هر کجا بالا و پایینی پلاستیکی شده
هر چه را امروزه میبینی پلاستیکی شده
سیب و موز و پرتقال و توت و اینها را ولش
حالیا آجیل و شیرینی پلاستیکی شده
هر چه دندان میفشاری سفت و بدتر میشود
لامروت نان ماشینی پلاستیکی شده
روی پالان خر و تابوت میخواهی اگر
یا بخوابی یا که بنشینی پلاستیکی شده
جانماز از روس و تسبیح از اروپا آمده
بر سر زن چادر چینی پلاستیکی شده
بوسه از روی نکورویان چرا بدمزه است؟
چون لبوخال و لپ و بینی پلاستیکی شده
مردبودن نی هنر خواهد نه پول امروزه، چون
خانه و همخانه و نینی پلاستیکی شده
از همه بدتر هم این که «روی» بعضی از کسان
همچو سنگ پای قزوینی پلاستیکی شده [!]
ناگزیر آذین بود دلخوش به مهر دوستان
گر چه آن هم نیک اگر بینی پلاستیکی شده