فصل امتحانات
خاطراتِ مهدی کرمی
وقتی چند دانشجو از دانشگاههای مختلف دور هم مینشینن و همصحبت میشن، معمولاً صحبتها میره به سمتِ کارهایِ جالبِ اساتید سر کلاس یا جاهای دیگه. عموم خاطرات هم به حرفهای بیادبانهی بعضی اساتید سر کلاس و معمولاً در حضور دختران مربوط میشه.
یه چیز جالبی که هست اینه که خیلی از این خاطرات تکرارییه. مثلاً میبینی دو نفر از دانشگاه شیراز و شریف عیناً یه خاطره رو تعریف میکنن. من اول فکر میکردم این بچه ها یه چیزی شنیدن و بعد میان به اسم استاد خودشون جا میزنن. ولی بعداً فهمیدم بعضی از استادها هم دنبال این داستانها هستن و شرایط رو در کلاس طوری بهوجود میآرن که اون حرف خندهدار مربوطه رو بگن و بین دانشجوها معروف و محبوب بشن!

طرح: بزرگمهر حسینپور
البته خیلی از اینها هم خالیبندیه و فقط نشانگر ذهن خلاق دانشجوهاست که دوست داشتن استادها این طوری رفتار کنن. در این صفحه یک نمونه از این افسانهها را که نُقلِ محافلِ دانشجویی شده، برایتان نقل میکنیم.
این داستان از اون داستانهای پرطرفداره که خیلیها قسم خوردن جلوی چشمشون اتفاق افتاده:
یکی از استادهای دانشگاه شیراز سر کلاس حقوق اسلامی تدریس میکرده. ایشون با وجود اینکه خانومهای زیادی هم سر کلاس بودن، قسمتهای مربوط به امور جنسی رو با آب و تاب و با ذکر جزئیات خیلی ریز (و بعضا خیلی درشت!) تعریف میکنه. چند تا خانم مذهبی هم مرتب به این حاجآقا انتقاد میکنن که چرا این مسائل رو در پرده نمیگه و این قدر آشکارا پردهدری میکنه.
تا اینکه یه روز با هم قرار میگذارن اگه استاد این جلسه حرفهای وقیحانه زد، دستهجمعی از کلاس بیرون بروند. پسرهای نامرد هم متوجه قضیه میشن و میرن به استاد مربوطه میگن.
استاد میآد سر کلاس و این دفعه با آب و تاب بیشتری حرفهای جنسی و زشت میزنه. یکی از خانمها پا میشه و شروع میکنه به انتقادکردن. استاد هم میگه باباجون! ما که اینجا فقط حرفش رو میزنیم! توی دانشکدهی علوم پزشکی که همهی این چیزها رو عملاً نشون میدن!
خانمها ناراحت میشن و میرن بیرون. استاد داد میزنه: کجا میرین دخترا؟ دانشکدهی پزشکی که الآن بسته است!