گاهی آدم دلش «مردم ایران سلام» میخواهد بدجور…
«روزنگار» تمام شد. اینجا خبرنامه است. بخشِ «چشمان باز، بسته». درسته که اسمش عوض شده، ولی نگاهمون هنوز همون نگاهه. سعی کردیم متنوعتر باشیم. چه به لحاظ سوژه و چه از نظر پرداختِ آن. سعی کردیم همان «نکتهسنجی» را حفظ کنیم و بهش، سُسِ «نگاهِ دلسوزانه» و «نظرگاهِ ریشهیاب» اضافه کنیم. همچنین سعی کردیم به سوتیگرفتنهایمان، عُمق ببخشیم و از سطحینگری در پرداخت، پرهیز کنیم. و اینجا مخلوطی از «روزنگار» و «خبر تحلیل» و «طنز آماده» را تقدیمتان کنیم. امیدوارم بهمان خوش بگذرد؛ توی این یک صفحهای که با هم هستیم. [از یک طرف جملهبندیهایم سخت است و از طرفی واژههای عامیانه بهکار میبرم؛ امّا میشود یک کاریش کرد... تحمّل کنید لطفاً؛ قرار است حرفهای مهمی بزنیم.]
مرکز همیشگی خلیج فارس
«آن روی سکه»، یکی از همان دسته برنامههای سطحیای است که از گروهِ کودک و نوجوانِ شبکهی دو سیما انتظار داریم. مجریش که همهش سعی دارد صدایش را کلفت کند و ادای کسی را دربیاورد که خودش با تقلید از دیگران، کارش را شروع کرده. به چند اظهارنظر او در تنها یکی از قسمتهای این برنامه توجه کنید: «هیجانِ مسابقه از من. طراوتِ نوجوونی از شما. روی هم میشود: «آن روی سکه»!». او بزرگترین گافش را در همین برنامه داده است. آنجایی که یکی از 2 مانیتور میخواهد شرکتکنندگان مسابقه را نشان دهد که از جنوب به برنامه متصل شدهاند: «میخواهیم بریم مرکز همیشگیِ خلیج فارس!» میترسم از فرطِ اَدادرآوردن، ایشان حرفزدنِ خودش را نیز فراموش کند.
نیاز به مادر
برنامهی «روز از نو» مدّتی است که بهجای «مردم ایران سلام» پخش میشود و ترکیبی است از همین برنامه و «دو قدم مانده به صبح» و دیگر برنامههای ترکیبیِ سالهای اخیر. پس تکلیفش از همین حالا روشن است. به یکی از پاراگرافهای خسروی، (وقتی نوبت او میشود برای حرفزدن، میزانِ حرفش کمتر از یک پاراگرافِ رمانهای دههی شصت نیست.) مجری این برنامه که درحالِ گفتگو با هاشمی معاونِ رئیسجمهور بوده توجه کنید و جوابِ هاشمی به او. [سهشنبه، 21 خرداد 87]
● خسروی: من واقعاً خوشحالم که محیط زیستِ ما… من زمانی که خانم معصومه ابتکار منصوب شدن، گفتم: محیط زیست ما نیاز به مادر داره. و زمانی که دکتر احمدینژاد باز هم یک خانم رو به این سمت انتخاب کردن، گفتم: آفرین. برای اینکه محیط زیست ما به مادر نیاز داره و شما به عنوان یه مادر میگید که باید روش زندگیمون رو عوض کنیم…
هاشمی: باید عوض کنیم. تمام خواهرها و برادرهای من باید راه و روش زندگیشون رو…!
در همین برنامه محمدعلی نجفی را میآورند و خسروی میپرسد: «دو طرفِ تساوی چی باید باشه؟» و جواب میشنود: «خواست مردم = تلاش دولت. هر چقدر مساوی باشه، بهتره. و هر چقدر به سمتِ نامساویشدن پیش بره…»
بله
احمد طوسی مهمانِ برنامهی «90» است. گزارشی دارد پخش میشود دربارهی «صنعت نفت». خبرنگاری با یکی از مسئولین تیم گفتگو کرده. او میگوید: «همه میگویند تقصیر آقای قاسمپور هست. آقای قاسمپور هم محدودیتهایی داشتند برای بستن تیم… متوجه عرضم میشید؟» و خبرنگار میگوید: «بله.» اتفاقاً اشکالِ کار همین است. دیگر حتی جواد خیابانی هم میداند که وقتی دارد با یکی مصاحبه میکند و طرف میگوید: «آقای قاسمپور هم محدودیتهایی داشتند برای بستن تیم»، باید بپرسد: «چه محدودیتهایی؟» نه اینکه بگوید: «بله» و میکروفون هنوز جلوی دهانِ طرف باشد و به حرفهایش ادامه بدهد. اشکالِ کار همین است اتفاقاً.
که کسی برای دستزدن نباشه
مثلِ اینکه اینبار، خیلی صحبت از گروه کودک و نوجوانِ شبکههای مختلف زیاد داریم. خاله را که میشناسید؟ بابا همانی که میآید و برنامه اجرا میکند برای خواهرزادههای چندمیلیونیش… فقط کانال 3 و 4 از وجودش بیبهره هستند و تقریباً به جز اینها، هر کانالی برای خودش یک خاله و یک عمو دارد. اینکه دایی و عمهی بچاره چه گناهی کردند، که صنفشان نمایندهای برای این شبکهها نفرستاده، موضوعِ بحثِ ما نیست. ما طبقِ معمول یک دُرفشانیای از این خالهها شنیدهایم و میخواهیم بکوبیم توی سر نویسندگانِ نداشتهی این برنامهها.
● شبکهی یک، درست روزی که شبکهی دو، رئیس طرح امنیت اخلاقی را آورده بود؛ موضوع برنامه: صنایع دستی.
یکی از بچهها به صنعتِ دستیای، دست زده و واکنشِ خاله را برانگیخته. توجیهش هم این است: «آخه خوشگل بود خاله!» و خاله هم حاضرجوابی میکند: «آدم به هر چیزی که خوشگله که نباید دست بزنه!» بچه هم متنبه میشود و میگوید: «شما هم لطف کنید این چیزهای خوشگل رو دم دست ما نذارید، تا ما بهشون دست نزنیم.»
امروز صبح در «روز از نو» رئیس طرحِ «امنیتِ اخلاقی» رو آورده بودند. فلسفهی این طرحِ عظیم رو که چند سالی هست در جامعه کلّی برای خودش خبرساز شده، حالا فهمیدم…
صبح عالی همه بخیر باشه
میلانیِ «ایران بهشتی دیگر» سفرهای استانیش را تعطیل کرده و مجری ورژنِ جدیدِ «صبح بخیر ایران» شده. لهجهی غلیظ میلانی و اغراق در استفاده از حروف در نگاه اول جلبِ توجه میکند. نکتهی دیگر کارشناسِ ورزشیِ این برنامه است که خیلی ادبی خبرهای ورزشی را میخواند. و البته در آغاز میگوید: «صبحِ عالیِ همهی بینندگانِ عزیز بخیر!» از سیدرضا شکراللهیِ خوابگرد، میخواهیم مثل همیشه پیِ بیداریِ فرهنگی هموطنهامان بگردد و این جمله را برایمان معنا کند.
ارجاعِ غریب
نصفِ شبی رادیوی گوشی را روشن کرده بودم که آقایی یک ضربالمثل به خوردم داد که خودش میگفت بلژیکی است: «کسی که یک عدد سیب میخورد، نانِ پزشک را آجر میکند». که یا خودش یا ترجمهاش ارجاعی به ضربالمثلِ شیرینِ فارسیِ « نانِ کسی را آجرکردن » دارد.
صبح جمعه با شما
برای اولین بار بعد از مدّتها، صبح جمعه بیدار بودم. تمام شب را نخوابیدم تا بتوانم صبح جمعه را ببینم. آخه همیشه جمعه صبحها خواب بودم و تا بعدازظهرش هم بیدار نمیشدم. این است نتایجِ تلویزیونیِ این بیدارماندن:
● برنامهی «صبح و نشاط» لحظات طنز و مفرحی را صبح جمعهای برایمان تدارک دیده بود. مسابقهی پیادهروی در رشت گیلان برگزار میشد و خانوادههای مختلف و غیور میآمدند تا با گزارشگرانِ برنامه مصاحبهی اختصاصی بکنند. به گمانم خودشان هم نمیفهمیدند چه میگفتند؛ از بس که لغاتِ ثغیل و سنگین برای درک و هضم به کار میبردند. بیربط و باربط. مربوط و نامربوط. داستانی شده بود واسهی خودش. یک خوانندهی گیلهمرد را هم آوره بودند که بیچاره از بس به صدای خودش بیاعتماد و بیعلاقه بود، ترانهی مزخرفی که میخواند را با صدای کامپیوتری و ویرایششده به شکلِ فجیه تقدیممان میکرد! شعرش را ببینید:
اقیانوسی ز مردم/ مرد و زن در تکاپو/ این یک پیری به همراه/ آن یک طفلی در آغوش
صبح از نو، حرکت از نو/ کار از نو، برکت از نو/ روز آمد، روزی از نو/ روز از نو، روزی از نو
● شبکهی قرآن را هم امتحان کردم. البته از طریقِ شبکهی 4. مسابقهای داشت به نام «سفر قرآنی» که در آن مردی را انداخته بودند روی آب و خانمش میبایست تیراندازی کند و اگر خوب نمیزد، شوهرش میبایست بیشتر برود داخل آب. خانم، چادر به سر داشت. دیدهاید که چادریها برای اینکه چادرشان نیفتد، با دهانِ خود گوشهاش را گاز میگیرند و نگاه میدارند. این خانم هم برای اینکه با دو دستش تیراندازی کند مجبور شد همینکار را انجام دهد. اوضاعِ خیلی قاراشمیشی شده بود… .

● برنامهی «دورخیز» را هم از شبکهی دو دیدم. برنامهای که ادعا دارد میخواهد میانِ ورزش و سایر ابعادِ زندگی، ارتباط برقرار کند. مثلاً ورزش و هنر، ورزش و روانشناسی، ورزش و زندگی و… . هنگامه قاضیانی آمده بود توی آن. خُب به سلامتی. صحبت شد از اینکه چرا باشگاههای ورزشی بانوان صبحهاست و مثلاً عصرها نیست؟ مجری صحبت کرد از اینکه هنگامه قاضیانی «بانوی شجاع» است؛ چون بازی درمقابلِ آقای عزتالله انتظامی کار هر کسی نیست. و اینکه قاضیانی در «به همین سادگی» ورزش هم میکند. اینکه «به همین سادگی» در جشنوارهی مسکو جایزه گرفته. و خیلی چیزهای دیگر.
نکتهی بامزه امّا این بود که هر سه مجریِ برنامه برای اجرای این بخش در تکاپو بودند و هِی وسطِ صحبتهای هم میپریدند و خلاصه جوگیر شده بودند! گاهی سه نفری با هم حرف میزدند و این وسط، تنها قاضیانی بود که میتوانست لب به سخن باز کند و بقیه را ساکت کند! به همین سادگی.
روزگار غریبی است…
روزی که کیانوش عیاری مهمان فریدون جیرانی در برنامهی «دو قدم مانده به صبح» بود، حسابی شوکهمان کرد. آنجایی که گفت: «نه متأسفانه.» معمولاً کمتر کسی است که با شنیدنِ چنین جملهای شوکه شود؛ امّا اگر بدانید این جمله در پاسخ به چه سؤالی ادا شده، مطمئناً شما هم شگفتزده خواهید شد: «متن همهی قسمتها رو از قبل آماده میکردید دیگه؟»
امّا چهکسی میتواند باور کند، سریالی که از همه لحاظ (کارگردانی، بازی، تصویر، صدا، موسیقی و حتّی تیتراژ) بهترین سریالِ سالهای اخیر است، بدونِ متن ضبط شده. که همهچیزش همان لحظه شکل گرفته. کیانوش عیاری میگوید: «همهچیز توی ذهنِ من بود!» چهطور میتوان باور کرد که متنِ سریالِ «روزگار قریب» به جای کاغذ A4 توی ذهنِ عیاری به ثبت رسیده؟
آیا این حقّهی عیاری است؟ عیاریای که میگوید: «من اجازه نمیدهم یک پرنده بدون اجازهی من وارد کادر و فضای فیلمم بشود، بعد بازیگر بخواهد بداهه بگوید؟» چگونه این همه ساعت تصویر را بدونِ هیچ متن یا نوشتهای فقط با اتّکا به ذهنِ خود به ثبت رسانده است؟

در این برنامه، همچنین 3 دقیقه از فیلم «بیدار شو آرزو» به اکران تلویزیونی درآمد [!] و بخشهایی از پشتصحنهی سریالِ «روزگار قریب» پخش شد. آنجایی که پیرمردی از میان سیاهیلشکرهای فیلم [اصلاً مگر دلیل موفقیتِ فیلم، همین بازیگرانِ بیتجربه و غیرحرفهای نیستند که با دقّتِ تمام رویشان کار شده؟] خندید. در صحنهای که نباید میخندید و عیّاری گفت: «بزرگتر از همهتون داره از همین حالا میخنده! نیگا کنین! دیگه از کوچیکترها چه انتظاری میشه داشت؟!»
عیاری یک بار دیگر هم ما را شگفتزده کرد. آنجایی که گفت در برخی صحنههای فیلم از جلوههای رایانهای استفاده کرده. بدونِ اینکه ما بفهمیم! مثلاً بهخاطر اینکه موقعِ فیلمبرداریِ یکی از فلاشبکها، یک شیء در صحنه بوده، ولی بعداً و هنگام فیلمبرداری در زمانِ حال، به این نتیجه رسیده که اگر شیءِ دیگری در آن صحنه میبود، بهتر میشد. و آن را جلوی کامپیوتر تغییر داده! نداشتنِ متن، همین دردسرها را دارد دیگر… چون هیچچیز از قبل مشخّص نیست. همهچیز توی ذهنِ کارگردان ذخیره شده.
عیاری در ابتدای برنامه از قربانیشدنِ دو فیلم «سفرهی ایرانی» و «بیدار شو آرزو» گفت و گفت: «این دو فیلم قربانی روزگار قریب شدند…» او البته دربارهی اکرانشان هم گفت: «سفرهی ایرانی اکرانِ محدودی خواهد داشت»، «علاقهای به اکرانِ بیدار شو آرزو ندارم؛ چون فکر میکنم ریشکردنِ دلِ مخاطب، کار مذمومی است». او البته نگفت که پس اصلاً برای چه این فیلم را ساخته! احتمالاً آن را برای پخش 3 دقیقهی آن از یک برنامهی تلویزیونی نساخته!