تحریریه‌ی سنگ پا

تولدی دیگر

In رسانه on اکتبر 21, 2008 at 9:36 ب.ظ

golagha2

تولدها همیشه حال و هوای خوبی دارند. جشن، شادی، بادکنک‌های رنگارنگ و کیک و شمع‌هایی که ثانیه‌شماری می‌کنند که دیگر نباشند… این حال وهوا کمی دور از تولد ماست؛ اگر هم سازگار باشد، چقدر حال‌و‌هوای غریبی است. چقدر غم، درون چهره‌ی مهمان‌ها خود را پنهان می‌کند.

می‌خواهند بخندند و ناخودآگاه اشک می‌ریزند. ولی باز هم برای تبریک تولدش فرصت هست. سال‌ها زحمت کشید. او هم تولدی گرفت و به جای خندیدن گریه کرد.

قصدش این نبود که بشکند، تباه کند و از بالا به پایین آورد. فقط می‌خواست همه چیز خوب باشد. نمی‌دانم چگونه توصیفش کنم. من او را ندیده بودم، امّا می‌دانم خیلی خیلی بهتر از آن چیزی بود که حتی فکرش را می‌کنم.

کودکانی که شاید از دیدگاه همه فقط یک بچه به حساب می‌آمدند، از نظر او خیلی پرارزش و پررنگ بودند. کودک برای او نشانه‌ی سادگی و صمیمیت بود. نشانه‌ی مهربانی و پاکی بود و همین‌ها بس بود که او برای کودکی ما ارزشی قائل باشد…

شمع‌های این جشن تولد فوت شدند؛ چند سالی هست. امّا مهمان‌هایش هنوز هم در خانه‌ی او حضور دارند و می‌دانند که او باز هم شمع‌ها را فوت خواهد کرد. و هنوز هم ساده نیست که از یاد ببری او هم دوست داشت همیشه با کودکان زندگی کند و مثل گذشته‌ها معلم مهربانی‌ها باشد.

گل‌آقای مهربان همیشه در کنار ماست. خودش، خاطرش، مهربانی‌اش و لبخندش. روحش شاد و یادش گرامی.

  1. [...] ● پرونده: هفت ● پرونده: لبخند برای شادی روحش ● پرونده: تولدی دیگر ● پرونده: اخم در چنته‌ی گل‌آقا [...]

All comments are screened for appropriateness. Commenting is a privilege, not a right. Good comments will be cherished, bad comments will be deleted.