شهریور، ماه خاص و پراهمیتی است و مناسبتهای مهمی را در خود جای داده است. از اولش که بزرگداشت ابن سیناست تا بزرگداشت زکریای رازی (5 شهریور)، بزرگداشت ابوریحان بیرونی (13 شهریور)، شهادت شهیدان رجایی و باهنر(8 شهریور)، وفات آیت الله طالقانی(19 شهریور)، وفات جلال آل احمد(20 شهریور)، وفات استاد شهریار(27 شهریور) و… امّا در میان این همه بزرگداشت و درگذشت، یک تولدِ ناقابلشده (!) هم وجود دارد که ازآنِ اهالی طنز است و البته بسیار کمتر از دیگر مناسبتها به آن توجه میشود و آن 7 شهریور سالروز تولد گل آقاست.
نمیدانم گل آقا هم که به دنیا آمد فکرش را میکرد روزی «گلآقای ملت ایران» شود. این هم از عجایب روزگار است که ناف پدر طنز معاصر ایران را با غم و غصه بریدند! او در یک سالگی پدرش را از دست داد و یتیم شد و این واقعه آن قدر برایش مهم بود که نام 9 شعری را که در طی 14 تا 16 سالگی سرود، «یتیم» گذاشت! تازه اینکه چیزی نیست؛ نام اولین مطلب جدی او هم که در مجله «امید ایران» چاپ شد «یتیم» بود! یکی دیگر از عجایبش این بود که بر خلاف دانشجویان همسنوسالش که کارشان از تظاهرات و اعتراضات به مبارزه و خشونت کشیده میشد، اینیکی بعد از ضربه مبارکی که در اثر یکی از تظاهرات در سال 1340 به گردن مبارکش اصابت فرمود (!) مطلب طنزی برای مجله «توفیق» نوشت با امضای «گردن شکسته فومنی» (!) و راهش به طنز کشیده شد. هرچند پس از توقیف توفیق (!) کمتر به طنز پرداخت تا …
تا اینکه چراغ طنز سیاسی و اجتماعی کشور را در سال 1363 با شعلهورساختن «دو کلمه حرف حساب» روشن کرد. چراغی که با انتشار هفتهنامهی گلآقا پرنورتر و درخشانتر شد. و عجیب جاذبهای داشت این مرد که هم کهنسالترین و باتجربهترین طنازان کشور را گرد خود جمع کرد، هم امیدهای آیندهی طنز ایران را از شعاع نور این چراغ پیدا کرد. و البته خیلی هنر میخواهد که حرفهای خواصانه (!) را از زبان شاغلام و غضنفر و ممصادق و باقی اصحاب و اذناب (!) به گوش عوام برسانی. هر چند خودتعطیلیِ (!) هفتهنامه، راز سر به مهری شد که تنها خدا داند و بس! ولی چراغی که او روشن کرد با همه بالا و پایین شدنها، فتیلهاش خاموش نشد و انشاالله نخواهد شد تا لبخند از لبان ملتی غمدیده و مظلوم برنخیزد…
[...] ● پرونده: بفرمایید شیرینی ● پرونده: هفت ● پرونده: لبخند برای شادی روحش ● پرونده: تولدی دیگر ● پرونده: اخم در چنتهی گلآقا نیست! [...]