نمیدانم این چه سیاستی است که بعضی وقتها جوّ، صداوسیما را میگیرد و یکدفعه سریالهای خوب و جالب توجهی پخش میکند. امّا نکته اینجاست که چرا این سیاست همیشگی نیست؟!… البته اگر همیشگی بود که نان ما منتقدان (؟!) آجر میشد!… امّا انگار صداوسیما ـ به خصوص پس از تجربهی ساخت سریال محبوب «نرگس»ـ متوجه شد که مردم را نمیتوان به دیدن چارچوب ملّی وادار کرد و از دیدن چارچوبهای آن طرف آبی (!) محروم.
حالا که حدود 2 سال از نمایش سریال «نرگس» میگذرد، دو سریال محبوب و پرطرفدار دیگر که اتفاقاَ پشت سرهم نمایش داده میشوند، به روی کار آمدند. یکی سریال«سه در چهار» که روزهای زوج، ساعت 22 از شبکهی اول سیما و دیگری سریال «ترانهی مادری» که شنبه تا 5شنبه ساعت 23 از شبکهی سوم سیما پخش میشد. سه در چهار که یکی از اولین کارهای مجید صالحی در سمت کارگردانی است، نشان داد که اگر بازیگران خوب طنازمان با کارگردانهای خوب و بااستعداد همکاری کنند؛ و اگر صداوسیما هم یاری دهد و خلاصه ابر و باد و مه و خورشید و فلک سر کار بروند (!) میشود کارهای خوبی از آب درآورد که بتوانند به خوبی با مخاطب ارتباط برقرار کنند.

این سریال از یک سو با بهرهگرفتن از بازیگران مجّربی چون محمد کاسبی، مهران رجبی، شهره سلطانی، علی صادقی و شخص مجید صالحی خوب خود را نشان داده و از سوی دیگر با کشف استعدادهای ناشناخته و درک نشده (!) زمینه طنازی دیگر بازیگران را بارور کرده است. این سریال با درونمایهی طنز به بیان مشکلاتی چون بیکاری، ازدواج، مسکن، مواد مخدر و حتی کنکور (!) پرداخت.
و امّا ترانهی مادری با موضوعات پیچیده خانوادگیاش که با قطعدادن مشکلات هزاران نفر به هم (!) شکل گرفته بود، از نظر جذب مخاطب و تبدیلشدن به یکی از دغدغههای مردم، سریال نرگس را به یاد ما میآورد؛ و البته شاید کمی هم فیلمهای بالیوودی که دو برادر نسبتا گمگشته (!) پس از گذشت سالها همدیگر را مییابند، با این تفاوت که پسرعمه و پسرداییاند که یکی از زور محبت خفه شده و دیگری از زور بیمحبتی! این سریال هم با درونمایهی خانوادگی به مسائل گوناگونی چون تربیت فرزندان، تحصیل، دروغگویی، روابط دختر و پسر (!) و در آخر ازدواج میپرداخت.
هما روستا با نقشی متفاوت ولی با نگرانیهایی از جنس نگرانیهای خواهرانهاش در «از کرخه تا راین» به ایفای نقش مادربزرگ یا همان سنگ صبور خانواده پرداخته است. محسن افشانی هم پس از تجربهی موفق مجریگری و چند تجربهی نه چندان موفق بازیگری به بازیگری در این سریال زیر نظر آقای سهیلی زاده و حاتمی پرداخته که خوب هم از آب در آمده است.
نکتهی جالب در این سریال آن است که بیشتر اسامی شخصیتها فارسی هستند و از اسمهای بیگانه خیلی کم استفاده شده است! مانند پویا، بهرام، فرهاد، نغمه، فرخ، فرخنده، لادن، لیلا و حتی سمیرا که اسمی سانسکریت هست و مشترک در زبانهای هندی، فارسی و عربی. (آفرین به نویسندگان و کارگردانان پارسیدوست!)
جالب توجه است که بازیگران محبوبی که در یک برهه از زمان، محبوبیت غیرقابل وصفی پیدا میکنند، برای یک مدت طولانی ساکت مینشینند و باز با حضوری قدرتمند برمیگردند و محبوبیتی بیشتر از دفعهی قبل کسب میکنند. نمونهاش هم دانیال حکیمی که پس از بازیهای درخشانش در «خواب و بیدار» و «لبهی تاریکی» مدتی از چارچوب جادو دور بود و بار دیگر با حضوری درخشانتر به همان چارچوب برگشت.
درست در زمانی که سریال «مرگ تدریجی یک رؤیا» جای خود را پیدا میکند و چهرهی معصوم و دوستداشتنی حامد یزدان پناه را در شبکهی دو جلوهگر میکند، شبکهی سه با سریال «ترانهی مادری»، فرخ کیان را معرفی میکند که روی مرز خوبی و بدی مانده و هر وقت وجدانش اجازه بدهد، چهرهی خبیث (!) خودش را رو میکند.
در زمانی که دانیال حکیمی خصوصیات «مثبت، منفی» را در سریالهایش به گونهای عادلانه و یکی در میان رعایت میکند، ستاره اسکندری هم که گویا از این همه مثبت بودن خسته شده است، درست در سریالی که دانیال حکیمی برخلاف سریال «لبه تاریکی» در آن نقشی مثبت دارد، تمام خوبیهای سریالهای گذشتهاش را جبران میکند و با ایفای نقش ساناز عظیمی در سریال «مرگ تدریجی یک رؤیا» نشان میدهد که اگر قرار باشد منفی بازی کند، منفیتر از او پیدا نمیشود!
به هرحال در این چند سال و پس از سریالهایی همچون «نرگس»، «میوه ممنوعه» و «ترانهی مادری» صداوسیما ما را امیدوار کرد و نشان داد به چز در زمینهی سانسور، در زمینهی سریالسازی هم پیشرفت خوبی داشته است.
سالم و سانسور نشده بمانید!