تحریریه‌ی سنگ پا

Archive for the ‘جامعه’ Category

فار30 را پاث بداریم!

In جامعه, نمک on اکتبر 23, 2008 at 12:32 ق.ظ
ball
ورزش

در این مطلب قصد روشنگری و افشاگری در مورد لغت بسیار بسیار پر ابهام «ورزش» را دارم. بله؟… کجای ورزش مبهم است؟!… الآن توضیح می‌دهم!

همان‌گونه که ناگفته پیداست و آشکارا هویداست (!) ورزش یک اسم مصدر و از باب «ورزیدن» است. ورزیدن در زبان اصیل مادری‌مان (!) در مواردی کاربرد دارد که چیزی را «وَرز» می‌دهند. مثلاً نانوایان زحمتکش خمیر را ورز می‌دهند تا آماده‌ی پخت شود. انسان هم خودش را ورز می‌دهد تا آماده و پخته شود. به قول شاعر«بسیار سفر باید تا پخته شود خامی» (چه ربطی به این موضوع داشت؟! … واقعاً که عجب آدمهای بی‌ذوقی هستید!) که به آن می‌گویند: «ورزش».

امّا تازگی‌ها از طریق برادرانِ خیلی زحمتکش و خدمتگزاری که خیلی مهربان هستند (!) مطلع شدیم که چیزهایی مثل مهر و محبت را هم می‌توان ورز داد و به آن می‌گویند: «مهرورزی»! این عزیزان مهرورز و عدالت‌گستر (!) آن قدر مهر و محبت‌های خالصانه‌شان را ورز می‌دهند، تا آماده‌ی تحویل به مردم همیشه در صحنه شود. امّا بودن یا نبودن مسئله این است! که ورزدادن زیادی هم باعث کِش رفتن و بی‌خاصیت شدن شیء مورد  ورز  می‌شود! و به همین علت این مهرورزی‌ها هم در برخی موارد از حد گذشته و باعث شورشدن بیش از حد غذا می‌شود!

لایحه حمایت از مرد خانواده

In جامعه, نمک on اکتبر 23, 2008 at 12:22 ق.ظ

ezdevaj

پیرو بررسی لایحه حمایت از خانواده در مجلس که در ماده 23 آن ازدواج محدد آقایان مشروط به توانایی مالی مردان برای اجرای عدالت بین همسران عنوان شده و شرط اجازه همسر اول برای ازدواج مجدد حذف گردیده است، ضمن حمایت از این لایحه‌ی شجاعانه و تشکر از هیئت محترم وزیران به خاطر تصویب آن و نیز اعلام انزجار از کلیه افرادی که برای خارج کردن لایحه از دستور کار مجلس تلاش کردند، موارد زیر را متذکر می‌شویم:

■ قطعاً این لایحه در راستای حمایت از بنیان خانواده و تحکیم آن است اما پُر واضح است که تا این بنیان سست نشود نیاز به حمایت پیدا نخواهد کرد! هدف این لایحه هم همین است دیگر!

■ مخالفان این لایحه افراد بی‌جنبه و بی‌ظرفیتی هستند که تحمل داشتن هوو را ندارند. لذا این لایحه، جهت نهادینه‌سازی فرهنگ «تحمل‌پذیری» بین اقشار مختلف جامعه به ویژه بانوان مکرمه می‌باشد.

■ تصویب این لایحه در هیئت وزیران در راستای ترویج فرهنگ مهرورزی است، به این ترتیب که آقایان دایماً به واسطه مهرورزی با بانوان، همسر اختیار می‌کنند! به علاوه نیازی به توضیح نیست که لحاظ کردن شرط «توانایی مالی برای اجرای عدالت بین زوجات» ناشی از عدالت محوری دولتِ عدالت محور است (بر منکرش…)!

■ دسته‌ی دیگر مخالفان این لایحه، افراد حسودی هستند که چون خودشان تمکن مالی برای ازدواج مجدد را ندارند، می‌خواهند بر سر راه بقیه هم مانع‌تراشی کنند. خُب به ما چه که شما تمکن مالی نداری و نمی‌توانی مثل ما همسر دوم و سوم و الخ اختیار کنی؟ چرا چوب لای چرخ ما می‌گذاری؟

■ اینکه نمایندگان مجلس از بررسی لایحه‌ی «حمایت از خانواده» خودداری می‌کنند، دلیلی جز زن‌ذلیلی آنان و ترس از خوردن ضربات دمپایی و کفگیر ندارد!

■ لازم به ذکر است منظور از تمکن مالی مرد، قدرت خرید تنبان و در پی آن وسیله‌ی مهم و حیاتی بند تنبان به تعداد زوجات است.

■ ازدیگر مزایای این لایحه افزایش درگیری‌های خانوادگی و در نتیجه‌ی آن اشتغال‌زایی برای مشاورین مسایل خانواده و مددکاران اجتماعی است. (به این می‌گویند ایجاد بنگاه‌های زودبازده!)

نصایح مرحوم ابوی بنده

In جامعه, نمک on اکتبر 23, 2008 at 12:02 ق.ظ

خدا بیامرزه همه‌ی رفته‌ها رو. ابوی من رو هم مثل بقیه رفته‌ها. اون‌وقت‌ها که نوجوون بودم یه دفه بابام نشوندم پا حرف که: «پسر، بیکاری انقد درس می‌خونی؟ می‌خوای بری دانشگا که چی بشه؟ بچه‌های مردم میرن سرکار یه کمکی به خرج خونه بکنن، حالا می‌خوای از خرج خونه بزنم بدم تو بری درس بخونی؟!»

حرفای بابام به خرجم نرفت. کلی زور زدم و از پولای بی‌زبون ابوی ریختم تو دومن این کلاسای آمادگی کنکور، آخرم عقلم به سراسری قد نداد و رفتم شدم مهمون آزاد! سه چار ماهی خونده بودم که تیر سه فاز برق چشم یه دخترای دانشگا از چلّه‌ی کمون در رفت و صاف خورد وسط این دل وامونده. ماجرا رو به مرحوم بابام گفتم، البته اون روزا هنوز مرحوم نشده بود! گفت: «بیکاری پسر جون؟ حیف جوونی و وقتت نیست، داری زندگیتو می‌کنی؟ میدونی گردوندن زندگی شراکتی چقد سخته؟ یه روز خرج خونه و وسیله، یه روز قبض آب و برق، فرداش خرج خوراک و پوشاک، خرج زایمان و پوشک،… اوووه! تا دلت بخواد ریخته از این خرجا. تازه اگه دختره خیلی خوب باشه آخرش میشه عین ننه‌ات، بعدِ یه عمر، هر روز ناز و ادا و قُر ناشتا!»

بازم به خرجم نرفت. گرفتمش! انقد سرم گرم زن و زندگی شد که سه چار ترم مشروط شدم و از دانشگا انداختنم بیرون. بعدشم که زنم بساط ناسازگاری گذاشت و ول کرد رفت خونه‌ی بابای جونم‌مرگ‌شده‌اش. غافل از اینکه من از کجا بیارم ماهی یه سکه بدم بالا مهریه‌ی سرکار؟ دیدم ابوی که تو خرج خودش مونده، باید برم سرکار. به بابام گفتم میخوام برم شاطر بشم. گفت: «این همه کار، حالا چرا می‌خوای بری نونوایی؟ اونجا آتیش هست، خطر داره. سنگ هست، خطر داره. میخ و سیخ هست، خطر داره. اصلاً هرچی هست و نیست خطر داره! نرو بچه، به حرف پدر پیرت گوش کن!» البته دور از حالا اون روزا هنوز موی سفید تو کلّه‌ی ابویم تک و توک بود، خودش فک می‌کرد پیر شده!

دلسوزیای مرحوم ابوی به خرجم نرفت. رفتم شدم شاگرد شاطر، کم‌کم همونی شد که ابوی گفته بود. عملم که سنگین شد، نونوایی کفاف خرج و برجمو نداد و ناچار افتادم به گدایی. همون روزا بود که همزمان با اجرای نمی‌دونم کدوم مرحله‌ی طرح امنیت اجتماعی منو گرفتن آوردن اینجا. همون اوایل حبس بود که تو خماری سیر می‌کردم و خبر مرگ بابامو برام آوردن. خدا رحمتش کنه، عجب نصایحی کرد و به خرج من خر نرفت، عجب پیر دنیا دیده‌ای بود و من خاک تو سر خبر نداشتم. البته این که میگم پیر، واسه اینه که این آخریا دیگه مو سفیداش بیشتر از مو سیاهاش شده بودن!

باز جا شکرش باقیه این یه جو سواد به دردم خورد، تونستم توی حبس خاطراتمو بنویسم تا شما جوون‌ترا روشن شین، وگرنه ممکن بود مثل من برین دانشگا عاشق شین زن بگیرین بعد برین طلاقش بدین واسه پرداخت مهریه‌اش برین سر کار وردست یه شاطر معتاد شین بیفتین پیِ گدایی بگیرنتون بندازنتون تو زندون! تازه اگه شانس می‌آوردین و ایدز نمی‌گرفتین… راستی فک کنم یادم رفته بود بنویسم تنها چیز مثبت این سالا، جواب آزمایش ایدزم بوده!

توضیح ویراستار: این نوشتار، با رسم‌الخطّ نویسنده منتشر شده است.

کاش دو دو تا، چهار تا نمی‌شد!

In جامعه, نمک on جولای 19, 2008 at 8:08 ب.ظ

نگاهی طنز به مسئله‌ی صرفه‌جویی
نوشته‌ی امین تویسرکانی – یک تازه‌وارد

این روزها تمام همّ و غمّ من این است که دو دو تا چهار تا نشود! وای اگر دو دو تا چهار تا شود چه فاجعه‌ای رخ خواهد داد! در راستای اینکه به تازگی کشور عزیزمان در زمستان با کمبود و قطعی گاز روبه‌رو است و در تابستان با کمبود و قطعی آب و برق مواجه است، با یک حساب ساده‌ی دو دو تا چهار تا به راحتی به این نتیجه خواهیم رسید که ان‌شاءالله بزودیِ زود در پائیز، قطعی تلفن را پیش رو خواهیم داشت.

البته هنوز اتفاق خاصی نیفتاده . تا حالا از خدمات خمسه حکومت به مردم همیشه در صحنه تنها چهار مورد یعنی آب و برق و گاز و تلفن با مشکل برخورد کرده است! اما از آنجایی که از اوضاع احوال چنین برمی‌آید که قرار است دو دو تا چهار تا شود، عنقریب است که فاجعه‌ی اصلی رخ داده و سیستم فاضلاب شهری نیز در یکی از فصول سال با مشکل مواجه شود!

بدون شک همگی ما می‌دانیم قطعی فاضلاب یک فاجعه برای نوع بشر است و همین بنده‌ی حقیر حاضرم قید آب و برق و گاز و تلفن را بزنم و از مسئولین عزیز استدعا کنم، از همین الآن آب و برق و گاز و تلفن ما را قطع کنند و تمام بودجه‌ی خود را صرف فاضلاب نمایند! تا مبادا چند روز دیگر به جایی برسیم که یکی از مسئولین خوش‌سیما به تلویزیون آمده و اعلام کند سرانه‌ی مصرف مردم ما از دستشویی و در نتیجه فاضلاب پنج برابر سرانه‌ی جهانی است و دیگر ادامه‌ی وضعیت فعلی امکان‌پذیر نیست و در نتیجه باید در مصرف فاضلاب هم صرفه‌جویی کنیم!

احتمالاً در چنین حالتی ابتدائاً با قطعی‌های مکرر فاضلاب مواجه خواهیم شد و مثلاً ساعت 7 صبح که با چشمانی خواب‌آلود، خرامان‌خرامان، دربِ دستشویی را باز می‌کنیم با صحنه‌ای فجیع مواجه خواهیم شد! البته مسلماً تنها دلیل این قطعی‌های مکرر فاضلاب، استفاده بی‌رویه‌ی خودِ مردم از دستشویی است. در نتیجه مسئولینِ اداره‌ی فاضلاب با اطلاع‌رسانیِ مناسب می‌توانند به خوبی مشکل این قطعی‌های مکرر را حل کنند.

ابتدا مسئولین از ملّت تقاضا می‌کنند که در ساعت پیکِ مصرف دستشویی یعنی 7 تا 8 صبح و 10 تا 11 شب، از رفتن به دستشویی جداً خودداری نمایند و قضای حاجت خود را به دیگر ساعات روز موکول کنند!

 OXO_High_Quality_Toilets_WC_

ساختن یک انیمیشن تبلیغاتی جهت تشویق مردم به صرفه‌جویی در استفاده از دستشویی نیز دور از انتظار نخواهد بود. انیمیشنی که در آن یک بابافاضلابی، «داداش‌سیا» را ارشاد کرده و «داداش‌سیا» که کاملاً متنبه شده، دیگر هیچ‌وقت تا آخر عمر دستشویی نمی‌رود! در اقدامِ تبلیغاتی بعدی، در حین پخش مستقیم مسابقات فوتبال، گزارشگر محترم مسابقه، هر 10 دقیقه یک بار پس از توضیحی درباره‌ی وضعیت نابسامان فاضلاب کشور، از مردم فهیم و فوتبال‌دوست کشورمان ملتمسانه تقاضا می‌کنند که از جلوی گیرنده‌های خود تکان نخورند و فقط و فقط فکر و ذهن خود را به دیدن این مسابقه‌ی جذاب معطوف کنند و مبادا خیال رفتن به دستشویی به ذهن‌شان خطور کند!

امّا مطمئنا این صرفه جویی و قطعی‌های مکرر فاضلاب جواب‌گوی مشکلات نخواهد بود و مسئولین محترم راهی جز سهمیه‌بندی فاضلاب نخواهند داشت و ساعت 23 و 59 دقیقه‌ی شبی از شب‌ها اعلام خواهند کرد که از ساعت 24 امشب فاضلاب سهمیه خواهد شد و استفاده از دستشویی فقط با ارائه‌ی کارت فاضلاب میسر خواهد بود.

البته فقط امیدوارم که سهمیه‌ی استفاده از فاضلاب بیش از 30 بار در ماه باشد و به لطف مسئولین از سهمیه تابستانی و بالاخص نوروزی بی‌بهره نمانیم! البته بر هیچ‌کس پوشیده نیست که تنها مزیت سهمیه‌بندی و استفاده از کارت فاضلاب، صرفه‌جویی نیست. بلکه از مزایای دیگر این طرح مدیریت مصرفِ فاضلاب و دسترسی به بانک اطلاعاتی وسیع و دقیقی از میزان، روز، ساعت، ثانیه و نوع و… استفاده‌ی مردم از فاضلاب خواهد بود! پر واضح است که دستیابی به چنین بانک اطلاعاتی دقیقی در برنامه‌ریزی‌های ملی و تصمیم‌گیری‌های کلانِ مملکتی بسیار مفید فایده خواهد بود!

به احتمال زیاد، دو دو تا چهار تا می‌شود و فاضلاب سهمیه‌بندی؛ امّا خدا آن روز را نیاورد که در چنین شرایطی آدمی با مسمومیت غذایی هم مواجه شود و یا زبانم لال، کارت فاضلاب‌مان گُم شود که آن‌وقت دیگر مشخص نیست، این دو ماهی که زمان می‌برد تا کارتِ المثنی صادر شود را چه‌کار باید کرد… .

افسانه‌های اساتید

In جامعه on جولای 19, 2008 at 7:52 ب.ظ

فصل امتحانات
خاطراتِ مهدی کرمی

وقتی چند دانشجو از دانشگاه‌های مختلف دور هم می‌نشینن و هم‌صحبت می‌شن، معمولاً صحبت‌ها می‌ره به سمتِ کار‌هایِ جالبِ اساتید سر کلاس یا جاهای دیگه. عموم خاطرات هم به حرف‌های بی‌ادبانه‌ی بعضی اساتید سر کلاس و معمولاً در حضور دختران مربوط می‌شه.

یه چیز جالبی که هست اینه که خیلی از این خاطرات تکراری‌یه. مثلاً می‌بینی دو نفر از دانشگاه شیراز و شریف عیناً یه خاطره رو تعریف می‌کنن. من اول فکر می‌کردم این بچه ها یه چیزی شنیدن و بعد میان به اسم استاد خودشون جا می‌زنن. ولی بعداً فهمیدم بعضی از استاد‌ها هم دنبال این داستان‌ها هستن و شرایط رو در کلاس طوری به‌وجود می‌آرن که اون حرف خنده‌دار مربوطه رو بگن و بین دانشجوها معروف و محبوب بشن!

ye%2Brooz%2Bpish%2Bmiad2

طرح: بزرگمهر حسین‌پور

البته خیلی از این‌ها هم خالی‌بندیه و فقط نشانگر ذهن خلاق دانشجوهاست که دوست داشتن استادها این طوری رفتار کنن. در این صفحه یک نمونه از این افسانه‌ها را که نُقلِ محافلِ دانشجویی شده، برای‌تان نقل می‌کنیم.

این داستان از اون داستان‌های پرطرفداره که خیلی‌ها قسم خوردن جلوی چشم‌شون اتفاق افتاده:

یکی از استادهای دانشگاه شیراز سر کلاس حقوق اسلامی تدریس می‌کرده. ایشون با وجود اینکه خانوم‌های زیادی هم سر کلاس بودن، قسمت‌های مربوط به امور جنسی رو با آب و تاب و با ذکر جزئیات خیلی ریز (و بعضا خیلی درشت!) تعریف می‌کنه. چند تا خانم مذهبی هم مرتب به این حاج‌آقا انتقاد می‌کنن که چرا این مسائل رو در پرده نمی‌گه و این قدر آشکارا پرده‌دری می‌کنه.

تا اینکه یه روز با هم قرار می‌گذارن اگه استاد این جلسه حرف‌های وقیحانه زد، دسته‌جمعی از کلاس بیرون بروند. پسر‌های نامرد هم متوجه قضیه می‌شن و می‌رن به استاد مربوطه می‌گن.

استاد می‌آد سر کلاس و این دفعه با آب و تاب بیشتری حرف‌های جنسی و زشت می‌زنه. یکی از خانم‌ها پا می‌شه و شروع می‌کنه به انتقادکردن. استاد هم می‌گه باباجون! ما که اینجا فقط حرفش رو می‌زنیم! توی دانشکده‌ی علوم پزشکی که همه‌ی این چیزها رو عملاً نشون می‌دن!

خانم‌ها ناراحت می‌شن و می‌رن بیرون. استاد داد می‌زنه: کجا می‌رین دخترا؟ دانشکده‌ی پزشکی که الآن بسته است!

مسأله‌داران

In جامعه on جولای 19, 2008 at 7:49 ب.ظ

بهار امسال
در این پرونده به اتفاقاتِ فصلِ گذشته‌ی لیگِ برتر ِ زندگی می‌پردازیم!

همان‌گونه که بزرگان فرموده‌اند: «سالی که بهارش نکوست، جوجه‌هايش را آخر زمستان می‌شمارند.» يا چيزی در همين مايه‌ها… بهار امسال هم مثل بهارهای ساليان قبل خيلی منحصر به فرد بود!

به خصوص اينکه آغاز آن مصادف بود با آغاز فروردين ماه… در اين ماه صدا و ايضاً سيمای جمهوری اسلامی با نمايش سريال مسأله‌دار «مرد 2500 چهره» مسائل زيادی را در بين قشور(جمع مکسر قشر) مختلف ملت از جمله کارمندان ادارات، پزشکان، نيروی انتظامی، شُعرا و اُدبا و به خصوص قشر مظلوم و زحمتکش مافيا (يا به قول رياست محترم جمهوری «شمافيا») ايجاد کرد که از نوآوری‌های جالب اين نهاد است…

در هفته‌ی اول ارديبهشت ماه شاهد حضور پرشور و بالای 10 درصدیِ مردمِ هميشه در صحنه در دور دوم انتخابات مجلس بوديم که موجب ايجاد يک انتخابات پر مسأله شد. [از همه لحاظ!] مدتی پس از آن رياست محترم دولت در يک نوآوری مسبوق به سابقه، دو وزير مهم اقتصاد و کشور را تغيير داد… اگر ايشان به همين منوال پيش بروند تا پايان دوره ايشان، همه مردم طعم وزارت را می‌چشند.

بدين ترتيب به هر شعاری که عمل نکرده باشند، به شعار «کابينه‌ی 70 ميليونی» عمل می‌کنند. [گرچه ظاهراً «نفت سر سفره» را هم دارند عملی می‌کنند. کارشان طوری گرفته که حتی به شعار ِ سایر ِ کاندیداها هم امان نمی‌دهند: «هر ایرانیِ بالای 18 سال در هر ماه 50 هزار تومان دریافت می‌کند.» و سعی در عملی‌کردنِ آنها به بهترین شکلِ ممکن دارند!]

در پایانِ اين ماه تيم سرخ‌پوش، بالاخره در يک نبرد حساس [!!!] در دقيقه‌ی پايانی، تيم زرد‌پوش را شکست داد تا همگان بدانند که «گل‌ها را آخر 90 دقيقه (يا 97 دقيقه) می‌شمارند!». پس از آن آقای امپراطور، اين تيم مسأله‌دار را ترک کرد تا به بقيه نشان دهد که در اوج قدرت و محبوبيت هم می‌توان آن را ترک کرد.

زکات بازی خوب، گل زدن است… .
تبصره: این گل اگر در دقیقه‌ی 96 زده شود، ثواب بیشتری دارد.

دختردایی گمشده

در خردادماه، تيم آبی‌پوش هم پس از بازگشت اميرش [!!!] در يک نبرد حساس‌تر [!!!] جام را بالای سر برد تا به همراه سرخ‌پوشان به آسيا برود. همچنين در اين ماه، نيروی انتظامی دور جديد طرح امنيت اجتماعی را شروع کرد تا همگان بدانند که اين طرح (بسته به شرايط سياسی و اجتماعی کشور) دير و زود دارد، امّا سوخت و سوز ندارد… [اجازه بدهید دیگر سراغِ «سوخت» نرویم و به امیدِ روزی که بتوان بی‌پرده درباره‌اش نوشت، بسوزیم و بسازیم… کارهایی که اولی‌اش را 87٪ نفت انجام می‌دهد و دومی‌اش به عهده‌ی 13٪ بقیه‌ی نفت می‌باشد.]

خلاصه بهار خيلی مسأله‌داری داشتيم. امیدواریم دیگر تکرار نشود… . [فعلِ معکوس]