تحریریه‌ی سنگ پا

Archive for the ‘ضمیمه’ Category

فکر کنم بهترین انتخاب را انجام دادند

In ضمیمه, کودک و نوجوان on جولای 19, 2008 at 8:15 ب.ظ

مصاحبه با بهزاد بیلخانی؛ تکواندوکار نوجوان
درباره‌ی تکواندو و مسابقاتِ انتخابیِ المپیک

بیوگرافی:
مدال طلای جام فجر سال 85
مدال برنز مسابقات 4 وزن المپیکی کره جنوبی سال 85
مدال طلای آسیای مسابقات اردن سال 86
مدال نقره تورنمنت بحرین سال 86
مدال طلای مسابقات جهانی
کسب عنوان فنی‌ترین بازیکن جهان در سال 87

تکواندو را از چه سالی شروع کردی و به چه دلیل آن را به صورت حرفه‌ای ادامه دادی؟
تکواندو را از سال 75 شروع کردم و علت اصلی حضورم به عنوان یک تکواندوکار و علت اصلی تکواندوکارشدنم برادرم بود.

یعنی برادرت در شما استعدادی دید که پیشنهاد حضور در ورزش‌های رزمی را داد یا همین‌طوری گفت؟
نه برادرم خودش رزمی‌کار بوده و بنا به دلایلی که خودشون نتوانستند ادامه بدهند، خیلی دوست داشتند که من راه‌شون را ادامه بدهم که خدا را شکر تا حالا یک مقداری جواب کمک‌هاشون را دادم.

سخت‌ترین مسابقه یا حساس‌ترین مسابقه‌ای که داشتی چی بوده؟
سخت‌ترین مسابقه‌ی من از 4 سال پیش که بصورت حرفه‌ای شروع کردم، حساس‌ترینش برای انتخابی مسابقات جهانی ویتنام بوده که 2 سال پیش اتفاق افتاد. با سید محمد رفیعی بازی داشتم و متاسفانه با اختلاف کمی و نتیجه خیلی نزدیک نتیجه را واگذار کردم که آن خاطره خیلی برایم تلخ بود.

با این که تکواندو جزء مقام‌آور‌ترین ورزش‌های ایران است، امّا به نظرت در سطح جهانی آینده‌دار است یا نه؟ (مثل کره جنوبی که جزء سردمداران تکواندو جهان است.)
ببینید تکواندوی ایران هر ساله رشد چشمگیری داشته است؛ به نحوی که امسال قهرمان آسیا در رده سنی بزرگسالان شدیم و بعد از 36 سال این رتبه را تثبیت کردیم و برای چهارمین بار در سطح جهانی و مسابقات نوجوانان به مقام نایب قهرمانی رسیدیم و فکر می‌کنم دلیل قهرمانی بزرگسالان استفاده از هوگوهای الکتریکی در مسابقات بود که داوران نتوانستند حق‌خوری بکنند که باز بتوانند کره‌ای‌ها رو قهرمان بکنند… در مسابقات نوجوانان، قهرمانی ما دور از دسترس نبود… ولی با ناداوری‌هایی که کره‌ای‌ها هم در آن دست داشتند، متأسفانه قهرمان نشدیم.

وضعیت حقوقیت چطوره؟
ما حقوق‌هایی را که می‌گیریم، فقط برمی‌گرده به باشگاه‌ها و قراردادهایی که می‌بندیم.

یعنی تیم ملی بهت حقوق نمی‌ده؟
نه متأسفانه از تیم ملی حقوقی دریافت نمی‌کنم؛ ولی چون نوجوانان هستیم اینطوری‌یه و تیم بزرگسالان حقوق میگیره.

نظرت راجع به این موضوع چیه که با این که ورزش‌های انفرادی نسبت به ورزش‌های گروهی مقامهای بیشتری داشته، امّا باز هم حقوق ورزش‌های گروهی خیلی بیشتر از انفرادی است؟
به هر حال ورزش‌های گروهی مثل فوتبال، اقتصادی شده و سرمایه‌گذاری در آن زیاد شده و چون برای ورزش‌های انفرادی تبلیغاتی نمیشه، خوب اصولاً هم حقوق‌ها کمه.

خوب چرا نباید گرایش به ورزش‌های انفرادی پیدا کنیم، وقتی می‌دانیم که این ورزش‌ها آینده داره؟
خوب این برمی‌گردد به مسئولین و من نمی‌توانم نظر بدهم و فقط امیدوارم به این ورزش‌ها اهمیت بیشتری داده بشود.

با توجه به آمادگی بازیکنان، انتخاب رضا نادریان و هادی ساعی به نظرت چطور بوده؟
ببینید اینها تمرین زیاد کرده بودند و خدائیش هم نشان دادند که بهترین‌اند و این نظر کادر فنی بود. فکر کنم بهترین انتخاب را انجام دادند. کادر فنی هیچ‌وقت خودش رو زیر سؤال نمی‌بره که حق کسی ضایع بشه.

ولی در جنجال‌های بوجودآمده می‌گفتند که انتخاب این 2 نفر درست نبوده و انتخاب رقیب رضا نادریان بهتر بوده؟
ببینید این هم نظر کادر فنی بوده و در مسابقات هم رضا برتری خودش رو نسبت به حریف‌ش نشان داده. به هر حال فرقی نمی کند ما مدال می خواهیم و اینها هم 2 تا ایرانی مدال اور هستند.

با این که مسئولین انتخابی المپیک با خاطره تلخ حضور علیرضا دبیر در وزن بالاتر خودش بودند که به ناکامی منجر شد، چرا هادی ساعی را انتخاب کردند؟ با این که می‌دانستند در وزن بالاتری فعالیت می‌کند و ممکن است آن خاطره تلخ دوباره تکرار شود و یکی از آن 2 سهمیه بسوزد؟
ببینید آقای دبیر با انتخاب کادر فنی انتخاب شدند، اما آقای ساعی هم در لیگ و هم در مسابقات خودش رو در این وزن تثبیت کرده.

با وجود این که 2 سهمیه در مسابقات جهانی داریم و سطح آمادگی بازیکنان‌مان و مسابقات جهانی به نظرت به عنوان پیش‌بینی این بازیکنان چطور عمل می‌کنند؟
با آمادگی و انگیزه‌ای که اینها دارند و اینکه آقای نادریان چون جوان است با انگیزه است و آقای ساعی هم باتجربه هستند، می‌توانند خوشرنگ‌ترین مدال را برای کشورمان به ارمغان بیاورند.

چرا کسی که سهمیه را می‌گیرد و کسی که به المپیک می‌رود متفاوت است؟ این ناحقی نیست؟
ببینید. یک تمایزی بین کسی که سهمیه را گرفته و کسی که نگرفته، وجود دارد و امتیازاتی داده می‌شود که در مسابقات انتخابی لحاظ می‌شود.

خودت چه مسابقاتی در پیش داری؟
لیگ و انتخابی تیم ملی امید و بزرگسالان برای مسابقات جهانی.

حرف آخر…
تشکر از مربی عزیزم که حق پدری بر گردنم دارند و مادرم که در همه لحظه‌ها، مصدومیت‌ها و… کمکم کردند و برادرانم که مشوقم بودند.

اونی که همش زرنگه

In داستان, ضمیمه, کودک و نوجوان on جولای 19, 2008 at 8:13 ب.ظ

داستانِ کوتاهی از رضا مرادی‌نژاد
برایِ بچه‌هایِ زرنگ

اخطار: اگر صفحه را همین‌طوری پایین ببرید و پایانِ قصه را ببینید، این امکان وجود دارد که داستان برای‌تان لوث شود. لطفاً اگر قصدِ خواندنِ این داستانک را دارید، از ابتدایِ آن شروع به خواندن کنید.

پسر زرنگ رفت توی اتاقش، در را بست، روی تخت‌ش نشست و بغض کرد.

مادر: بچه‌ام دلش گرفته، باید یک روز برنامه بگذاریم و ببریم‌ش گردش.
پدر: نه خانم، من می‌دانم چه شده است. می‌خواهد کلاس کنکور ثبت نام کند.

مادر: نه آقا جان! خیلی وقته که از من می‌خواهد برایش موبایل بگیرم. به خاطر این ناراحت است.
پدر: نخیر خانم من! شاید مسأله عاطفی است. به هر حال ما هر دو مرد هستیم، هر دو یک حس داریم.
و در حالی که چشمان‌ش برق می‌زد گفت:
غلط نکنم پسرم عاشق شده.

مادر: غلط کرده. مگر وقتی تو عاشق شدی چه گلی به سر من زدی که حالا این بخواهد به سر دختر مردم بزند؟ این چند وقته کباب نخورده، زده به کله‌اش.
پدر که اساساً شور و شوق‌ش از نُطفه خفه شده بود، گفت: نه اصلاً این مسائل مطرح نیست. چند وقت است که به من می‌گوید دندان عقل‌ش اذیت‌ش می‌کند. چون دندان‌پزشکی نرفتیم، ناراحت است.

مادر: ای بابا تو هم دلت خوش است. اگر عقل داشت که عاشق نمی‌شد. حالا دندان عقل‌ش هم درد می‌گیرد برای من.
پدر: دست شما درد نکند دیگر. یعنی ما عقل نداشتیم که آمدیم شما را گرفتیم.

مادر: الآن که وقت این بحث‌ها نیست. هر چه باشد، حالِ پسرمان خیلی بد است.
پدر: آره. هر چه باشد، حالِ پسرمان خیلی بد است.

فردای آن روز پسر زرنگ با پدر و مادرش به گردش رفت و آنجا کباب خورد. در راه برگشت، به کلاس کنکور رفت و در همه‌ی کلاس‌های آن ثبت نام کرد. به دندان‌پزشکی رفت و دندان عقل‌ش را کشید. موبایل خرید و در حضور پدر و مادرش با دختر موردعلاقه‌اش صحبت کرد. و در آخر رفت توی اتاقش، در را بست، روی تخت نشست و بغض کرد.

تو می‌شستی تمام کهنه ها را

In شعر, ضمیمه, کودک و نوجوان on جولای 19, 2008 at 8:11 ب.ظ

شعری از مهدی کرمی
به مناسبت روز مادر

به مادرتان تبریک بگویید روز پدر را. و به پدرتان روز مادر را تبریک بگویید.

BG_M1

رسیده باز روز مادر و ما
به مامان جان خود گوییم تبریک
برایش میخریم از پول بابا
النگو و لباس و گاز پیک نیک

تو ای مامان خوب و نازنینم
عجب زجری برای ما کشیدی!
چقد آدامس و شانسی و لواشک
برای شادی ماها خریدی

از آن روزی که من قنداق بودم
تو با من کرده ای لطف و مدارا
چو خندان مینمودم خویش ویران
تو می شستی تمام کهنه ها را !!!

day-for-mothers

بگو مادر از آن پستانک زرد
همان پستانک با طعم شلغم
که هر باری دهان را باز کردم
به زور آنرا چپاندی توی حلقم!

برای وقت خوابم قصه گفتی
ز ظلم عمه ها و زن عمو ها
و مظلومیت خود در میانِ
فک و فامیل نالوطی بابا

الا ای مادر خوب و قشنگم
کتکهای تورا در یاد دارم
هنوز از روزهای خوب قبلا
هزاران ناله و فریاد دارم

نرنجی مادر از شوخی بنده
به رویم ناله و نفرین نبندی
برای من گرامی و عزیزی
من اینها را سرودم تا بخندی!!!