تحریریه‌ی سنگ پا

نوشته های برچسب شده ‘احسان کیانی’

چارچوب جادویی!

In خبرنامه, گزارش خبری on اکتبر 23, 2008 at 7:03 ب.ظ

نمی‌دانم این چه سیاستی است که بعضی وقت‌ها جوّ، صداوسیما را می‌گیرد و یک‌دفعه سریال‌های خوب و جالب توجهی پخش می‌کند. امّا نکته اینجاست که چرا این سیاست همیشگی نیست؟!… البته اگر همیشگی بود که نان ما منتقدان (؟!) آجر می‌شد!… امّا انگار صداوسیما ـ به خصوص پس از تجربه‌ی ساخت سریال محبوب «نرگس»ـ متوجه شد که مردم را نمی‌توان به دیدن چارچوب ملّی وادار کرد و از دیدن چارچوب‌های آن طرف آبی (!) محروم.

حالا که حدود 2 سال از نمایش سریال «نرگس» می‌گذرد، دو سریال محبوب و پرطرفدار دیگر که اتفاقاَ پشت سرهم نمایش داده می‌شوند، به روی کار آمدند. یکی سریال«سه در چهار» که روزهای زوج، ساعت 22 از شبکه‌ی اول سیما و دیگری سریال «ترانه‌ی مادری» که شنبه تا 5شنبه ساعت 23 از شبکه‌ی سوم سیما پخش می‌شد. سه در چهار که یکی از اولین کارهای مجید صالحی در سمت کارگردانی است، نشان داد که اگر بازیگران خوب طنازمان با کارگردان‌های خوب و بااستعداد همکاری کنند؛ و اگر صداوسیما هم یاری دهد و خلاصه ابر و باد و مه و خورشید و فلک سر کار بروند (!) می‌شود کارهای خوبی از آب درآورد که بتوانند به خوبی با مخاطب ارتباط برقرار کنند.

3dar4

این سریال از یک سو با بهره‌گرفتن از بازیگران مجّربی چون محمد کاسبی، مهران رجبی، شهره سلطانی، علی صادقی و شخص مجید صالحی خوب خود را نشان داده و از سوی دیگر با کشف استعدادهای ناشناخته و درک نشده (!) زمینه طنازی دیگر بازیگران را بارور کرده است. این سریال با درون‌مایه‌ی طنز به بیان مشکلاتی چون بیکاری، ازدواج، مسکن، مواد مخدر و حتی کنکور (!) پرداخت.

و امّا ترانه‌ی مادری با موضوعات پیچیده خانوادگی‌اش که با قطع‌دادن مشکلات هزاران نفر به هم (!) شکل گرفته بود، از نظر جذب مخاطب و تبدیل‌شدن به یکی از دغدغه‌های مردم، سریال نرگس را به یاد ما می‌آورد؛ و البته شاید کمی هم  فیلم‌های بالیوودی که دو برادر نسبتا گمگشته (!) پس از گذشت سال‌ها همدیگر را می‌یابند، با این تفاوت که پسرعمه و پسردایی‌اند که یکی از زور محبت خفه شده و دیگری از زور بی‌محبتی! این سریال هم با درون‌مایه‌ی خانوادگی به مسائل گوناگونی چون تربیت فرزندان، تحصیل، دروغگویی، روابط دختر و پسر (!) و در آخر ازدواج می‌پرداخت.

هما روستا با نقشی متفاوت ولی با نگرانی‌هایی از جنس نگرانی‌های خواهرانه‌اش در «از کرخه تا راین» به ایفای نقش مادربزرگ یا همان سنگ صبور خانواده پرداخته است. محسن افشانی هم پس از تجربه‌ی موفق مجری‌گری و چند تجربه‌ی نه چندان موفق بازیگری به بازیگری در این سریال زیر نظر آقای سهیلی زاده و حاتمی پرداخته که خوب هم از آب در آمده است.

نکته‌ی جالب در این سریال آن است که بیشتر اسامی شخصیت‌ها فارسی هستند و از اسم‌های بیگانه خیلی کم استفاده شده است! مانند پویا، بهرام، فرهاد، نغمه، فرخ، فرخنده، لادن، لیلا و حتی سمیرا که اسمی سانسکریت هست و مشترک در زبان‌های هندی، فارسی و عربی. (آفرین به نویسندگان و کارگردانان پارسی‌دوست!)

جالب توجه است که بازیگران محبوبی که در یک برهه از زمان، محبوبیت غیرقابل وصفی پیدا می‌کنند، برای یک مدت طولانی ساکت می‌نشینند و باز با حضوری قدرتمند برمی‌گردند و محبوبیتی بیشتر از دفعه‌ی قبل کسب می‌کنند. نمونه‌اش هم دانیال حکیمی که پس از بازی‌های درخشانش در «خواب و بیدار» و «لبه‌ی تاریکی» مدتی از چارچوب جادو دور بود و بار دیگر با حضوری درخشان‌تر به همان چارچوب برگشت.

درست در زمانی که سریال «مرگ تدریجی یک رؤیا» جای خود را پیدا می‌کند و چهره‌ی معصوم و دوست‌داشتنی حامد یزدان پناه را در شبکه‌ی دو جلوه‌گر می‌کند، شبکه‌ی سه با سریال «ترانه‌ی مادری»، فرخ کیان را معرفی می‌کند که روی مرز خوبی و بدی مانده و هر وقت وجدانش اجازه بدهد، چهره‌ی خبیث (!) خودش را رو می‌کند.

در زمانی که دانیال حکیمی خصوصیات «مثبت، منفی» را در سریال‌هایش به گونه‌ای عادلانه و یکی در میان رعایت می‌کند، ستاره اسکندری هم که گویا از این همه مثبت بودن خسته شده است، درست در سریالی که دانیال حکیمی برخلاف سریال «لبه تاریکی» در آن نقشی مثبت دارد، تمام خوبی‌های سریال‌های گذشته‌اش را جبران می‌کند و با ایفای نقش ساناز عظیمی در سریال «مرگ تدریجی یک رؤیا» نشان می‌دهد که اگر قرار باشد منفی بازی کند، منفی‌تر از او پیدا نمی‌شود!

به هرحال در این چند سال و پس از سریال‌هایی همچون «نرگس»، «میوه ممنوعه» و «ترانه‌ی مادری» صداوسیما ما را امیدوار کرد و نشان داد به چز در زمینه‌ی سانسور، در زمینه‌ی سریال‌سازی هم پیشرفت خوبی داشته است.

سالم و سانسور نشده بمانید!

فار30 را پاث بداریم!

In جامعه, نمک on اکتبر 23, 2008 at 12:32 ق.ظ
ball
ورزش

در این مطلب قصد روشنگری و افشاگری در مورد لغت بسیار بسیار پر ابهام «ورزش» را دارم. بله؟… کجای ورزش مبهم است؟!… الآن توضیح می‌دهم!

همان‌گونه که ناگفته پیداست و آشکارا هویداست (!) ورزش یک اسم مصدر و از باب «ورزیدن» است. ورزیدن در زبان اصیل مادری‌مان (!) در مواردی کاربرد دارد که چیزی را «وَرز» می‌دهند. مثلاً نانوایان زحمتکش خمیر را ورز می‌دهند تا آماده‌ی پخت شود. انسان هم خودش را ورز می‌دهد تا آماده و پخته شود. به قول شاعر«بسیار سفر باید تا پخته شود خامی» (چه ربطی به این موضوع داشت؟! … واقعاً که عجب آدمهای بی‌ذوقی هستید!) که به آن می‌گویند: «ورزش».

امّا تازگی‌ها از طریق برادرانِ خیلی زحمتکش و خدمتگزاری که خیلی مهربان هستند (!) مطلع شدیم که چیزهایی مثل مهر و محبت را هم می‌توان ورز داد و به آن می‌گویند: «مهرورزی»! این عزیزان مهرورز و عدالت‌گستر (!) آن قدر مهر و محبت‌های خالصانه‌شان را ورز می‌دهند، تا آماده‌ی تحویل به مردم همیشه در صحنه شود. امّا بودن یا نبودن مسئله این است! که ورزدادن زیادی هم باعث کِش رفتن و بی‌خاصیت شدن شیء مورد  ورز  می‌شود! و به همین علت این مهرورزی‌ها هم در برخی موارد از حد گذشته و باعث شورشدن بیش از حد غذا می‌شود!

اخم در چنته‌ی گل‌آقا نیست!

In رسانه on اکتبر 21, 2008 at 9:33 ب.ظ

mainpage-1

شهریور، ماه خاص و پراهمیتی است و مناسبت‌های مهمی را در خود جای داده است. از اولش که بزرگداشت ابن سیناست تا بزرگداشت زکریای رازی (5  شهریور)، بزرگداشت ابوریحان بیرونی (13 شهریور)، شهادت شهیدان رجایی و باهنر(8 شهریور)، وفات آیت الله طالقانی(19 شهریور)، وفات جلال آل احمد(20 شهریور)، وفات استاد شهریار(27 شهریور) و… امّا در میان این همه بزرگداشت و درگذشت، یک تولدِ ناقابل‌شده (!) هم وجود دارد که ازآنِ اهالی طنز است و البته بسیار کمتر از دیگر مناسبت‌ها به آن توجه می‌شود و آن 7 شهریور سالروز تولد گل آقاست.

نمی‌دانم گل آقا هم که به دنیا آمد فکرش را می‌کرد روزی «گل‌آقای ملت ایران» شود. این هم از عجایب روزگار است که ناف پدر طنز معاصر ایران را با غم و غصه بریدند! او در یک سالگی پدرش را از دست داد و یتیم شد و این واقعه آن قدر برایش مهم بود که نام 9 شعری را که در طی 14 تا 16 سالگی سرود، «یتیم» گذاشت! تازه اینکه چیزی نیست؛ نام اولین مطلب جدی او هم که در مجله «امید ایران» چاپ شد «یتیم» بود! یکی دیگر از عجایبش این بود که بر خلاف دانشجویان هم‌سن‌و‌سالش که کارشان از تظاهرات و اعتراضات به مبارزه و خشونت کشیده می‌شد، این‌یکی بعد از ضربه مبارکی که در اثر یکی  از تظاهرات در سال 1340 به گردن مبارکش اصابت فرمود (!) مطلب طنزی برای مجله «توفیق» نوشت با امضای «گردن شکسته فومنی» (!) و راهش به طنز کشیده شد. هرچند پس از توقیف توفیق (!) کمتر به طنز پرداخت تا …

تا اینکه چراغ طنز سیاسی و اجتماعی کشور را در سال 1363 با شعله‌ور‌ساختن «دو کلمه حرف حساب» روشن کرد. چراغی که با انتشار هفته‌نامه‌ی گل‌آقا پرنورتر و درخشان‌تر شد. و عجیب جاذبه‌ای داشت این مرد که هم کهنسال‌ترین و باتجربه‌ترین طنازان کشور را گرد خود جمع کرد، هم امیدهای آینده‌ی طنز ایران را از شعاع نور این چراغ پیدا کرد. و البته خیلی هنر می‌خواهد که حرف‌های خواصانه (!) را از زبان شاغلام و غضنفر و ممصادق و باقی اصحاب و اذناب (!) به گوش عوام برسانی. هر چند خودتعطیلیِ (!) هفته‌نامه، راز سر به مهری شد که تنها خدا داند و بس! ولی چراغی که او روشن کرد با همه بالا و پایین شدن‌ها، فتیله‌اش خاموش نشد و ان‌شاالله نخواهد شد تا لبخند از لبان ملتی غمدیده و مظلوم برنخیزد…

sing
خنده رو هر که نیست از ما نیست
اخم در چنته‌ی «گل‌آقا» نیست

مسأله‌داران

In جامعه on جولای 19, 2008 at 7:49 ب.ظ

بهار امسال
در این پرونده به اتفاقاتِ فصلِ گذشته‌ی لیگِ برتر ِ زندگی می‌پردازیم!

همان‌گونه که بزرگان فرموده‌اند: «سالی که بهارش نکوست، جوجه‌هايش را آخر زمستان می‌شمارند.» يا چيزی در همين مايه‌ها… بهار امسال هم مثل بهارهای ساليان قبل خيلی منحصر به فرد بود!

به خصوص اينکه آغاز آن مصادف بود با آغاز فروردين ماه… در اين ماه صدا و ايضاً سيمای جمهوری اسلامی با نمايش سريال مسأله‌دار «مرد 2500 چهره» مسائل زيادی را در بين قشور(جمع مکسر قشر) مختلف ملت از جمله کارمندان ادارات، پزشکان، نيروی انتظامی، شُعرا و اُدبا و به خصوص قشر مظلوم و زحمتکش مافيا (يا به قول رياست محترم جمهوری «شمافيا») ايجاد کرد که از نوآوری‌های جالب اين نهاد است…

در هفته‌ی اول ارديبهشت ماه شاهد حضور پرشور و بالای 10 درصدیِ مردمِ هميشه در صحنه در دور دوم انتخابات مجلس بوديم که موجب ايجاد يک انتخابات پر مسأله شد. [از همه لحاظ!] مدتی پس از آن رياست محترم دولت در يک نوآوری مسبوق به سابقه، دو وزير مهم اقتصاد و کشور را تغيير داد… اگر ايشان به همين منوال پيش بروند تا پايان دوره ايشان، همه مردم طعم وزارت را می‌چشند.

بدين ترتيب به هر شعاری که عمل نکرده باشند، به شعار «کابينه‌ی 70 ميليونی» عمل می‌کنند. [گرچه ظاهراً «نفت سر سفره» را هم دارند عملی می‌کنند. کارشان طوری گرفته که حتی به شعار ِ سایر ِ کاندیداها هم امان نمی‌دهند: «هر ایرانیِ بالای 18 سال در هر ماه 50 هزار تومان دریافت می‌کند.» و سعی در عملی‌کردنِ آنها به بهترین شکلِ ممکن دارند!]

در پایانِ اين ماه تيم سرخ‌پوش، بالاخره در يک نبرد حساس [!!!] در دقيقه‌ی پايانی، تيم زرد‌پوش را شکست داد تا همگان بدانند که «گل‌ها را آخر 90 دقيقه (يا 97 دقيقه) می‌شمارند!». پس از آن آقای امپراطور، اين تيم مسأله‌دار را ترک کرد تا به بقيه نشان دهد که در اوج قدرت و محبوبيت هم می‌توان آن را ترک کرد.

زکات بازی خوب، گل زدن است… .
تبصره: این گل اگر در دقیقه‌ی 96 زده شود، ثواب بیشتری دارد.

دختردایی گمشده

در خردادماه، تيم آبی‌پوش هم پس از بازگشت اميرش [!!!] در يک نبرد حساس‌تر [!!!] جام را بالای سر برد تا به همراه سرخ‌پوشان به آسيا برود. همچنين در اين ماه، نيروی انتظامی دور جديد طرح امنيت اجتماعی را شروع کرد تا همگان بدانند که اين طرح (بسته به شرايط سياسی و اجتماعی کشور) دير و زود دارد، امّا سوخت و سوز ندارد… [اجازه بدهید دیگر سراغِ «سوخت» نرویم و به امیدِ روزی که بتوان بی‌پرده درباره‌اش نوشت، بسوزیم و بسازیم… کارهایی که اولی‌اش را 87٪ نفت انجام می‌دهد و دومی‌اش به عهده‌ی 13٪ بقیه‌ی نفت می‌باشد.]

خلاصه بهار خيلی مسأله‌داری داشتيم. امیدواریم دیگر تکرار نشود… . [فعلِ معکوس]

لغت‌نامه‌ی سنگ پا

In نمک on جولای 19, 2008 at 7:38 ب.ظ

سردبیر: در این شماره نویسندگانِ سنگ پا واژه‌هایِ سیاسی و اجتماعی را واکاوی کرده‌اند. از طرفی احسانِ کیانی از «مافیا» و آنچه در آن است صحبت کرده و از طرفی دیگر، مجیدِ یوسفی به صرفه‌جویی و کلماتِ مرتبط با آن پرداخته.

مافیا

در راستای خدماتِ مسبوق به سابقه‌ی خویش، در این مطلب به بررسی و اکتشاف در لغت مهجور و بیگانه «مافیا» ‌می‌پردازم. همان‌گونه که می دانید [؟!] این لغت اصالتاً عربی است و از دو بخش «ما» و «فیا» تشکیل شده است.

بخش اوّل در زبان عربی به معنای «آنچه» می‌باشد، امّا بخش دوم به صورت «فیها» (به معنای «در آن») بوده است که بر اثر تطوّر (دگرگونی) زبان و برای سهولت تلفظ به صورت «فیا» درآمده است. بنابراین معنایِ اصلیِ این لغت، به صورتِ عبارتِ «آنچه در آن است» می‌باشد و کاربرد اصلی آن در هنگام اشاره به درون و باطن یک شیء می‌باشد.

امّا کاربرد مهم و جدال‌برانگیز ِ [؟!] آن در علوم سیاسیه و اجتماعیه [!!!] و در هنگامی است که مسئول امور مربوطه [یا غیرمربوطه!] از انجام وظایف محولّه باز مانده و افرادِ معلوم‌الحال و مجهول‌الهویه [یا مجهول‌الحال و معلوم الهویه یا یه چیزی تو همین مایه‌ها!] یعنی مافیا را بانی همه‌ی مشکلات اصلی [از سوراخ‌شدنِ لایه‌ی اُزُنْ تا کمبودِ گاز در زمستان (یا برق در تابستان)] معرفی می‌کند.

همچنین به تازگی یکی از مسئولینِ مهمِ مربوطه [و غیر مربوطه!] خواستار جایگزینی کلمه‌ی وطنی «شمافیا» به جای «مافیا» شده است که به راستی تلاش درخور تقدیری است!

احسان کیانی

کلمه‌ی صرفه‌جویی که این روزها لق‌لقه‌ی زبان هر کسی شده و هر بنی‌بشری از آن به نیکی یاد می‌کند و از بقیه هم می‌خواهد که از آن به نیکی یاد کنند. امّا این کلمه معانیِ گسترده‌ای دارد که به چند معنیِ مهم و رایج آن می‌پردازیم:

صرفه‌جویی

انجام‌دادنِ کارهایی که به صرفه باشد.

مفسدینِ اقتصادی

مفسدین اقتصادی نیز صرفه‌جویی کردند؛ چون با برداشتِ پول‌های کلان یا به قولِ خودمانی‌تر کلاه‌برداری کاری کرده که به صرف خودش باشد تا بتواند تا آخر عمر با رفاه کامل زندگی کند.

صرفه‌جویی در برق

صرفه‌جویی در برق یعنی تا حد توان و تا حد زیادی از برق استفاده کنید؛ چون قطعیِ برق به صرفه‌تان نیست. پس این‌قدر استفاده کنید که در مدت قطعی مشکل خاصی پیدا نکنید و به ضررتان نباشد.

صرفه‌جویی در مصرف آب

چون امکانِ قطع‌شدن آب، این منبعِ حیات‌بخش، زیاد است؛ پس در مواقعِ بودن آب از آب به حدی استفاده کنید که در حینِ قطعیِ آب، این قضیه به ضررتان نباشد. بلکه هم به صرف‌تان باشد. پس آبِ استخرهایتان را هر روز عوض کنید و هر چقدر شستشو دارید انجام بدهید.

صرفه جویی در مصرف بنزین

آخه آقاجانِ من! شما خودت میایی با این اتوبوس‌هایی که کولر ندارند بری؟ یا میایی با مترویی که در آن آبلمبو میشی بری؟ خوب به صرفت نیست! پس برو و از بنزین استفاده کن و با ماشین کولردار، این‌ور و آن‌ور برو تا مشکلی برایت پیش نیاید و به صرفت باشد.

پس این کلمه‌ی صرفه‌جویی در هر حالتی به جز حالت‌های معکوس، معنیِ بدی دارد و به‌کار بردن‌ش بصورتِ همگانی به شما می‌گوید که هر چه می‌خواهی بکن، ولی کار مضر نکن که می‌شود: «ضررجویی» که اساساً نکوهیده نمی‌باشد!

مجید یوسفی