تحریریه‌ی سنگ پا

نوشته های برچسب شده ‘محمود سلطانی’

پلا ستیکی!

In شعر on اکتبر 21, 2008 at 6:49 ب.ظ

هر کجا بالا و پایینی پلاستیکی شده
هر چه را امروزه می‌بینی پلاستیکی شده

سیب و موز و پرتقال و توت و اینها را ولش
حالیا آجیل و شیرینی پلاستیکی شده

هر چه دندان می‌فشاری سفت و بدتر می‌شود
لامروت نان ماشینی پلاستیکی شده

pat

روی پالان خر و تابوت می‌خواهی اگر
یا بخوابی یا که بنشینی پلاستیکی شده

جانماز از روس و تسبیح از اروپا آمده
بر سر زن چادر چینی پلاستیکی شده

بوسه از روی نکورویان چرا بدمزه است؟
چون لب‌وخال و لپ و بینی پلاستیکی شده

مردبودن نی هنر خواهد نه پول امروزه، چون
خانه و همخانه و نی‌نی پلاستیکی شده

از همه بدتر هم این که «روی» بعضی از کسان
همچو سنگ پای قزوینی پلاستیکی شده [!]

ناگزیر آذین بود دلخوش به مهر دوستان
گر چه آن هم نیک اگر بینی پلاستیکی شده

به زیر خط فقره منزل مو!

In شعر on اکتبر 21, 2008 at 6:47 ب.ظ

2beyti

الا  ای  نـازنین بی‌وفــایم
به هر جا می‌روی، من با تو آیم

مرا هم از صد و ده هِی‌ نترسان
که با فرمانده‌هانش آشـنایم

اگر دستم رسد بر چرخ گردون
به دستش می‌دهم یک بیل و فرقون

که روز و شـب مثال مو بگـرده
به دنبال یه قرص خالی از نون

امـان از هسـتی بی‌حاصل  مو
همه‌اش حسرت نصیبه این دل مو

پس از عمری تلاش و رنج‌ و زحمت
به زیر خط فقره منزل مو

خوشا آنکه وکیله یا وزیره
خبر از مردم گشـنه نگیره

زمین و آسمان گر زیر و رو شه
دلش کاهو می‌خواد و سرکه شیره