباب

In خبرنامه, یک لقمه نون و کباب on جولای 19, 2008 at 7:53 ب.ظ

سردبیر: در این ستونِ جدید می‌خواهیم با نگاهِ طنز به خبرهایِ روز جامعه نگاه کنیم و در این راه از کمکِ دوست عزیزمان «بزرگمهر» که خواسته همین‌طور صدایش کنیم بهره‌مند خواهیم بود.

احمدی نژاد: «در زمینه‌ی مسکن به تصمیمات خوبی رسیده‌ایم.» جام جم
بزرگمهر: «به به! به به!»

جام جم: «موافقت سولانا با کلیات بسته پیشنهادی ایران»
بزرگمهر: «گویا آقای سولانا از شکل و کاغذکادوی بسته استقبال کردند؛ امّا از قدیم گفته‌اند: باز شود، دیده شود، بلکه پسندیده شود!»

جام جم: «تورم بی‌سابقه در ژاپن»
بزرگمهر: «اتفاقاً همین چند وقت پیش، اخبار هم اعلام کرد که مدیران ژاپنی دور شکم کارمندان‌شان را اندازه می‌گیرند و اگر از حد معینی بزرگتر باشد، اخراجشان می‌کنند. همین مسأله گویای این تورم بی‌سابقه هست دیگر!»

احمدی‌مقدم: «مافیای مواد مخدر در خارج از کشور است.»
بزرگمهر: «آی قربانِ دهنتان. بالاخره این عرق هم از پیشانی ما پاک شد!»

دایی: «دیگر به اسم‌ها کاری ندارم.»
بزرگمهر: «البته این پیشنهاد خود من به آقای دایی بود که به جای سر‌و‌کار‌داشتن با اسم‌ها با نام بازیکنان سر‌و‌کار داشته باشد!»

جام جم: «انتخاب مصطفوی مسکّنی بیش نیست.»
بزرگمهر: «البته ایشون از نوع بروفن دوز بالا هستند!»

جام جم: «انفجار، کتیبه‌ی باستانی را تخریب نکرد.»
بزرگمهر: «کتیبه که چرکِ کفِ دست است. شانس آوردیم کتیبه‌ی باستانی، آسیبی به انفجار نرساند.»

اعتماد: «تأکید البرادعی بر ضرورت پاسخ به پرسش‌های آژانس»
بزرگمهر: «به آقای البرادعی هم با همین لحن گفتیم: «چشم… چشم!!!»»

اعتماد: «آب تهران جیره‌بندی نمی‌شود.»
بزرگمهر: «بعله که جیره‌بندی نمی‌شود. برنامه داریم. الکی نیست که!!!»

اعتماد: «آب 1360 مشترک تهرانی قطع می‌شود.»
بزرگمهر: «گفتیم که جیره‌بندی در کار نیست.»

لارودی: «تعداد تیم‌های جام آزادگان کم است.»
بزرگمهر: «دستور دادیم بیشتر شود.»

جلالی: «باید سه تیم صعود کند.»
بزرگمهر: «دستور دادیم صعود کنند.»

میرزایی: «اسکاتلند الگوی خوبی است.»
بزرگمهر: «دستور دادیم الگوبرداری شود.»

اقبالی: «تیم‌های بهتر حذف می‌شوند.»
بزرگمهر: «دستور دادیم حذف نشوند.»

رئیسی: «الگوی اروپایی نه، برزیلی.»
بزرگمهر: «چشم!!!»

جام جم: « «نه» قشنگ‌ترین کلمه‌ی دنیاست.»
بزرگمهر: «آی قربونِ آدم چیزفهم!»

ایران: «11 درصد کودکان بهزیستی شرایط فرزندخواندگی دارند.»
بزرگمهر: «و این نشان می‌دهد که 89 درصد آنها این شرایط را ندارند.»

البرادعی: «حرکت هسته‌ایِ ایران در مسیر مجاز قرار دارد.»
بزرگمهر: «پس شاید مسیر غیرمجاز است!»

سخنگوی دولت: «انحصار خصوصی از انحصار بدتر است.»
بزرگمهر: «وای چی گفتی؟ دوباره میگی؟»

آراگونس: «به فینال فکر می‌کنم.»
بزرگمهر: «از قدیم هم گفتند آرزو بر جوانان عیب نیست!»

سیلوا: «اسپانیا به این پیروزی تاریخی نیاز داشت.»
بزرگمهر: «ولی همین دیروز که داشتم با تاریخ صحبت می‌کردم، هرگونه رابطه‌ای با این پیروزی را تکذیب کرد.»

تونی: «بسیار ناراحتم.»
بزرگمهر: «جیگرم سوخت!»

کاسیاس: «بوفون هنوز بهترین است.»
بزرگمهر: «نفرمایید تو رو خدا.»

کاناوارو: «حق اسپانیا صعود نبود.»
بزرگمهر: «خدای ناکرده منظورت این نیست که حقش سقوط بود؟»

اطلاعات: «هشدار درباره تغییر الگوی مصرف مواد مخدر در معتادان»
بزرگمهر: «ای بابا. همون‌جوری که قبلاً می‌کشدید بکشید دیگر. این چه وضع کشیدنه؟»

اطلاعات: «بارش باران زمین‌های تشنه استان اردبیل را سیراب کرد.»
بزرگمهر: «و در آن تابش تنهایی ماهیگیران، می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان»

اطلاعات: «بازنشستگان چه می‌گویند؟»
بزرگمهر: «یک عده: … و عده دیگر: [...]»

خبر ورزشی: «کاش به تخت معصومی لگد می‌زدی کریمی!»
بزرگمهر: «نه. نکن این کارو!»

خبر ورزشی: «تکلیف تیم ملی را با جام جهانی و مردم روشن کنید.»
بزرگمهر: «چشم!»

خبر ورزشی: «رفیق، یعنی علی‌آبادی.»
بزرگمهر: «آی گفتی.»

افسانه‌های اساتید

In جامعه on جولای 19, 2008 at 7:52 ب.ظ

فصل امتحانات
خاطراتِ مهدی کرمی

وقتی چند دانشجو از دانشگاه‌های مختلف دور هم می‌نشینن و هم‌صحبت می‌شن، معمولاً صحبت‌ها می‌ره به سمتِ کار‌هایِ جالبِ اساتید سر کلاس یا جاهای دیگه. عموم خاطرات هم به حرف‌های بی‌ادبانه‌ی بعضی اساتید سر کلاس و معمولاً در حضور دختران مربوط می‌شه.

یه چیز جالبی که هست اینه که خیلی از این خاطرات تکراری‌یه. مثلاً می‌بینی دو نفر از دانشگاه شیراز و شریف عیناً یه خاطره رو تعریف می‌کنن. من اول فکر می‌کردم این بچه ها یه چیزی شنیدن و بعد میان به اسم استاد خودشون جا می‌زنن. ولی بعداً فهمیدم بعضی از استاد‌ها هم دنبال این داستان‌ها هستن و شرایط رو در کلاس طوری به‌وجود می‌آرن که اون حرف خنده‌دار مربوطه رو بگن و بین دانشجوها معروف و محبوب بشن!

ye%2Brooz%2Bpish%2Bmiad2

طرح: بزرگمهر حسین‌پور

البته خیلی از این‌ها هم خالی‌بندیه و فقط نشانگر ذهن خلاق دانشجوهاست که دوست داشتن استادها این طوری رفتار کنن. در این صفحه یک نمونه از این افسانه‌ها را که نُقلِ محافلِ دانشجویی شده، برای‌تان نقل می‌کنیم.

این داستان از اون داستان‌های پرطرفداره که خیلی‌ها قسم خوردن جلوی چشم‌شون اتفاق افتاده:

یکی از استادهای دانشگاه شیراز سر کلاس حقوق اسلامی تدریس می‌کرده. ایشون با وجود اینکه خانوم‌های زیادی هم سر کلاس بودن، قسمت‌های مربوط به امور جنسی رو با آب و تاب و با ذکر جزئیات خیلی ریز (و بعضا خیلی درشت!) تعریف می‌کنه. چند تا خانم مذهبی هم مرتب به این حاج‌آقا انتقاد می‌کنن که چرا این مسائل رو در پرده نمی‌گه و این قدر آشکارا پرده‌دری می‌کنه.

تا اینکه یه روز با هم قرار می‌گذارن اگه استاد این جلسه حرف‌های وقیحانه زد، دسته‌جمعی از کلاس بیرون بروند. پسر‌های نامرد هم متوجه قضیه می‌شن و می‌رن به استاد مربوطه می‌گن.

استاد می‌آد سر کلاس و این دفعه با آب و تاب بیشتری حرف‌های جنسی و زشت می‌زنه. یکی از خانم‌ها پا می‌شه و شروع می‌کنه به انتقادکردن. استاد هم می‌گه باباجون! ما که اینجا فقط حرفش رو می‌زنیم! توی دانشکده‌ی علوم پزشکی که همه‌ی این چیزها رو عملاً نشون می‌دن!

خانم‌ها ناراحت می‌شن و می‌رن بیرون. استاد داد می‌زنه: کجا می‌رین دخترا؟ دانشکده‌ی پزشکی که الآن بسته است!

مسأله‌داران

In جامعه on جولای 19, 2008 at 7:49 ب.ظ

بهار امسال
در این پرونده به اتفاقاتِ فصلِ گذشته‌ی لیگِ برتر ِ زندگی می‌پردازیم!

همان‌گونه که بزرگان فرموده‌اند: «سالی که بهارش نکوست، جوجه‌هايش را آخر زمستان می‌شمارند.» يا چيزی در همين مايه‌ها… بهار امسال هم مثل بهارهای ساليان قبل خيلی منحصر به فرد بود!

به خصوص اينکه آغاز آن مصادف بود با آغاز فروردين ماه… در اين ماه صدا و ايضاً سيمای جمهوری اسلامی با نمايش سريال مسأله‌دار «مرد 2500 چهره» مسائل زيادی را در بين قشور(جمع مکسر قشر) مختلف ملت از جمله کارمندان ادارات، پزشکان، نيروی انتظامی، شُعرا و اُدبا و به خصوص قشر مظلوم و زحمتکش مافيا (يا به قول رياست محترم جمهوری «شمافيا») ايجاد کرد که از نوآوری‌های جالب اين نهاد است…

در هفته‌ی اول ارديبهشت ماه شاهد حضور پرشور و بالای 10 درصدیِ مردمِ هميشه در صحنه در دور دوم انتخابات مجلس بوديم که موجب ايجاد يک انتخابات پر مسأله شد. [از همه لحاظ!] مدتی پس از آن رياست محترم دولت در يک نوآوری مسبوق به سابقه، دو وزير مهم اقتصاد و کشور را تغيير داد… اگر ايشان به همين منوال پيش بروند تا پايان دوره ايشان، همه مردم طعم وزارت را می‌چشند.

بدين ترتيب به هر شعاری که عمل نکرده باشند، به شعار «کابينه‌ی 70 ميليونی» عمل می‌کنند. [گرچه ظاهراً «نفت سر سفره» را هم دارند عملی می‌کنند. کارشان طوری گرفته که حتی به شعار ِ سایر ِ کاندیداها هم امان نمی‌دهند: «هر ایرانیِ بالای 18 سال در هر ماه 50 هزار تومان دریافت می‌کند.» و سعی در عملی‌کردنِ آنها به بهترین شکلِ ممکن دارند!]

در پایانِ اين ماه تيم سرخ‌پوش، بالاخره در يک نبرد حساس [!!!] در دقيقه‌ی پايانی، تيم زرد‌پوش را شکست داد تا همگان بدانند که «گل‌ها را آخر 90 دقيقه (يا 97 دقيقه) می‌شمارند!». پس از آن آقای امپراطور، اين تيم مسأله‌دار را ترک کرد تا به بقيه نشان دهد که در اوج قدرت و محبوبيت هم می‌توان آن را ترک کرد.

زکات بازی خوب، گل زدن است… .
تبصره: این گل اگر در دقیقه‌ی 96 زده شود، ثواب بیشتری دارد.

دختردایی گمشده

در خردادماه، تيم آبی‌پوش هم پس از بازگشت اميرش [!!!] در يک نبرد حساس‌تر [!!!] جام را بالای سر برد تا به همراه سرخ‌پوشان به آسيا برود. همچنين در اين ماه، نيروی انتظامی دور جديد طرح امنيت اجتماعی را شروع کرد تا همگان بدانند که اين طرح (بسته به شرايط سياسی و اجتماعی کشور) دير و زود دارد، امّا سوخت و سوز ندارد… [اجازه بدهید دیگر سراغِ «سوخت» نرویم و به امیدِ روزی که بتوان بی‌پرده درباره‌اش نوشت، بسوزیم و بسازیم… کارهایی که اولی‌اش را 87٪ نفت انجام می‌دهد و دومی‌اش به عهده‌ی 13٪ بقیه‌ی نفت می‌باشد.]

خلاصه بهار خيلی مسأله‌داری داشتيم. امیدواریم دیگر تکرار نشود… . [فعلِ معکوس]

بازار داغ مجلات ایرانی

In رسانه on جولای 19, 2008 at 7:45 ب.ظ

penبا کمی بررسی و تأمل متوجه تفاوت پرفروش‌ترین مجلات و برترین مجلات خواهیم شد. چون در وهله‌ی اول می‌توان گفت یک مجله در حالتی پرفروش است که با داشتن قیمتی مناسب از داشتن صفحات زیاد و رنگی هم برخوردار باشد؛ امّا در کنار این موارد مواردی دیگر هم است که مزید بر علت می‌شود و دلیل آن این است که مردم کاری به کیفیت مطلب ندارند؛ بلکه به موضوع مطلب اهمیت می‌دهند و به همین دلیل است که مجلات زرد جزء پرطرفدارترین‌ها هستند و همیشه هم به عنوان پرفروش‌ترین‌ها باقی خواهند ماند. امّا آیا جزء برترین مجلات هم هستند؟

مجلات زرد فقط به دلیل تنوع مطالب، آن هم در نوع مطالب شخصیِ کذبی که دارند، جزء مطالب پرطرفدار هستند. به نحوی که خیلی از مطالب‌شان اعم از اخبار، مصاحبه‌ها و مطالبشان جعلی باشد و فقط و فقط خواننده‌جذب‌کن باشد. (مثال: موقعی که جواهری در قصر پخش می شد 4 مدل خبر اعم از خودکشی یانگوم، خودکشی نکردن یانگوم، ازدواج یانگوم و ازدواج نکردن یانگوم نقض کننده خبرهای خود مجله بودند)

اما مجلاتی که با کیفیت مطالبشان صحبت می‌کنند در این لیست چه حرفی را می‌زنند؟

مجله شهروند امروز که به تازگی به لیست پرطرفداران نیز پیوسته، با تنوع بالای مطالبش و همچنین کیفیت استثنایی توانسته به گونه‌ای دیگر خود را به مردم معرفی کند. چون بالاخره انتشار 130 صفحه مجله آن هم در قالب یک هفته‌نامه کار انجام‌نشدنی است که برای نخستین بار آن هم در این مجله صورت گرفته و بصورت مستمر و هفتگی منتشر می‌شود.

چلچراغ هم با تازگی مطالبش هنوز هم که هنوز است خود را از چشم خوانندگانش نیانداخته است و در کورس رقابت‌ها هنوز در حال رقابت است.


نشریاتِ اینترنتی

foto_computer_15ما آدم‌ها دنیاهای متفاوتی داریم و هر کدوم‌مون خوشحالی‌هامون و ناراحتی‌هامون، آرزوهامون و حتی رفتارمون با هم فرق می‌کنه. دنیای ما آدم‌ها دنیای بزرگی‌یه و همه‌مان برای رسیدن به آخرش تلاش می‌کنیم؛ ولی این دنیا دایره‌وار است و پایانی ندارد. پایانش شروعی دیگر است برای دورزدن دوباره. همگی در آخر، سر جای اول خودمون هستیم و همه‌اش داریم درجا می‌زنیم. چون همه‌مون بی‌چیز می‌آییم و بی‌چیز هم می‌رویم. پس چه بهتر که تا موقعی که هستیم خدمتی کرده باشیم تا نام نیکی از خود باقی بگذاریم.

اولین باری است که طنز نمی‌نویسم و دارم حرف‌هام رو از ته دلم می‌گویم. دنیای ما هم متفاوت بود. دنیایی که که از عشق به اینترنت و لذتِ کنار هم‌بودن بوجود آمده بود و روز به روز هم بیشتر می‌شد.

تمامی ما یا از اهالی مطبوعات بودیم یا نیازی به فعالیت در اینجا نداشتیم؛ امّا عشق به اینترنت و لذت کنار هم‌بودن را بر همه‌چیز ترجیح دادیم و بی‌تبلیغ جلو آمدیم و به یاری خدا روز به روز طرفداران بیشتری را پیدا کردیم و مصمّم‌تر جلو آمدیم و با اینکه با موانع زیادی به خاطر اینترنتی‌بودن برخورد کردیم؛ امّا مثل شیشه بودیم… هرچه شکسته‌تر می‌شدیم، برنده‌تر هم می‌شدیم. پس خاصیتِ تاثیرگذاری بیشتری پیدا می‌کردیم و با وجود این که همه‌مان فرسنگ‌ها از هم دور بودیم، امّا عشقِ کنار هم‌بودن و طنزنوشتن روی اینترنت، همه‌مان را کنار هم نگه داشت و صمیمی‌ترمان کرد.

با تمام این سختی‌ها و مشکلات، اینترنت دنیای زیبایی است که تا زندگی در آن را تجربه نکنید، به زیبایی‌های پیدا و پنهان‌ش پی نخواهید برد.

نشریاتِ اینترنتی

In رسانه on جولای 19, 2008 at 7:40 ب.ظ

مجلات اینترنتی این روزها همه‌گیر شده‌اند و به دلیل موثربودنِ ارائه مطلب در مجلات اینترنتی تقریباً هر گروهی در رابطه با کار خود یک مجله‌ی اینترنتی برای آگاهی دیگران راه انداخته است. مجلات اینترنتی نسبت به دیگر مجلات روزانه و هفتگی، ماهانه و سالانه مزایای بیشتری دارند.

این مجلات به سادگی قابل دسترس هستند؛ خیلی ساده مطالب را در اختیار مخاطبان قرار می‌دهند و به راحتی می‌توان به شماره‌های گذشته‌ی آنها (آرشیو) دست یافت و با دیگر مطالب نیز آرشیو خود را تکمیل کرد.

مجله طنز اینترنی سنگ پا تابستان سال 86 با هدف گسترش طنزنویسی در ابعاد مختلف روی وب، نوشته‌های طنز خود را در حیطه‌های مختلف و متناسب با مسائل روز، بر روی اینترنت منتشر کرد.

این مجله با همکاری چند نفر از طنزنویسان افتخاری گل‌آقا منتشر شد و آنقدر سریع مخاطبان خودش را پیدا کرد و محبوب شد که دیگر مجالی برای عدم انتشارش باقی نماند.

در ابتدای کار و در چند شماره اول سنگ پا، سنگ پا هفته‌نامه بود؛ امّا بعد از مدتی این مجله به‌صورت ماهنامه منتشر شد و ویژه‌نامه‌های متعددی منتشر کرد و با ستون‌های ثابت و پرطرفدارش خود را به شیوه‌ای جدید در بین مجلات اینترنتی معرفی کرد.

به سرعت طنزنویسان اینترنتی به جمع طنزنویسان این مجله پیوستند و مانند مجمعی، طنزنویسان حرفه‌ای اینترنتی را در خود جای داد و با پتانسیل قوی‌تری به کار خود ادامه داد.

سنگ پا دیر متولد شد؛ ولی زود در دل‌ها جا باز کرد.
امیدواریم همیشه همین‌طور صاف و صادقانه در دل‌ها بنشیند!

لغت‌نامه‌ی سنگ پا

In نمک on جولای 19, 2008 at 7:38 ب.ظ

سردبیر: در این شماره نویسندگانِ سنگ پا واژه‌هایِ سیاسی و اجتماعی را واکاوی کرده‌اند. از طرفی احسانِ کیانی از «مافیا» و آنچه در آن است صحبت کرده و از طرفی دیگر، مجیدِ یوسفی به صرفه‌جویی و کلماتِ مرتبط با آن پرداخته.

مافیا

در راستای خدماتِ مسبوق به سابقه‌ی خویش، در این مطلب به بررسی و اکتشاف در لغت مهجور و بیگانه «مافیا» ‌می‌پردازم. همان‌گونه که می دانید [؟!] این لغت اصالتاً عربی است و از دو بخش «ما» و «فیا» تشکیل شده است.

بخش اوّل در زبان عربی به معنای «آنچه» می‌باشد، امّا بخش دوم به صورت «فیها» (به معنای «در آن») بوده است که بر اثر تطوّر (دگرگونی) زبان و برای سهولت تلفظ به صورت «فیا» درآمده است. بنابراین معنایِ اصلیِ این لغت، به صورتِ عبارتِ «آنچه در آن است» می‌باشد و کاربرد اصلی آن در هنگام اشاره به درون و باطن یک شیء می‌باشد.

امّا کاربرد مهم و جدال‌برانگیز ِ [؟!] آن در علوم سیاسیه و اجتماعیه [!!!] و در هنگامی است که مسئول امور مربوطه [یا غیرمربوطه!] از انجام وظایف محولّه باز مانده و افرادِ معلوم‌الحال و مجهول‌الهویه [یا مجهول‌الحال و معلوم الهویه یا یه چیزی تو همین مایه‌ها!] یعنی مافیا را بانی همه‌ی مشکلات اصلی [از سوراخ‌شدنِ لایه‌ی اُزُنْ تا کمبودِ گاز در زمستان (یا برق در تابستان)] معرفی می‌کند.

همچنین به تازگی یکی از مسئولینِ مهمِ مربوطه [و غیر مربوطه!] خواستار جایگزینی کلمه‌ی وطنی «شمافیا» به جای «مافیا» شده است که به راستی تلاش درخور تقدیری است!

احسان کیانی

کلمه‌ی صرفه‌جویی که این روزها لق‌لقه‌ی زبان هر کسی شده و هر بنی‌بشری از آن به نیکی یاد می‌کند و از بقیه هم می‌خواهد که از آن به نیکی یاد کنند. امّا این کلمه معانیِ گسترده‌ای دارد که به چند معنیِ مهم و رایج آن می‌پردازیم:

صرفه‌جویی

انجام‌دادنِ کارهایی که به صرفه باشد.

مفسدینِ اقتصادی

مفسدین اقتصادی نیز صرفه‌جویی کردند؛ چون با برداشتِ پول‌های کلان یا به قولِ خودمانی‌تر کلاه‌برداری کاری کرده که به صرف خودش باشد تا بتواند تا آخر عمر با رفاه کامل زندگی کند.

صرفه‌جویی در برق

صرفه‌جویی در برق یعنی تا حد توان و تا حد زیادی از برق استفاده کنید؛ چون قطعیِ برق به صرفه‌تان نیست. پس این‌قدر استفاده کنید که در مدت قطعی مشکل خاصی پیدا نکنید و به ضررتان نباشد.

صرفه‌جویی در مصرف آب

چون امکانِ قطع‌شدن آب، این منبعِ حیات‌بخش، زیاد است؛ پس در مواقعِ بودن آب از آب به حدی استفاده کنید که در حینِ قطعیِ آب، این قضیه به ضررتان نباشد. بلکه هم به صرف‌تان باشد. پس آبِ استخرهایتان را هر روز عوض کنید و هر چقدر شستشو دارید انجام بدهید.

صرفه جویی در مصرف بنزین

آخه آقاجانِ من! شما خودت میایی با این اتوبوس‌هایی که کولر ندارند بری؟ یا میایی با مترویی که در آن آبلمبو میشی بری؟ خوب به صرفت نیست! پس برو و از بنزین استفاده کن و با ماشین کولردار، این‌ور و آن‌ور برو تا مشکلی برایت پیش نیاید و به صرفت باشد.

پس این کلمه‌ی صرفه‌جویی در هر حالتی به جز حالت‌های معکوس، معنیِ بدی دارد و به‌کار بردن‌ش بصورتِ همگانی به شما می‌گوید که هر چه می‌خواهی بکن، ولی کار مضر نکن که می‌شود: «ضررجویی» که اساساً نکوهیده نمی‌باشد!

مجید یوسفی

خالی‌بندان این فصلِ لیگ برتر فوتبال

In زمین کج, ورزش on جولای 19, 2008 at 7:36 ب.ظ

لیگ برتر 86-87 هم خیلی خیلی پرحاشیه بود؛ امّا در کنار این همه حاشیه، خالی‌بندی‌های مربی‌ها هم کم نبود. مربیانِ خالی‌بندِ این دوره چه کسانی هستند؟

1-22222افشین قطبی

مردی که تا روزهای پایانی آخر فصل به مردی قانع تبدیل شده بود و معلوم بود که همان یک جام را هم که بگیرد، برای هفت پشت‌ش بس است. چون بالاخره از اول فصل تا آخر فصل نتوانست به هیچ‌کدام از قول‌های‌ش عمل کند.

اول که قرار بود قهرمان جام حذفی هم بشود که حذف شد و قرار بود پرسپولیس را با 70 امتیاز قهرمان کند که نشد تا رسید به 60 امتیاز که آخر با 60 امتیاز هم نتوانست قهرمان شود و به همان 59 امتیاز قانع شد.


فیروز کریمی

6sa3ibrاول از همه اینکه من نمی‌دانم چرا بعضی مربیان با خالی‌بندی‌های پی‌در‌پی دوست دارند جو را به نفع خود ثابت نگه دارند؟ فیروز کریمی مربی‌ای بود که با خالی‌بندی‌های متعدد جو را به نفع خود نگه داشت و هر چه هواداران به نتیجه فعلی‌شان راضی می‌شدند، بدتر می‌کرد تا اینکه رتبه‌ای بهتر از 13 جدول برای این تیم رقم نخورد.


esteghlal-rahahan86 (9)

اکبر میثاقیان

اکبر میثاقیان مؤسس طریقت خالی‌بندان ایران. او نیز به دلیل خالی‌بندی‌های زیادش مبنی بر این که فلان رتبه را می‌گیریم و از این حرف‌ها مدیرعامل را کچل کرد و آخر هم اخراج شد.

 

 

 


A0189686مجید جلالی

مجید جلالی هم از کاروان خالی‌بندان جا نماند و او هم با قول قهرمانی استقلال اهواز طرفداران این تیم را در آرزوی گرفتن جام نگه داشت. (البته آرزو بر جوانان عیب نیست.)

 


ژوران ویرا

ژوران ویرا که البته مدت کمی را هم در ایران بود اما استعداد خوبی جهت یادگیری اخلاق مربیان داشت او هم مکرر اعلام کرد که سپاهان قهرمان است که… .

انقلاب سرخ ماتادورها

In زمین صاف, ورزش on جولای 19, 2008 at 7:32 ب.ظ

نگاهی به مسابقات جام ملت‌های اروپا در سال 2008

یکشنبه شب مسابقات یورو 2008 نیز بالاخره به پایان خود رسید. این بار با قهرمانی اسپانیا؛ تیمی که همیشه شایسته بوده و هرگز موفق به قهرمانی نشده بود. امسال یورو 2008 از ماهیت‌های خاصی برخوردار بود. عدم حضور تیم انگلستان در رقابت‌ها، درخشش تیم روسیه با سرمربی‌گری گاس هیدینگ، حذف غیرمنتظره‌ی پرتغال، نایب‌قهرمان دوره‌ی پیش، و از همه جالب‌تر شناخته‌شدن یونان، مدافع عنوان قهرمانی، به عنوان بدترین تیم رقابت‌ها؛ همه از اتفاقات جالب این جام بودند. اکنون نگاهی کوتاه به آنچه در این جام رخ داد را از مرحله‌ی گروهی شروع می‌کنیم.

2m4dgn7

گروه یک: ترکیه احساساتی

در این گروه پرتغال، جمهوری چک، سوئیس و ترکیه حضور داشتند و روی هم رفته همه قبل از برگزاری اولین مسابقات روی صعود قطعی پرتغال و جمهوری چک شرط بندی کرده بودند. در وهله ی اول و بعد از برگذاری مسابقات دور اول نیز به نظر می رسید کسانی که در سایت های شرط بندی شانس را از آن پرتغال به همراه جمهوری چک دانسته اند انتخاب درستی داشته اند؛ زیرا جمهوری چک موفق شد اولین دیدار خود را برابر سوئیس با پیروزی پشت سر بگذارد و از آنسو پرتغال با دو گل ترکیه را مغلوب کرد. اما از سوی دیگر در دیدار های دور دوم و در حالی که پرتغال با شکست دادن جمهوری چک صعود خود را به عنوان تیم اول از این گروه قطعی کرد، ترکیه سوئیس را شکست داد تا پا به پای جمهوری چک پیش بیاید و نشان دهد که تسلیم نمی شود. و در بازی سوم نیز، ضمن شکست پرتغال برابر سوئیس که حذفش قطعی شده بود، پرتغال با شکست دادن جمهوری چک ضمن صعود، به عنوان شگفتی احتمالی مسابقات شناخته شد.


گروه دو: آلمان خوش شانس

آلمانی ها رو کمتر توی یک گروه سخت مثل گروه مرگ دیده ایم. اینبار هم آلمان حریف چندان دندان گردی برای صعود مقتدرانه به دور بعد نمی دید. اما پس از پیروزی در دیار اول و برابر لهستان، آلمان برابر کرواسی به مشکل جدی برخورد و با ارائه یک بازی کسل کنند 1-2 شکست خورد تا برای قطعی کردن صعودش در انتظار دیدار سوم باشد. با اینحال در نهایت توانست با شکست دادن اتریش، دیگر میزبان این رقابت ها، به دور بعد صعود کنه. البته بعد از کرواسی و به عنوان تیم دوم!


گروه سه: گروه مرگ

همه انتظار داشتند بازی های هیجان انگیزی در این گروه ببینند و همینطور هم شد. هلند در این گروه حقیقتا بازی های زیبا و تماشاگر پسندی ارائه داد و در اولین بازی نیز در برابر قهرمان جهان؛ ایتالیا مقتدرانه و با سه گل به پیروزی رسید. تا همزمان با شادی مردم در هلند و ایتالیا جنجال عظیمی راه بیفتد. در آنسو فرانسه که بعد از جام جهانی دیگر چندان مقتدر به نظر نمی رسید، برابر رومانی با انجام یک بازی بسیار خواب آور، در نهایت به نتیجه ای بهتر از تساوی بدون گل دست نیافت تا این تیم هم برای صعود به اما و اگر بیافتد. در بازی های دوم هم هلند به زیبایی با نتیجه کوبنده ی 2-4 فرانسه را شکست داد و در حالی که خود را به عنوان جدی ترین مدعی این جام معرفی می کرد مقتدرانه صعود خود را از این گروه قطعی کرد. با این شکست فرانسه ی نگون بخت که حالا تمام امیدش به عملکرد ایتالیا برابر رومانی بود شادمانه دید که ایتالیا نیز تنها توانست یک تساوی برابر رومانی کسب کند و همه چیز به آخرین بازی کشیده شد در حالی که رومانی، هلند و ایتالیا هر سه شانس صعود داشتند. در بازی سوم، هلند که تقریبا با ذخیره هایش بازی میکرد باز هم رومانی را شکست داد تا صعود برای رومانی غیر ممکن شود. و در سوی دیگر تکرار فینال جام جهانی 2006، یعنی دیدار فرانسه و ایتالیا به نفع ایتالیا رقم خورد تا پس از کلی کش و قوس بالاخره ایتالیا پس از هلند خود را به مرحله ی بعد برساند.


گروه چهار: مدعی همیشگی

در این گروه، اسپانیا، به همراه سوئد، یونان و روسیه حضور داشتند و تقریبا همه می دانستند که اسپانیا اینبار نیز مثل همیشه تیم خوب دور مقدماتی خواهد بود…به خصوص که به نظر نمی رسید کار چندان سختی برای صعود پیش رو داشته باشد. روی هم رفته در اولین دیدار اسپانیا برابر روسیه همگان فکر میکردند که اگر قرار باشد اسپانیا در یکی از دیدار های این گروه دچار مشکل شود آن همین دیدار خواهد بود. زیرا بدیهی به نظر می رسید هیدینگ بر تفکرات لوئیس آراگونس برتری دارد. با اینحال اسپانیا قاطعانه و با نتیجه ی 1-4 روسیه را در هم کوبید تا علاوه بر معرفی خود به عنوان تیمی هجومی و خطرناک، با هت ریک داوید ویا، آقای گل اختمالی مسابقات رو هم معرفی کرده باشد. در دیدار های دوم، اسپانیا با نتیجه 1-2 و در دقایق آخر با پیروی برابر سوئد که در دیدار اول خود برابر یونان پیروز شده بود، صعود خود را قطعی کرد. و روسیه نیز یونان را شکست داد و به همراه اسپانیا و به عنوان تیم 6 امتیازی دوم از گروه صعود کرد.


یک چهارم نهایی: شگفتی پشت شگفتی

بر اساس گروه بندی که قبل از مسابقات انجام شده بود، دیدار های یک چهارم نهایی به این صورت بودند:
پرتغال – آلمان
کرواسی – ترکیه
هلند – روسیه
ایتالیا – اسپانیا

در این دور بیشتر کارشناسان شانس پرتغال را برای پشت سر گذاشتن آلمان که برابر کرواسی شکننده نشان داده بود، بیشتر می دانستند. با اینحال جنگندگی آلمان به همه ثابت کرد که این تیم مثل تمام ادوار پیش به طور جدی مدعی کسب جام است. آلمان با ارائه یک بازی زیبا در یک مسابقه هیجان انگیز 2-3 پرتغال را شکست داد در حالی که عملکرد تیمی آلمان در مقایسه با بازی آلمان-کرواسی دستخوش تحولی مثبت شده بود و خیر، از دست سوپر استار پرتغال، کریستیانو رونالدو هم هیچ کاری بر نیامد تا مانع حذف نائب قهرمان دوره ی قبلی شود.

بازی کرواسی- ترکیه، دراماتیک ترین دیدار این گروه بود. در این مسابقه ی زیبا و حساس تا دقیقه 75 انگار همه چیز مطابق پیش بینی ها بود…کروات ها 0-2 جلو بودند و ترکیه نه تنها گندان زیبا و هجومی بازی نمی کرد، بلکه دیگر وقت کافی برای بازگشت به مسابقه را نداشت. در آخر کسی نمی دانست چطور شد که ناگهان ترکها اینطور زمین مسابقه را به آتش کشیدند و انگار به جای پا با قلبشان به توپ ضربه می زدند. ترکها از دقیقه 75 ناگهان به سوی دروازه کرواسی هجوم بردند و نه تنها بازی را به تساوی کشاندند، بلکه در آخرین دقایق گل پیروزی را زدند تا همگان، نه فقط مردم ترکیه، از این برد به وجد بیایند و انگیزه ی ترکیه را برای تبدیل شدن به شگفتی این جام تحسین کنند.

هلند و روسیه، بدون شک همه را بسیار بیشتر از بازی کرواسی و ترکیه شگفت زده و مبهوت کرد.

با توجه به شکست سنگین روسیه از اسپانیا، و هلند که مقتدرانه و با ارائه زیباترین بازیها خودش را مدعی شماره یک قهرمانی معرفی کرده بود، تقریبا همه برد پرگلی را در انتظار مارکو فن باستن و شاگردانش می دانستند. اما گاس هیدینگ، سرمربی روسیه که همه جا ارزش هایش را به عنوان یکی از بهترین سرمربی های جهان نشان داده، سوسپرایزی در آستین داشت. کسی نمی دانست چطور، اما هیدینگ با تماشای بازی های هلند، کوچکترین (و البته مخفی ترین) اشکالات هلند را در آورده بود و تیمش در بازی هلند و روسیه، چنان مهاجمان هلند را مهار و به آنها فشار آورد که در نیمه ی اول در کمال شگفتی گل اول را زد و از هلند پیش افتاد. از آن جالب تر دست و پا بسته بودن کامل مهاجمان و هافبک های هلند بود و اینکه هلند نتوانست حتی یک حمله ی درست و حسابی داشته باشد. با اینحال در دقایق آخر رود فن نیستلروی بالاخره گل تساوی را زد و بازی به وقت اضافه کشید. اما روسیه نشان داد که برتری اش شانسی نبوده و با درخشش آندری آرشاوین، یکی از پدیده های این جام، موفق شد 2 گل در دروازه ی هلند جای دهد و مقتدرانه این تیم را پشت سر بگذارد.

آخرین بازی این مرحله، یکی از جالب ترین ها هم بود. ایتالیا، قهرمان جهان، در حالی برابر اسپانیای جوان و با انگیزه قرار می گرفت که خودش هم خوب میدانست که در حد و اندازه های قهرمان جام و جهانی حاضر نشده است. با اینحال بازیکنان اسپانیا هم خوب میدانستند که ایتالیا، با یونان و سوئد و حتی روسیه خیلی فرق میکند.

بازی پایاپای شروع شد. اسپانیا حمله می کرد، اما دفاع شدید و محافظه کارانه ایتالیا، و تا اندازه ای هم بی دقتی داوید ویا، مهاجم اول تیم اسپانیا، جلوی گلزنی سرخ پوشان را گرفت. در آن سو، لوکا تونی در برابر کارلس پویول هیچ کاری از پیش نبرد و ایتالیا حتی یک حمله ی جدی هم نداشت. شاید روی هم رفته آن کرنر و ضربه سر مهاجم پیش تاخته ایتالیا که توسط کاسیاس مهار شد، تنها خطر جدی لاجوردی پوشان روی دروازه اسپانیا بود. لوئیس آراگونس و دونادونی، سر مربیان دو تیم نیز با تعویض هایشان نتوانستند تغییری در نتیجه و روند بازی ایجاد کنند. و در پایان 120 دقیقه تلاش دو تیم، سر نوشت بازی به دست ضربات پنالتی افتاد.

کسی نمی دانست برتری کدام تیم در اینجا بیشتر است. ایتالیا فینال جام جهانی را با ضربات پنالتی برده بود. در آنسو نیز همان قدر که بوفون پنالتی گیر بود، کاسیاس یک دروازه بان یه تمام معنا بود.

همین ایکر کاسیاس هم در نهایت دست اسپانیا را گرفت و با مهار دو پنالتی به زیبایی هر چه تمام تر، به رغم اینکه دگویزا از اسپانیا پنالتی اش را خراب کرد، اسپانیا را به نیمه نهایی مسابقات رساند.


نیمه نهایی: شد آنچه شد

بر اساس برنامه، روسیه جاه طلب برابر اسپانیای با انگیزه؛ آلمان با انضباط در برابر ترکیه احساساتی…

در اولین دیدار آلمان ها برابر ترکیه صف کشیدند. عده ای با دیدن آنچه ترکیه به سر کرواسی آورده بود این دیدار را برای آلمان ساده نمی دیدند…و حق هم داشتند. بازی در اکثر دقایق دست ترکیه بود. اما اینبار از دراما خبری نبود. قرار بود آنچه باید بشود اتفاق بیفتد. و به رغم اینکه ترکیه پا به پای آلمان پس از دریافت 2 گل بازی را به تساوی کشاند، در نهایت آلمانی ها در آخرین دقیقه سومین و آخرین گل را زدند تا ترکها حسرت آن توپی را بخورند که در نیمه ی اول بازی به تیر دروازه کوبیدند. بسیاری از کارشناسان معتقد بودند که ترکیه اگر بگوییم از آلمان بهتر نبود، به هیچ عنوان مستحق باختن هم نبود. و بسیاری برد آلمان را شانسی می دانستند. اما روی هم رفته باید اعتراف کنیم که ژرمن ها بیشتر با اتکا به جنگندگی به اینجا رسیدند تا شانس و اقبالشان. آلمان بار دیگر به فینال رسید و با نگرانی به بازی روسیه و اسپانیا چشم دوخت…بازی که کارشناسان می گفتند هر کس برنده آن شود، حتما قدرت پشت سر گذاشتن آلمان را هم دارد…

در دیدار روسیه و اسپانیا، قدرت تفکر عالی هیدینگ با ستاره بودن تمام بازیکنان اسپانیا برابری می کرد.

با اینحال، اسپانیا در این دیدار نیز ثابت کرد که حقیقتا اینبار برای فتح جام آمده و خبری از آن حذف های همیشگی، افت نسبی، بدشانسی و غیره نیست. هافبک ها و مدافعان اسپانیا در این دیدار عالی بودند و آرشاوین، خطرناک ترین بازیکن روس ها را محو کردند. تیم آنها با درخشش ژاوی موفق شد 0-3 روسیه را پشت سر بگذارد و به سوی فینال، بعد از مدتها پرواز کند. با اینحال مصدوم شدن داوید ویا در نیمه ی دوم به شدت همه ی اسپانیایی ها را نگران کرد. ویا، آقای گل مسابقات و بهترین مهاجم آنها بود و در فینال، غیاب او قطعا گران تمام میشد…

در کل در این مرحله از مسابقات همان تیم هایی فینالست شدند که همه پیش بینی می کردند.


فینال: زیبا، دوست داشتنی و سرخ!

ورزشگاه ارنست هاپل در وین.
فینال مسابقات جام ملت های اروپا.
بزرگترین مسابقه‌ی فوتبال بعد از برگزاری فینال جام جهانی 2006.
اسپانیا در برابر آلمان.
انگیزه و اتحاد در برابر نظم و تجربه.
داور بازی، روبرتو روزتی ایتالیایی.

فینال این بازی ها، حقیقتا حساس و جذاب بود. حتی با اینکه پر گل نبود. اسپانیا با مردم هیجان زده اش که برای اولین بار بعد از 44 سال رویای قهرمان شدن را در سر می پروراندند دیگر تحمل یک شکست دیگر را نداشت. آلمان، از سوی دیگر، پر افتخارترین تیم این رقابت ها بود و مردمش انتظار داشتند این روند ادامه پیدا کند…بدون هیچ گونه بهانه ای.

znpnol

هر دو تیم خوب بازی کردند. در لحظاتی ژرمن ها بازی را در دست داشتند و در لحظاتی اسپانیایی ها. با اینحال هوش فرناندو تورس، مهاجم اسپانیا و ستاره ی تیم لیورپول، از همان نیمه ی اول کار را برای آلمانی ها بسیار سخت کرد تا آنجا که آنها خود را با یک گل عقب دیدند. اتحاد بازیکنان اسپانیا با این گل بیشتر شد. تا آنجا که همه، اختلافات درون مرزی اسپانیا را فراموش کردند. همه فراموش کردند که عده ای متعلق به باسک آزادی خواه هستند، یا کاتالونیای استقلال طلب. همه یک آن اسپانیایی شدند و حاضر بودند تا پای جان زیر پرچم این کشور بجنگند. و اتحاد اسپانیا کار خودش را کرد. حملات آلمانی ها هیچ نتیجه ای نداد و تی ملی فوتبال اسپانیا که نه تنها عقب نکشیده بود بلکه همچنان زهردار مانده بود، پس از سوت پایان با شایستگی هر چه تمام تر رویای 44 ساله ی مردم شبه جزیره ی ایبری را برآورده کرد.

با وجود پوشش عجیب و غریب صدا و سیما که مهمترین لحظه ی مسابقات، لحظه ی بالا برده شدن جام توسط ایکر کاسیاس را به تصویر نکشید، همگان پس از دیدن این صحنه، حتی به طور غیر زنده مجبور شدند اعتراف کنند که اسپانیا شایسته ی فتح این جام بوده و بهترین بازیها را ارائه داده است. به خصوص که بهترین دروازه بان، هافبک، مهاجم و در نهایت بهترین بازیکن جام هم از اسپانیا بودند. داوید ویا به رغم مصدومیت با همان 4 گلی که قبل از فینال به ثمر رسانده بود، آقی گل شد و ژاوی هرناندز بازسلونایی بهترین بازیکن جام شناخته شد. اسپانیا مزد وحدت و نگیزه اش را گرفت و به همین سادگی قهرمان شد!

و حالا پس از پابان این جام، باید فعلا شب ها را بدون فوتبال بگذرانیم و دیگر خبری از استودیوی زیبایی که شبکه سه سیما برای این رقابت ها حاضر کرده بود نیست. مطمئنا برای فوتبال دوستان تحمل این شب ها خیلی سخت است… اما تا آغاز جام جهانی چیز زیادی باقی نمانده… پس، با به یاد داشتن آنچه در یورو 2008 روی داد به استقبال جام جهانی میرویم.

تاریخچه‌ی جام ملت‌های اروپا

In زمین صاف, ورزش on جولای 19, 2008 at 7:27 ب.ظ

جام ملتهای اروپا بسیار جوان‌تر از جام جهانی می‌باشد. این مجموعه اولین بار در سال 1960 به میزبانی فرانسه برگزار شد؛ ولی جام جهانی قدمتی بیش از این‌ها دارد. در این صفحه به بررسی این رقابتها از 1960 تاکنون می‌پردازیم.

سال 1960
میزبان: فرانسه
نیمه نهایی: فرانسه، شوروی، چکسلواکی، یوگسلاوی
فینال: شوروی 2 – یوگسلاوی 1

سال 1964
میزبان: اسپانیا
نیمه نهایی: شوروی، دانمارک، مجارستان، اسپانیا
فینال: اسپانیا 2 – شوروی 1

سال 1968
میزبان: ایتالیا
نیمه نهایی: ایتالیا، شوروی، انگلیس، یوگسلاوی
فینال: ایتالیا 2 – یوگسلاوی 0

سال 1972
میزبان: بلژیک
نیمه نهایی: مجارستان، آلمان، بلژیک، شوروی
فینال: آلمان 3 – شوروی 0

سال 1976
میزبان: یوگسلاوی
نیمه نهایی: هلند، یوگسلاوی، آلمان، چکسلواکی
فینال: آلمان 3 – چکسلواکی 2 (در ضربات پنالتی)

سال 1980
میزبان: ایتالیا
نیمه نهایی: چکسلواکی، آلمان، بلژیک، ایتالیا
فینال: آلمان 2 – بلژیک 1

سال 1984
میزبان: فرانسه
نیمه نهایی: فرانسه، پرتغال، اسپانیا، دانمارک
فینال: فرانسه 2 – اسپانیا 0

سال 1988
میزبان: آلمان
نیمه نهایی: هلند، ایتالیا، آلمان، شوروی
فینال: هلند 2 – شوروی 0

سال 1992
میزبان: سوئد
نیمه نهایی: آلمان، سوئد، دانمارک، هلند
فینال: دانمارک 2 – آلمان 0

سال 1996
میزبان: انگلیس
نیمه نهایی: فرانسه، آلمان، انگلیس، چک
فینال: آلمان 2 – چک 1

سال 2000
میزبان: هلند
نیمه نهایی: فرانسه، پرتغال، ایتالیا، هلند
فینال: فرانسه 2 – ایتالیا 1

سال 2004
میزبان: پرتغال
نیمه نهایی: چک، یونان، پرتغال، هلند
فینال: یونان 1 – پرتغال 0

جام ملتهای اروپا هر 4 سال یکبار در یکی از کشورهای اروپایی برگزار می‌شود و هر تیمی سعی در بهتر نشان‌دادن خود در این بازی‌ها دارد تا سهمیه المپیک را بدست آورد و مدال‌آور باشد. بازی‌های مقدماتی این جام هر سال به منظور معرفی تیم برتر و انتقال آن به مراحل بالاتر برگزار می‌شود.

و حالا جام ملت‌های سال 2008:

گروه اول: چک، پرتغال، ترکیه، سوییس
صعودی‌ها: پرتغال، ترکیه

گروه دوم: کرواسی، آلمان، اتریش، لهستان
صعودی‌ها: کرواسی، آلمان

گروه سوم: ایتالیا، رومانی، هلند، فرانسه
صعودی‌ها: هلند،فرانسه

گروه چهارم: سوئد، اسپانیا، یونان، روسیه
صعودی‌ها: روسیه، اسپانیا

سال 2008
میزبان: اتریش، سوییس
نیمه نهایی: ترکیه، روسیه، آلمان، اسپانیا
فینال: اسپانیا 1 – آلمان 0