هفت عدد مبارکیست. هفت را دوست داریم. هفت در زندگی ما جریان دارد. هفت هست و ما هستیم. اگر به دور و بر خود نگاه کنیم به خیلی چیزها پی میبریم. هفت مایهی برکت و نماد خوشیُمنی ماست. خوب است که هفت را عدد خوشیُمن ایرانیان میدانند. چون تمام دنیا به هفت احترام میگذارد.
تا به حال هفت بار هفت گفتم و با این دوبار میشود نُه بار. قصد ندارم که هفده بار یا هفتاد بار تکرارش کنم. خواستم متوجه وجودش باشیم.
هفت سین میچینیم و مینگریم بر آن تا سالمان را متبرک سازد. روز سیزده به طبیعت پناه میبریم، زیر سقف نمیمانیم و در هفت آسمان را به روی خود باز میکنیم. با آمدن شنبه امیدواریم هفتهای تازه و شاداب و پربرکت داشته باشیم.
هفت لایه پوست داریم تا از ما در مقابل تیزی روزگار حمایت کند. جشن مهرگان، جشن ماه هفتم حتی از نوروز باشکوهتر بوده و هست؛ ارزشهای پارسی آنقدر مستحکم هستند که حتی اگر مردم هم آنها را فراموش کنند، همچنان تازه و خاک نخورده باقی بمانند.
در هفت سالگی در ماه هفتم سال، درس خواندن را شروع میکنیم. و هر شب بعد از افطار هفت رکعت نماز میخوانیم. چه خوش بخت است آن کس که در هفت هفت هفتادوهفت به دنیا آمده!
نمی دانم. شاید گلآقا هشت ماهه به دنیا آمده باشد. شاید قرار بوده هفت مهر به دنیا بیاید ولی زودتر فهمید که چه آیندهی درخشان و چه مأموریت خطیر و باارزشی دارد و یک ماه زودتر از موعد برای خدمت به این آب و خاک سر رسید. گلآقا لیاقت نه دو هفت، بلکه هزاران هفت را دارد.
نمیدانم. شاید قرار بود هفتاد وهفت سال بماند. ولی این زمانه دلش را شکست و پرش داد تا بینهایت. نمیدانم. شاید اگر فقط هفت سال صبر میکرد، میشد به خدمتش برسم و از او چیزها یاد بگیرم. نمیدانم. چه کسی میداند؟
هر چه هست، هفت شهریور به ما هدیهای داد که تکرارناشدنی است. بزرگیاش قابل تقدیر درک ناشدنی است. چیزی نمیشود گفت. میشود گفت ولی نمیشود چیزی گفت که تازه باشد، نو باشد.
میگویم؛
گلآقای من. گلآقای تمام ایرانیان. متشکرم از تو که به دنیا آمدی. متشکرم از تو که گلآقا شدی و متشکرم از تو که مرا شیفتهی خود کردی.
دوستت دارم. تولدت مبارک.