تحریریه‌ی سنگ پا

Archive for the ‘خبرنامه’ Category

قالب تهی کردیم

In خبرنامه, یک لقمه نون و کباب on اکتبر 23, 2008 at 8:23 ب.ظ
سالاد:

سلام. تعجب کردین نه؟ قرار نبود یک لقمه نون و کبابتون را اینجوری براتون بیارن. حق دارین. ولی خوب ما رو درک کنین. قالب تهی کردیم آخه. نه از اون قالب تهی کردن ها که جمع می‌کنن میرن پی کارشون ها! نه خیر؛ از این خبرها نیست. اون قالب قبلی ستون را رها کردیم و اومدیم به یک قالب استوارتر پناه ببریم. کاری که بیشتر بشه روش مانور داد. خیالتون هم راحت باشه. ما تازه اول کارهستیم و خام. شاید هزار جور بگردیم. پس دل به این قالب جدید هم خوش نکنین. فقط اینو باور کنین که واسه پیشرفت اومدیم. اینو باور کنین که می‌خواهیم مطلب به مطلب پیشرفت می‌کنیم.

نون و کباب:

■ حتما خبر دارین که چه کرده این «بزنگاه». از یه طرف میگن متوقفش کردن، از یه طرف میگن ادامه‌اش میدن. خلاصه داستانی داره واسه خودش. فقط یک چشمه‌اش این که توی یک روز، روزنامه‌های ایران و اطلاعات و همشهری و… همه متفق‌القول و با یک مطلب ـ حالا یک کم اینور اونورـ اعلام می‌کنن که دستور توقف بزنگاه اعلام شد و باید درشو گل بگیرن. حالا توی همون روز روزنامه جام جم که پایگاه اصلی خبررسانی صداوسیماست، از قول روابط عمومی سازمان صداوسیما میگه که بزنگاه متوقف نمیشه و فقط چند روزی به خاطر شب‌های احیا، سریال «زمانی برای پشیمانی» به جایش پخش می‌شود. پس الکی شلوغش نکنین. یعنی مثل روزنامه ایران نباشین که چنین نظرسنجی خفنی را در بخش نظرسنجی‌اش می‌یاره:

نظرسنجی (28 شهریور 1387)
با نظر شورای نظارت بر صداوسیما از ادامه‌ی پخش سریال «بزنگاه» جلوگیری شد. نظر شما درباره‌ی توقف نمایش این سریال چیست؟

1ـ بی‌برنامگی در تهیه سریال‌های مناسبتی
2ـ توقف این سریال دیرهنگام بود.
3ـ نظارت بر برنامه‌های صداوسیما باید افزایش پیدا کند.
4ـ به جای توقف باید اصلاحاتی در این سریال صورت می‌گرفت و پخش آن ادامه پیدا می‌کرد.

عجب! یعنی اینجا هیچکس حق نداره که نظر مساعد نسبت به این سریال داشته باشه. یعنی یا سریال رو محکوم کن یا نظر نده. یعنی یا اونی که من می‌خوام رو بگو یا… بگذریم.

■ روزنامه‌ها جنجال کردن که یه عده دانشجوی معلوم‌الحال برای شرکت در امتحان فوق‌لیسانس یک عده دانشجوی معلوم‌الحال‌تر از خودشون را استخدام کردن تا مدرک گرفتنشان قطعی شود. یکی نیست بگوید باباجان، عزیزان من، گنده‌تر از این عزیزان بدون استخدام و بدون دغدغه و بدون مشغله فکری و بدون مشغله مالی و حتی بدون اطلاع دانشگاه مربوطه مدرک، اون هم خیلی بالاتر از فوق لیسانس رو در بازه‌ی زمانی کم‌تر جیک ثانیه می‌گیرن و شما دم نمی‌زنین؛ حالا این بیچاره‌ها را بعد این همه بدبختی‌کشیدن و دستگیرشدن توسط پلیس و رسواشدن میون خاص و عام ول نمی‌کنین؟ بابا انصافتون رو شکر!

■ این فتح‌الله‌زاده‌ی بیچاره هم یک اشتباهی کرد و گفت: «تا من هستم قلعه‌نوعی هم هست» که به قول روزنامه خبر ورزشی مربیان استقلال زرت برکنارش کردن تا بعداً قلعه‌نوعی را هم یه جورایی؛… بله!

■ خبردار شدیم که فقط ده درصد معتادان بیکار هستند. حالا با درنظرگرفتن این مقوله و یه نگاه سرسری به درصد بیکاران نامعتاد و مقایسه‌ی این دو به این نتیجه می‌رسیم که به جای ساختن این همه برنامه و ارائه‌ی این همه راهکار، این آمار را به جوانان‌مان اعلام کنیم. جوانان ما خودشان متوجه میشن که چه‌طور درصد بیکاری را تا ده درصد کاهش بدهند! تازه، ملطفت باشید که اون ده درصد هم که الآن بیکار هستن از اول کار داشتن، بعداً اخراج شدن. یعنی عملاً معضل بیکاری حل شده رفته پی کارش!

بازگشت باشکوه آقای جادوگر

In خبرنامه, روزنگار ورزشی on اکتبر 23, 2008 at 8:02 ب.ظ

jeld18

طلسم شکسته شد، لژیونرها گل زدند

بازی استقلال و پرسپولیس این بار هم مانند فیلمی تکراری به پایان رسید، به نحوی که همیشه این فیلم تکرار شده که یا این تیم گل می‌زند و صبر می‌کند گل بخورد و یا آن تیم می‌زند و صبر می‌کند گل بخورد!

چون روال بازی کردن ایرانی همین است؛ با این اوضاع انتظار مدال‌آفرینی نباید برای ایران داشت.

در هر صورت در این لیگ طلسم برهانی شکسته شده و مانند ستاره‌ها هربازی گل می‌زند و در این بازی هم گل برتری را زد و در آخرین دقایق نیز بالاخره علی کریمی توانست گل برتری را بزند و بعد از بازی ناامیدکننده‌ی اول خود در دوره‌ی جدید بازی در تیم پرسپولیس، توانست بازگشت باشکوهی داشته باشد. چه می‌کنه این آقای جادوگر!

DaeiMobaliMoradi

مسعود مرادی از داوری خداحافظی کرد؟

مسعود مرادی یکی از بزرگترین داوران حال حاضر ایران و آسیا، بعد از بازی پرسپولیس و مس کرمان و بخاطر محبت‌های روزافزون تماشاچی‌های پرسپولیس برای همیشه از صحنه‌ی داوری خداحافظی کرد.

تاکتیک‌های بکش بکش سرلوحه ایرانیان

فوتبال و فوتبال ایرانی شرایط خاص خودش را دارد. اگر گلی زدی، باید عقب بکشی تا وقتی که تیم حریف گلی را وارد دروازه‌تان کند. البته این نوع نتیجه‌گیری وقتی برایم مسجّل شد که دربی اصفهان و تهران را دیدم.

فوتبالِ ما؛ فوتبال‌بشو نیست

باز هم شاهد حضور مدیری دیگر از جمله مدیران فوتبال‌نابلد در کشورمان هستیم.

استقلال تهران با تغییر مدیرعامل، شاهد حضور واعظ آشتیانی بود که می توان بطور قطع گفت تجربه‌ی خاصی را تاکنون نداشته است و آیا با توجه به این موارد، گذاشتن مدیری که هیچ تجربه‌ای در مدیریت فوتبال و آن هم در بحث کلان نداشته است، ضررزدن و پسرفت نیست؟ و آیا ناکامی کشورمان در المپیک کافی نبود؟ البته سالی که نکوست از بهارش پیداست!

25-9-1386_IMAGE633334142671562500

مسئولان شیرازی از فیروز کریمی شکایت کردند

مسئولان تربیت بدنی شیراز از فیروز کریمی به دلیل توهین به ورزشگاه شیراز شکایت کردند. البته فیروز کریمی چیزی فراتر از مشکلات این ورزشگاه نگفته بود، امّا مسئله این است که کسی حق ندارد به ورزشگاه استندفوربریج شیراز توهین کند! چون تکه. تک!

چارچوب جادویی!

In خبرنامه, گزارش خبری on اکتبر 23, 2008 at 7:03 ب.ظ

نمی‌دانم این چه سیاستی است که بعضی وقت‌ها جوّ، صداوسیما را می‌گیرد و یک‌دفعه سریال‌های خوب و جالب توجهی پخش می‌کند. امّا نکته اینجاست که چرا این سیاست همیشگی نیست؟!… البته اگر همیشگی بود که نان ما منتقدان (؟!) آجر می‌شد!… امّا انگار صداوسیما ـ به خصوص پس از تجربه‌ی ساخت سریال محبوب «نرگس»ـ متوجه شد که مردم را نمی‌توان به دیدن چارچوب ملّی وادار کرد و از دیدن چارچوب‌های آن طرف آبی (!) محروم.

حالا که حدود 2 سال از نمایش سریال «نرگس» می‌گذرد، دو سریال محبوب و پرطرفدار دیگر که اتفاقاَ پشت سرهم نمایش داده می‌شوند، به روی کار آمدند. یکی سریال«سه در چهار» که روزهای زوج، ساعت 22 از شبکه‌ی اول سیما و دیگری سریال «ترانه‌ی مادری» که شنبه تا 5شنبه ساعت 23 از شبکه‌ی سوم سیما پخش می‌شد. سه در چهار که یکی از اولین کارهای مجید صالحی در سمت کارگردانی است، نشان داد که اگر بازیگران خوب طنازمان با کارگردان‌های خوب و بااستعداد همکاری کنند؛ و اگر صداوسیما هم یاری دهد و خلاصه ابر و باد و مه و خورشید و فلک سر کار بروند (!) می‌شود کارهای خوبی از آب درآورد که بتوانند به خوبی با مخاطب ارتباط برقرار کنند.

3dar4

این سریال از یک سو با بهره‌گرفتن از بازیگران مجّربی چون محمد کاسبی، مهران رجبی، شهره سلطانی، علی صادقی و شخص مجید صالحی خوب خود را نشان داده و از سوی دیگر با کشف استعدادهای ناشناخته و درک نشده (!) زمینه طنازی دیگر بازیگران را بارور کرده است. این سریال با درون‌مایه‌ی طنز به بیان مشکلاتی چون بیکاری، ازدواج، مسکن، مواد مخدر و حتی کنکور (!) پرداخت.

و امّا ترانه‌ی مادری با موضوعات پیچیده خانوادگی‌اش که با قطع‌دادن مشکلات هزاران نفر به هم (!) شکل گرفته بود، از نظر جذب مخاطب و تبدیل‌شدن به یکی از دغدغه‌های مردم، سریال نرگس را به یاد ما می‌آورد؛ و البته شاید کمی هم  فیلم‌های بالیوودی که دو برادر نسبتا گمگشته (!) پس از گذشت سال‌ها همدیگر را می‌یابند، با این تفاوت که پسرعمه و پسردایی‌اند که یکی از زور محبت خفه شده و دیگری از زور بی‌محبتی! این سریال هم با درون‌مایه‌ی خانوادگی به مسائل گوناگونی چون تربیت فرزندان، تحصیل، دروغگویی، روابط دختر و پسر (!) و در آخر ازدواج می‌پرداخت.

هما روستا با نقشی متفاوت ولی با نگرانی‌هایی از جنس نگرانی‌های خواهرانه‌اش در «از کرخه تا راین» به ایفای نقش مادربزرگ یا همان سنگ صبور خانواده پرداخته است. محسن افشانی هم پس از تجربه‌ی موفق مجری‌گری و چند تجربه‌ی نه چندان موفق بازیگری به بازیگری در این سریال زیر نظر آقای سهیلی زاده و حاتمی پرداخته که خوب هم از آب در آمده است.

نکته‌ی جالب در این سریال آن است که بیشتر اسامی شخصیت‌ها فارسی هستند و از اسم‌های بیگانه خیلی کم استفاده شده است! مانند پویا، بهرام، فرهاد، نغمه، فرخ، فرخنده، لادن، لیلا و حتی سمیرا که اسمی سانسکریت هست و مشترک در زبان‌های هندی، فارسی و عربی. (آفرین به نویسندگان و کارگردانان پارسی‌دوست!)

جالب توجه است که بازیگران محبوبی که در یک برهه از زمان، محبوبیت غیرقابل وصفی پیدا می‌کنند، برای یک مدت طولانی ساکت می‌نشینند و باز با حضوری قدرتمند برمی‌گردند و محبوبیتی بیشتر از دفعه‌ی قبل کسب می‌کنند. نمونه‌اش هم دانیال حکیمی که پس از بازی‌های درخشانش در «خواب و بیدار» و «لبه‌ی تاریکی» مدتی از چارچوب جادو دور بود و بار دیگر با حضوری درخشان‌تر به همان چارچوب برگشت.

درست در زمانی که سریال «مرگ تدریجی یک رؤیا» جای خود را پیدا می‌کند و چهره‌ی معصوم و دوست‌داشتنی حامد یزدان پناه را در شبکه‌ی دو جلوه‌گر می‌کند، شبکه‌ی سه با سریال «ترانه‌ی مادری»، فرخ کیان را معرفی می‌کند که روی مرز خوبی و بدی مانده و هر وقت وجدانش اجازه بدهد، چهره‌ی خبیث (!) خودش را رو می‌کند.

در زمانی که دانیال حکیمی خصوصیات «مثبت، منفی» را در سریال‌هایش به گونه‌ای عادلانه و یکی در میان رعایت می‌کند، ستاره اسکندری هم که گویا از این همه مثبت بودن خسته شده است، درست در سریالی که دانیال حکیمی برخلاف سریال «لبه تاریکی» در آن نقشی مثبت دارد، تمام خوبی‌های سریال‌های گذشته‌اش را جبران می‌کند و با ایفای نقش ساناز عظیمی در سریال «مرگ تدریجی یک رؤیا» نشان می‌دهد که اگر قرار باشد منفی بازی کند، منفی‌تر از او پیدا نمی‌شود!

به هرحال در این چند سال و پس از سریال‌هایی همچون «نرگس»، «میوه ممنوعه» و «ترانه‌ی مادری» صداوسیما ما را امیدوار کرد و نشان داد به چز در زمینه‌ی سانسور، در زمینه‌ی سریال‌سازی هم پیشرفت خوبی داشته است.

سالم و سانسور نشده بمانید!

صبحانه‌ی بدمزه‌ی تلویزیون

In خبرنامه, چشمان باز، بسته on جولای 19, 2008 at 7:56 ب.ظ

گاهی آدم دلش «مردم ایران سلام» می‌خواهد بدجور…

«روزنگار» تمام شد. اینجا خبرنامه است. بخشِ «چشمان باز، بسته». درسته که اسم‌ش عوض شده، ولی نگاه‌مون هنوز همون نگاهه. سعی کردیم متنوع‌تر باشیم. چه به لحاظ سوژه و چه از نظر پرداختِ آن. سعی کردیم همان «نکته‌سنجی» را حفظ کنیم و به‌ش، سُسِ «نگاهِ دلسوزانه» و «نظرگاهِ ریشه‌یاب» اضافه کنیم. همچنین سعی کردیم به سوتی‌گرفتن‌های‌مان، عُمق ببخشیم و از سطحی‌نگری در پرداخت، پرهیز کنیم. و اینجا مخلوطی از «روزنگار» و «خبر تحلیل» و «طنز آماده» را تقدیم‌تان کنیم. امیدوارم به‌مان خوش بگذرد؛ توی این یک صفحه‌ای که با هم هستیم. [از یک طرف جمله‌بندی‌های‌م سخت است و از طرفی واژه‌های عامیانه به‌کار می‌برم؛ امّا می‌شود یک کاری‌ش کرد... تحمّل کنید لطفاً؛ قرار است حرف‌های مهمی بزنیم.]

مرکز همیشگی خلیج فارس

ic20080610201025«آن روی سکه»، یکی از همان دسته برنامه‌های سطحی‌ای است که از گروهِ کودک و نوجوانِ شبکه‌ی دو سیما انتظار داریم. مجری‌ش که همه‌ش سعی دارد صدایش را کلفت کند و ادای کسی را دربیاورد که خودش با تقلید از دیگران، کارش را شروع کرده. به چند اظهارنظر او در تنها یکی از قسمت‌های این برنامه توجه کنید: «هیجانِ مسابقه از من. طراوتِ نوجوونی از شما. روی هم می‌شود: «آن روی سکه»!». او بزرگترین گاف‌ش را در همین برنامه داده است. آن‌جایی که یکی از 2 مانیتور می‌خواهد شرکت‌کنندگان مسابقه را نشان دهد که از جنوب به برنامه متصل شده‌اند: «می‌خواهیم بریم مرکز همیشگیِ خلیج فارس!» می‌ترسم از فرطِ اَدادرآوردن، ایشان حرف‌زدنِ خودش را نیز فراموش کند.


نیاز به مادر

ic20080602155022برنامه‌ی «روز از نو» مدّتی است که به‌جای «مردم ایران سلام» پخش می‌شود و ترکیبی است از همین برنامه و «دو قدم مانده به صبح» و دیگر برنامه‌های ترکیبیِ سال‌های اخیر. پس تکلیف‌ش از همین حالا روشن است. به یکی از پاراگراف‌های خسروی، (وقتی نوبت او می‌شود برای حرف‌زدن، میزانِ حرف‌ش کمتر از یک پاراگرافِ رمان‌های دهه‌ی شصت نیست.) مجری این برنامه که درحالِ گفتگو با هاشمی معاونِ رئیس‌جمهور بوده توجه کنید و جوابِ هاشمی به او. [سه‌شنبه، 21 خرداد 87]

خسروی: من واقعاً خوشحالم که محیط زیستِ ما… من زمانی که خانم معصومه ابتکار منصوب شدن، گفتم: محیط زیست ما نیاز به مادر داره. و زمانی که دکتر احمدی‌نژاد باز هم یک خانم رو به این سمت انتخاب کردن، گفتم: آفرین. برای اینکه محیط زیست ما به مادر نیاز داره و شما به عنوان یه مادر می‌گید که باید روش زندگی‌مون رو عوض کنیم…
هاشمی: باید عوض کنیم. تمام خواهرها و برادرهای من باید راه و روش زندگی‌شون رو…!

در همین برنامه محمدعلی نجفی را می‌آورند و خسروی می‌پرسد: «دو طرفِ تساوی چی باید باشه؟» و جواب می‌شنود: «خواست مردم = تلاش دولت. هر چقدر مساوی باشه، بهتره. و هر چقدر به سمتِ نامساوی‌شدن پیش بره…»


بله

احمد طوسی مهمانِ برنامه‌ی «90» است. گزارشی دارد پخش می‌شود درباره‌ی «صنعت نفت». خبرنگاری با یکی از مسئولین تیم گفتگو کرده. او می‌گوید: «همه می‌گویند تقصیر آقای قاسم‌پور هست. آقای قاسم‌پور هم محدودیت‌هایی داشتند برای بستن تیم… متوجه عرض‌م می‌شید؟» و خبرنگار می‌گوید: «بله.» اتفاقاً اشکالِ کار همین است. دیگر حتی جواد خیابانی هم می‌داند که وقتی دارد با یکی مصاحبه می‌کند و طرف می‌گوید: «آقای قاسم‌پور هم محدودیت‌هایی داشتند برای بستن تیم»، باید بپرسد: «چه محدودیت‌هایی؟» نه اینکه بگوید: «بله» و میکروفون هنوز جلوی دهانِ طرف باشد و به حرف‌های‌ش ادامه بدهد. اشکالِ کار همین است اتفاقاً.


که کسی برای دست‌زدن نباشه

مثلِ اینکه این‌بار، خیلی صحبت از گروه کودک و نوجوانِ شبکه‌های مختلف زیاد داریم. خاله را که می‌شناسید؟ بابا همانی که می‌آید و برنامه اجرا می‌کند برای خواهرزاده‌های چندمیلیونی‌ش… فقط کانال 3 و 4 از وجودش بی‌بهره هستند و تقریباً به جز این‌ها، هر کانالی برای خودش یک خاله و یک عمو دارد. اینکه دایی و عمه‌ی بچاره چه گناهی کردند، که صنف‌شان نماینده‌ای برای این شبکه‌ها نفرستاده، موضوعِ بحثِ ما نیست. ما طبقِ معمول یک دُرفشانی‌ای از این خاله‌ها شنیده‌ایم و می‌خواهیم بکوبیم توی سر نویسندگانِ نداشته‌ی این برنامه‌ها.

● شبکه‌ی یک، درست روزی که شبکه‌ی دو، رئیس طرح امنیت اخلاقی را آورده بود؛ موضوع برنامه: صنایع دستی.
یکی از بچه‌ها به صنعتِ دستی‌ای، دست زده و واکنشِ خاله را برانگیخته. توجیه‌ش هم این است: «آخه خوشگل بود خاله!» و خاله هم حاضرجوابی می‌کند: «آدم به هر چیزی که خوشگله که نباید دست بزنه!» بچه هم متنبه می‌شود و می‌گوید: «شما هم لطف کنید این چیزهای خوشگل رو دم دست ما نذارید، تا ما به‌شون دست نزنیم.»
امروز صبح در «روز از نو» رئیس طرحِ «امنیتِ اخلاقی» رو آورده بودند. فلسفه‌ی این طرحِ عظیم رو که چند سالی هست در جامعه کلّی برای خودش خبرساز شده، حالا فهمیدم…


صبح عالی همه بخیر باشه

میلانیِ «ایران بهشتی دیگر» سفرهای استانی‌ش را تعطیل کرده و مجری ورژنِ جدیدِ «صبح بخیر ایران» شده. لهجه‌ی غلیظ میلانی و اغراق در استفاده از حروف در نگاه اول جلبِ توجه می‌کند. نکته‌ی دیگر کارشناسِ ورزشیِ این برنامه است که خیلی ادبی خبرهای ورزشی را می‌خواند. و البته در آغاز می‌گوید: «صبحِ عالیِ همه‌ی بینندگانِ عزیز بخیر!» از سیدرضا شکراللهیِ خوابگرد، می‌خواهیم مثل همیشه پیِ بیداریِ فرهنگی هموطن‌هامان بگردد و این جمله را برای‌مان معنا کند.


ارجاعِ غریب

نصفِ شبی رادیوی گوشی را روشن کرده بودم که آقایی یک ضرب‌المثل به خوردم داد که خودش می‌گفت بلژیکی است: «کسی که یک عدد سیب می‌خورد، نانِ پزشک را آجر می‌کند». که یا خودش یا ترجمه‌اش ارجاعی به ضرب‌المثلِ شیرینِ فارسیِ « نانِ کسی را آجرکردن » دارد.


صبح جمعه با شما

برای اولین بار بعد از مدّت‌ها، صبح جمعه بیدار بودم. تمام شب را نخوابیدم تا بتوانم صبح جمعه را ببینم. آخه همیشه جمعه صبح‌ها خواب بودم و تا بعدازظهرش هم بیدار نمی‌شدم. این است نتایجِ تلویزیونیِ این بیدارماندن:

● برنامه‌ی «صبح و نشاط» لحظات طنز و مفرحی را صبح جمعه‌ای برای‌مان تدارک دیده بود. مسابقه‌ی پیاده‌روی در رشت گیلان برگزار می‌شد و خانواده‌های مختلف و غیور می‌آمدند تا با گزارشگرانِ برنامه مصاحبه‌ی اختصاصی بکنند. به گمانم خودشان هم نمی‌فهمیدند چه می‌گفتند؛ از بس که لغاتِ ثغیل و سنگین برای درک و هضم به کار می‌بردند. بی‌ربط و باربط. مربوط و نامربوط. داستانی شده بود واسه‌ی خودش. یک خواننده‌ی گیله‌مرد را هم آوره بودند که بیچاره از بس به صدای خودش بی‌اعتماد و بی‌علاقه بود، ترانه‌ی مزخرفی که می‌خواند را با صدای کامپیوتری و ویرایش‌شده به شکلِ فجیه تقدیم‌مان می‌کرد! شعرش را ببینید:

اقیانوسی ز مردم/ مرد و زن در تکاپو/ این یک پیری به همراه/ آن یک طفلی در آغوش
صبح از نو، حرکت از نو/ کار از نو، برکت از نو/ روز آمد، روزی از نو/ روز از نو، روزی از نو

● شبکه‌ی قرآن را هم امتحان کردم. البته از طریقِ شبکه‌ی 4. مسابقه‌ای داشت به نام «سفر قرآنی» که در آن مردی را انداخته بودند روی آب و خانم‌ش می‌بایست تیراندازی کند و اگر خوب نمی‌زد، شوهرش می‌بایست بیشتر برود داخل آب. خانم، چادر به سر داشت. دیده‌اید که چادری‌ها برای اینکه چادرشان نیفتد، با دهانِ خود گوشه‌اش را گاز می‌گیرند و نگاه می‌دارند. این خانم هم برای اینکه با دو دست‌ش تیراندازی کند مجبور شد همین‌کار را انجام دهد. اوضاعِ خیلی قاراش‌میشی شده بود… .

ghaziyani

● برنامه‌ی «دورخیز» را هم از شبکه‌ی دو دیدم. برنامه‌ای که ادعا دارد می‌خواهد میانِ ورزش و سایر ابعادِ زندگی، ارتباط برقرار کند. مثلاً ورزش و هنر، ورزش و روان‌شناسی، ورزش و زندگی و… . هنگامه قاضیانی آمده بود توی آن. خُب به سلامتی. صحبت شد از اینکه چرا باشگاه‌های ورزشی بانوان صبح‌هاست و مثلاً عصرها نیست؟ مجری صحبت کرد از اینکه هنگامه قاضیانی «بانوی شجاع» است؛ چون بازی درمقابلِ آقای عزت‌الله انتظامی کار هر کسی نیست. و اینکه قاضیانی در «به همین سادگی» ورزش هم می‌کند. اینکه «به همین سادگی» در جشنواره‌ی مسکو جایزه گرفته. و خیلی چیزهای دیگر.

نکته‌ی بامزه امّا این بود که هر سه مجریِ برنامه برای اجرای این بخش در تکاپو بودند و هِی وسطِ صحبت‌های هم می‌پریدند و خلاصه جوگیر شده بودند! گاهی سه نفری با هم حرف می‌زدند و این وسط، تنها قاضیانی بود که می‌توانست لب به سخن باز کند و بقیه را ساکت کند! به همین سادگی.


روزگار غریبی است…

روزی که کیانوش عیاری مهمان فریدون جیرانی در برنامه‌ی «دو قدم مانده به صبح» بود، حسابی شوکه‌مان کرد. آن‌جایی که گفت: «نه متأسفانه.» معمولاً کمتر کسی است که با شنیدنِ چنین جمله‌ای شوکه شود؛ امّا اگر بدانید این جمله در پاسخ به چه سؤالی ادا شده، مطمئناً شما هم شگفت‌زده خواهید شد: «متن همه‌ی قسمت‌ها رو از قبل آماده می‌کردید دیگه؟»

امّا چه‌کسی می‌تواند باور کند، سریالی که از همه لحاظ (کارگردانی، بازی، تصویر، صدا، موسیقی و حتّی تیتراژ) بهترین سریالِ سال‌های اخیر است، بدونِ متن ضبط شده. که همه‌چیزش همان لحظه شکل گرفته. کیانوش عیاری می‌گوید: «همه‌چیز توی ذهنِ من بود!» چه‌طور می‌توان باور کرد که متنِ سریالِ «روزگار قریب» به جای کاغذ A4 توی ذهنِ عیاری به ثبت رسیده؟

آیا این حقّه‌ی عیاری است؟ عیاری‌ای که می‌گوید: «من اجازه نمی‌دهم یک پرنده بدون اجازه‌ی من وارد کادر و فضای فیلمم بشود، بعد بازیگر بخواهد بداهه بگوید؟» چگونه این همه ساعت تصویر را بدونِ هیچ متن یا نوشته‌ای فقط با اتّکا به ذهنِ خود به ثبت رسانده است؟

ayyari

در این برنامه، همچنین 3 دقیقه از فیلم «بیدار شو آرزو» به اکران تلویزیونی درآمد [!] و بخش‌هایی از پشت‌صحنه‌ی سریالِ «روزگار قریب» پخش شد. آن‌جایی که پیرمردی از میان سیاهی‌لشکرهای فیلم [اصلاً مگر دلیل موفقیتِ فیلم، همین بازیگرانِ بی‌تجربه و غیرحرفه‌ای نیستند که با دقّتِ تمام روی‌شان کار شده؟] خندید. در صحنه‌ای که نباید می‌خندید و عیّاری گفت: «بزرگتر از همه‌تون داره از همین حالا می‌خنده! نیگا کنین! دیگه از کوچیکترها چه انتظاری میشه داشت؟!»

عیاری یک بار دیگر هم ما را شگفت‌زده کرد. آن‌جایی که گفت در برخی صحنه‌های فیلم از جلوه‌های رایانه‌ای استفاده کرده. بدونِ اینکه ما بفهمیم! مثلاً به‌خاطر اینکه موقعِ فیلم‌برداریِ یکی از فلاش‌بک‌ها، یک شیء در صحنه بوده، ولی بعداً و هنگام فیلم‌برداری در زمانِ حال، به این نتیجه رسیده که اگر شی‌ءِ دیگری در آن صحنه می‌بود، بهتر می‌شد. و آن را جلوی کامپیوتر تغییر داده! نداشتنِ متن، همین دردسرها را دارد دیگر… چون هیچ‌چیز از قبل مشخّص نیست. همه‌چیز توی ذهنِ کارگردان ذخیره شده.

عیاری در ابتدای برنامه از قربانی‌شدنِ دو فیلم «سفره‌ی ایرانی» و «بیدار شو آرزو» گفت و گفت: «این دو فیلم قربانی روزگار قریب شدند…» او البته درباره‌ی اکران‌شان هم گفت: «سفره‌ی ایرانی اکرانِ محدودی خواهد داشت»، «علاقه‌ای به اکرانِ بیدار شو آرزو ندارم؛ چون فکر می‌کنم ریش‌کردنِ دلِ مخاطب، کار مذمومی است». او البته نگفت که پس اصلاً برای چه این فیلم را ساخته! احتمالاً آن را برای پخش 3 دقیقه‌ی آن از یک برنامه‌ی تلویزیونی نساخته!

یک لقمه نون و کباب

In خبرنامه, یک لقمه نون و کباب on جولای 19, 2008 at 7:53 ب.ظ

سردبیر: در این ستونِ جدید می‌خواهیم با نگاهِ طنز به خبرهایِ روز جامعه نگاه کنیم و در این راه از کمکِ دوست عزیزمان «بزرگمهر» که خواسته همین‌طور صدایش کنیم بهره‌مند خواهیم بود.

احمدی نژاد: «در زمینه‌ی مسکن به تصمیمات خوبی رسیده‌ایم.» جام جم
بزرگمهر: «به به! به به!»

جام جم: «موافقت سولانا با کلیات بسته پیشنهادی ایران»
بزرگمهر: «گویا آقای سولانا از شکل و کاغذکادوی بسته استقبال کردند؛ امّا از قدیم گفته‌اند: باز شود، دیده شود، بلکه پسندیده شود!»

جام جم: «تورم بی‌سابقه در ژاپن»
بزرگمهر: «اتفاقاً همین چند وقت پیش، اخبار هم اعلام کرد که مدیران ژاپنی دور شکم کارمندان‌شان را اندازه می‌گیرند و اگر از حد معینی بزرگتر باشد، اخراجشان می‌کنند. همین مسأله گویای این تورم بی‌سابقه هست دیگر!»

احمدی‌مقدم: «مافیای مواد مخدر در خارج از کشور است.»
بزرگمهر: «آی قربانِ دهنتان. بالاخره این عرق هم از پیشانی ما پاک شد!»

دایی: «دیگر به اسم‌ها کاری ندارم.»
بزرگمهر: «البته این پیشنهاد خود من به آقای دایی بود که به جای سر‌و‌کار‌داشتن با اسم‌ها با نام بازیکنان سر‌و‌کار داشته باشد!»

جام جم: «انتخاب مصطفوی مسکّنی بیش نیست.»
بزرگمهر: «البته ایشون از نوع بروفن دوز بالا هستند!»

جام جم: «انفجار، کتیبه‌ی باستانی را تخریب نکرد.»
بزرگمهر: «کتیبه که چرکِ کفِ دست است. شانس آوردیم کتیبه‌ی باستانی، آسیبی به انفجار نرساند.»

اعتماد: «تأکید البرادعی بر ضرورت پاسخ به پرسش‌های آژانس»
بزرگمهر: «به آقای البرادعی هم با همین لحن گفتیم: «چشم… چشم!!!»»

اعتماد: «آب تهران جیره‌بندی نمی‌شود.»
بزرگمهر: «بعله که جیره‌بندی نمی‌شود. برنامه داریم. الکی نیست که!!!»

اعتماد: «آب 1360 مشترک تهرانی قطع می‌شود.»
بزرگمهر: «گفتیم که جیره‌بندی در کار نیست.»

لارودی: «تعداد تیم‌های جام آزادگان کم است.»
بزرگمهر: «دستور دادیم بیشتر شود.»

جلالی: «باید سه تیم صعود کند.»
بزرگمهر: «دستور دادیم صعود کنند.»

میرزایی: «اسکاتلند الگوی خوبی است.»
بزرگمهر: «دستور دادیم الگوبرداری شود.»

اقبالی: «تیم‌های بهتر حذف می‌شوند.»
بزرگمهر: «دستور دادیم حذف نشوند.»

رئیسی: «الگوی اروپایی نه، برزیلی.»
بزرگمهر: «چشم!!!»

جام جم: « «نه» قشنگ‌ترین کلمه‌ی دنیاست.»
بزرگمهر: «آی قربونِ آدم چیزفهم!»

ایران: «11 درصد کودکان بهزیستی شرایط فرزندخواندگی دارند.»
بزرگمهر: «و این نشان می‌دهد که 89 درصد آنها این شرایط را ندارند.»

البرادعی: «حرکت هسته‌ایِ ایران در مسیر مجاز قرار دارد.»
بزرگمهر: «پس شاید مسیر غیرمجاز است!»

سخنگوی دولت: «انحصار خصوصی از انحصار بدتر است.»
بزرگمهر: «وای چی گفتی؟ دوباره میگی؟»

آراگونس: «به فینال فکر می‌کنم.»
بزرگمهر: «از قدیم هم گفتند آرزو بر جوانان عیب نیست!»

سیلوا: «اسپانیا به این پیروزی تاریخی نیاز داشت.»
بزرگمهر: «ولی همین دیروز که داشتم با تاریخ صحبت می‌کردم، هرگونه رابطه‌ای با این پیروزی را تکذیب کرد.»

تونی: «بسیار ناراحتم.»
بزرگمهر: «جیگرم سوخت!»

کاسیاس: «بوفون هنوز بهترین است.»
بزرگمهر: «نفرمایید تو رو خدا.»

کاناوارو: «حق اسپانیا صعود نبود.»
بزرگمهر: «خدای ناکرده منظورت این نیست که حقش سقوط بود؟»

اطلاعات: «هشدار درباره تغییر الگوی مصرف مواد مخدر در معتادان»
بزرگمهر: «ای بابا. همون‌جوری که قبلاً می‌کشدید بکشید دیگر. این چه وضع کشیدنه؟»

اطلاعات: «بارش باران زمین‌های تشنه استان اردبیل را سیراب کرد.»
بزرگمهر: «و در آن تابش تنهایی ماهیگیران، می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان»

اطلاعات: «بازنشستگان چه می‌گویند؟»
بزرگمهر: «یک عده: … و عده دیگر: [...]»

خبر ورزشی: «کاش به تخت معصومی لگد می‌زدی کریمی!»
بزرگمهر: «نه. نکن این کارو!»

خبر ورزشی: «تکلیف تیم ملی را با جام جهانی و مردم روشن کنید.»
بزرگمهر: «چشم!»

خبر ورزشی: «رفیق، یعنی علی‌آبادی.»
بزرگمهر: «آی گفتی.»